تحلیل یک احساس

تحلیل یک احساس

توی حرف زدن و تصمیم گیری هاش به سرعت و به درستی فکر می کنه. شخصیت آرومی داره اما طراوت یک پسر جوان رو حفظ کرده. اگر از کسی یا موضوعی دل گیر بشه، سرخورده به کنجی میره. دنبال هیجان نمیگرده اما به جنگ مشکل میره. همیشه مثل من به یک همراه احتیاج داره. به تیپش و اندامش به اندازه درست می رسه. منطق رو مانع تخلیه احساسش نمی کنه. به خانوادش وابسته است. روی لایف از من تعصب بیشتری داره. عمرا اگه سخت بگیره به زندگیش. پایه یه رقص نازه. خودش خیلی نازه. از اخلاق من خوشش میاد، چون من توی بلاگم خودمو همیشه می نویسم و بهم گفته عاشق وبلاگتم. براش خیلی مهمم که اولین پیشنهاد رو به من داد و خیلی خوشحالم که زودی به خودم اومدم و نه به دلایل منطقی رو به آره ی احساسی تغیر دادم.
نمی خوام از دستش بدم. عمرا اگه مثل اون رو پیدا کنم. پس باید آستینامو بالا بزنم و سر و سامون بگیرم. بی اف شهر دور یعنی: پول تلفن، پول مسافرت ها، زمان دادن برای رفتن ها و برگشتن ها و… . باید حتما برم سر کار تا برای پول تو جیبی خرج کردم مدام توضیح ندم و تمیرین پذیرش مسئولیت خانواده بکنم.
باید وضعیت درسم رو روبه راه کنم و هرچه سریع تر معافیم رو بگیرم. اگه از ترای 3-4ماهه به سلامت عبور کردیم، یه خونه تو محلشون اجاره کنم تا توی بی افی به هم نزدیک باشیم. برناممون بره به این سمت که پارتنریمون توی خارج کشور باشه تا وقتی که ایران سرزمین آزاد بشه… می شه؟
حالا زیاد جلو نرم. بهترین کار اینه که اولین قرار رو باهاش بزارم. تا حسابی هم رو زیر رو رو کنیم. بعضی تحلیل هام با ترس و لرز بود. شاید غلط باشه، باید بیشتر هم رو بشناسیم و ببینیم می تونیم زیر یک سقف با هم تا آخر باشیم یا نه؟!
دوشنبه 10 خرداد سال 1389
پنکه

پنکه

روزی احمدی نژاد به آن دنیا مشرف میشود. آنجا مقابل دروازه‌های بهشت می‌ایستد. سپس دیوار بزرگی می‌بیند که ساعت‌های مختلفی روی آن قرار گرفته بود. از یکی از فرشتگان می‌پرسد: این ساعت‌ها برای چه اینجا قرار گرفته‌اند؟ فرشته پاسخ می‌دهد: اینها ساعت‌های دروغ‌سنج هستند. هر کس روی زمین یک ساعت دروغ‌سنج دارد. هر بار آن فرد یک دروغ بگوید، عقربه‌ی ساعت‌اش یک درجه جلوتر می‌رود. احمدی نژاد گفت: چه جالب! آن ساعت کیست؟! فرشته پاسخ داد: مادر ترزا. او حتی یک دروغ هم نگفته. بنابراین ساعتش اصلاً حرکت نکرده است. باور کردنی نیست. خوب آن ساعت کیست؟ فرشته پاسخ داد: ساعت اوباما است، عقربه اش دو بار تکان خورد! – خیلی جالب است. راستی ساعت من کجاست ؟ فرشته پاسخ داد: آن در اتاق کار سرپرست فرشتگان است که از آن به عنوان پنکه سقفی استفاده می‌کنند.
منبع: افلاین یاهو
دوم خرداد سال 1389
خون و هندوانه

خون و هندوانه

حرکت قطره ای را از پیشانی ات به سمت پایین حس می کنی. به سرعت از کناره ی چشم و بینی ات به لبت می رسد و مزه شوریش را به زبان می کشی. با پشت دست خیسی پیشانی ات را جمع می کنی. به راهت ادامه می دهی در حالی که تند تر نفس می کشی. کوله ات را یک بند می کنی تا تری پشت کمرت را کم کند. نسیم خنکی پشتت را قلقلک می دهد. پیاده رو با توت فرنگی های سفید فرش شده است. دلت هوس هندوانه می کند، یا زد آلو ویا شاید کمی هم گیلاس. به سال های دور می روی، زمانی که تازه مدرسه می رفتی. گیلاس های سرخ کرم دار را بر لب می کشیدی تا سرخ تر از قبل لبان کوچکت را نمایش بگذارد. و حالا با لبخند از شیطنت ندانسه کودکی به راهت ادمه می دهی و باز مرور خاطرات می کنی. زمانی که نمی دانستی چپ ها کیستند و راست ها اما دعوا بود بر سر ریاست ها. زمانی که پسرک هم کلاسی گفت “مامانم گفته چون این مرده سیده و همش می خنده ما بش رای میدیم.” یاد نوار های شریعتی یاد نوحه کویتی پور که ممد را صدا می زد، یاد یاردبستانی که هم صدا می خواندیمش، یاد اولین سرنوشتت، دکتر معین. یاد نه به دیکتاتوری و ستادی که از چپ پیشرو در عرض یک روز به راست میانه تغیر ایده لوژی داد.
یاد فریااد های ” موسوی، موسوی، پرچم ایران منو پس بگیر” یاد نداهایمان و سهراب کشی ها یاد… .
تندی را در نک دماغت حس میکنی. چشمانت تر شده است و با خودت می گویی: خرداد، ماهی به تلخی خون و به شیرینی هندوانه!
اول خرداد سال 1389
اسباب کشی

اسباب کشی

همون طور که توی پست بک آپ گفته بودم، سیستم های وبلاگ وطنی مورد اطمینان نیستند. از چند وقت پیش تصمیم تغیر قالبم گرفته بودم و در نهایت تصیم گرفتم کلا به بلاگ اسپات اساس کشی کنم. روز اولی که بلاگ اسکای رو انتخاب کردم تنها به خواطر نام کار بری homosexual بود. در حال حاضر هم homosexual سه سیستم میهن بلاگ، بلاگ فا و بلاگ اسکای در انحصار خودمه. سیستم blog.com هم نام کاربری homosexualش آزاد بود اما برای کاربرن ایرانی مثل ورد پرس، گاهی اوقات باز میشد. پس تصمیم نهایی رو گرفتم و بعد از انتخاب هدر و لوگوی زیبایم [ (;; ] به بلاگ اسپات اسباب کشی کردم.

من در همین جا اگر ریا نشود ورود خودم رو به بلاگ اسپات تبریک می گم و برای خودم در تواضع تمام آرزوی موفقیت می کنم. امید وارم رفقای گرام همچنان ما را لینک بدارند و لینک خودشون رو به http://homosexualman.blogspot.com تغیر بدند. من هم قول میدم حالم رو طوری خوب کنم که نه غلط املایی داشته باشم و نه پست ها تون رو ناقص بخونم و نه بی کامنت از بلاگتون رخت بر ببندم!

یه بوس می کنم. یه بوسم کن!
بامداد چهار شنبه 29 اردیبهشت 1388
خوشحالم که گی هستم

خوشحالم که گی هستم

می‌گفت یک‌ونیم سانتی ندارم٬ دو سانتیش هست. همونی که تو ویترینه. نگاه کردم دیدم سه سانتیه اما دیگه فرصتی نبود. ساعت ۸شب روز تعطیل تازه بعد چند روز بیرون درومده بودم. از همون جا یک متر خریدم و ازش خواستم به اندازه مچم از ربان جدا کنه. توی مسیر بستمش به مچم و متوجه نگاه مردم به خودم شدم. دست راستم خالی بود و برای اینکه کمتر جلب توجه کنه بستمش به دست چپم تا ساعت نگاه های متعجب رو کم کنه.
با غرور را می‌رفتم. هیچ کدوم از این مردم استریت رو حساب نمی‌کردم. اما استرس هم داشتم. نکنه یکی از آشنا ها ببینه و بعد بره سرچ کنه روبان صورتی و ماجرا رو بفهمه! از کنار مغازه ها و خیابون‌های اصلی شهر می‌گذشتم. از کنار ایستگاه صلواتی شربت و شیرینی به مناسبت شهادت بانوشون می‌گذشتم و با غرور سرم رو بالا می‌گرفتم.
درسته که ما همجنسگراها حق انتخاب در گرایش جنسی‌مون نداشتیم و نداریم٬ اما من اگه دوباره هم متولد بشم و قرار به انتخاب داشته باشم٬ حتما همجنسگرایی رو انتخاب می‌کنم.
یکی از آشنا ها دید٬ خیلی هم تعجب کرده بود اما من روم رو به دیوار در حال ساخت کنارم انداختم تا به‌هم سلام ندیم. خلاصه اینکه من هوموسکسوال تو قزوین بستم و توهم تو شهرت بستی! ما همه داداشی‌های هم‌حس هستم و باید هوای هم رو داشته باشیم. از وبلاگ پسر هم بخواطر این طرح قشنگش تشکر می‌کنم.
سه شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1389
کامنت های این مطلب در بلاگ اسکای:
سهیل
سه شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 00:48 AM
سلام آخه بنده خدا من بیچاره چی بگم که افاتدم تو این قم خراب شده که اگه هرچی روبان صورتی تو دنیاست به همه جات آویزون کنی مثل خر نمیفهمن

درجواب:–>
سنگ
سه شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 04:51 AM
اگه انتخابی بودمن هم انتخاب می کردم که دوباره هومو باشمو الان هم خوشحالم از اینکه هومو هستم:)
http://opticalstory.wordpress.com/
درجواب:

–>

ربان صورتی

ربان صورتی

دوشنبه ۲۷ اردیبهشت ۸۹ مصادف است با ۲۷می روز مبارزه با هوموفوبیا.
وبلاگ پسر پیشنهاد کرده روبان صورتی رنگی را به بازو یا مچ خود ببندیم. پسر در پیشنهاد خود آورده است «نیازی نیست برای تمام روز یا حتی خارج از خلوت خود چنین کنید. مهم این است برای ساعتی یا حتی دقایقی به یاد تمامی دگرباشان ایرانی اینچنین کرده باشیم. مهم این است دقیقه ای حس کنید کاری می کنید که هم احساس دیگری در گوشه ای دیگر از ایران نیز آن را انجام می دهد.
این وبلاگ در نکته‌ای آورده است: اگر در این همدلی شرکت کردید می توانید با گرفتن یک عکس بدون اینکه چهره در آن مشخص باشد عکس را به آدرس ما: rezapesar@gmail.com ارسال کنید تا همینجا منتشر کنیم.
درباره هوموفوبیا
لینک وبلاگ پسر
مثلث صورتی:
مثلث صورتی نشان اردوگاه­های اجباری کار اسرای جنگی آلمان در خلال جنگ جهانی دوم بود، که توسط حزب نازی برای مشخص کردن زندانیان مرد در بازداشتگاه­ها مورد استفاده قرار گرفت و نمایانگر هوموسکشوال بودن فردی بود که با این نشان مشخص می­شد.
قبل از جنگ جهانی دوم، صورتی که رنگ منشعب شده از رنگ مردانه قرمزبود، رنگی نبود که همیشه مورد استفاده مردان قرار گیرد، زیرا استفاده از آن این معنی را میداد که مرد پوشنده لباس صورتی، جندر زنانه دارد و علاقه­مند به برقراری ارتباط با دیگر مردان است.
در زندان­های نازی هر زندانی ناگزیر بود یک مثلث روی ژاکت و لباسش نصب کند. رنگی که برای گروهش تعیین شده بود؛ به طوری که هر گروه و دسته­ای با رنگی خاص مشخص می­شد، مثلا یهودیان می بایست مثلث زرد را بر روی پیراهن و شلوار خود نصب کنند و زنان همجنسگرا (لزبین­ها) بیشتر با مثلث مشکی شناخته می­شدند.
در اردوگاه­های حزب نازی افراد بر اساس مثلث تعیین شده شناسایی میشدند.
از لزبین­ها سخن به میان آمد؛ مدرک مستدلی دال بر شکنجه­ی لزبین­ها در طول اسارت تحت عنوان مثلث مشکی وجود ندارد، تنها یک سند که در بایگانی “روزنبرگ” کشف شده از شکنجه و آزار و اذیت یک لزبین به نام “خانم ماری پانچر” سخن به میان می­آورد که با توجه به مستندات همین مدرک؛ بیشتر به نظر می­آید شکنجه­ی وی به خاطر اجداد یهودی­اش بوده تا همجنسگرا بودنش.
مثلث صورتی وارونه، ابتدا نشان شرم­آوری به حساب می­آمد، اما بعدها به یک نماد بین­المللی برای گی پراید و نهضت دفاع از حقوق همجنسگرایان تبدیل شد و دومین وجه و نماد کوئیر به پرچم رنگین کمان اختصاص داده شد.
زندانیان با یک مثلث صورتی وارونه به عنوان همجنسگرای مرد (گی) شناخته می­شدند، درطی جست­وجو و دستگیری همجنسگرایان، پیش می­آمد که همجنسگرایانی برای فرار از شکنجه­های وحشتناک نازی­ها تن به ازدواج با غیر همجنس خود می­دادند.
اکثر محبوسین درزمان سلطه نازی­ها، به اردوگاه­های کار اجباری فرستاده می­شدند با این وجود همجنسگرایان مردی بودند که با توجه به “پاراگراف 175” بیشتر به زندان­های معمولی فرستاده می­شدند، در حقیقت بیشترین آمار شکنجه­ها و مرگ و میر همجنسگرایان در اردوگاهای کار اجباری و زندان­ها مربوط به افرادی می­شد که هم مثلث صورتی و هم مثلث زرد را داشتند؛ یعنی افرادی که هم همجنسگرا و هم یهودی بودند.
“ریچارد پلانت” که درباره­ی وضع هوموسکشوال­ها در اردوگاه­های کار اجباری تحقیقاتی کرده است وی وضع این گروه را اسف­بار و برخورد با همجنسگرایان را وحشیانه توصیف کرده است. بر اساس نظر پلانت تعداد مردان همجنسگرای محبوس بین سالهای 1933 تا 1944 بین 000/50 تا 000/63 نفر تخمین زده شده است.
بعد از جنگ جهانی دوم زندانیان اردوگاه­ها آزاد شدند؛ اما در واقع افراد با مثلث­های صورتی را نه دولت جدید آلمان که کشورهای مستقر در جمهوری فدرال آزاد کردند .
به طور مثال، آقای “هینز دارمر” گی علنی بازداشت شده در زمان نازی­ها در مجموع 20 سال اسارت را؛ اوایل در اردوگاهای کار اجباری نازی وسپس در زندان­های جمهوری جدید آلمان بعد از پایان گرفتن جنگ، تحمل کرد، اسارت آقای دارمر و امثال ایشان بعد از جنگ را به خاطر پاراگراف 175 می دانند.
قانون موسوم به پاراگراف 175که در زمان اقتدار نازی­ها به تصویب رسید؛ هوموسکشوال بودن را از یک تابوی اجتماعی به جرم جزایی تعریف میکند؛ این قانون به همان صورت تا 24 سال بعد از جنگ و شکست نازی­ها همچنان دست نخورده باقی ماند.
این قانون بعد از گذشت سال­ها از حکومت نازی­ تغییر داده شد و نهایتا در سال 2002 میلادی دولت آلمان عذرخواهی رسمی خود را از جامعه هوموسکشوال ابراز کرد. امروز کمتر از 10 نفر از آن زندانیان شناخته شده با مثلث صورتی در قید حیات هستند.
از سال 1970 میلادی مثلث صورتی به صورت یک نماد رسمی برای اعتراض به نقض حقوق همجنسگرایان بدل شد که در سال 2000 فیلم مستندی به نام پاراگراف 175 در این رابطه ساخته و به نمایش عمومی درآمد.
از مثلث صورتی به عنوان یکی از پایه­های اصلی طراحی بنای یادبود هوموسکشوالیته در آمستردام استفاده شده است، یادگار هولوکاست گی و لزبین­ها در سیدنی مثلث صورتی است و پارک مثلث صورتی در کاستروی سانفرانسیسکو بازدیدکنندگان فراوانی را به خود اختصاص داده است؛ همه و همه اینها برای اعتراض به ندیده گرفتن طبیعی­ترین حق همجنسگرایان در ادوار مختلف تاریخ، تبدیل به فریادهای سمبلیک شده­اند.
منابع:
http://www.lambda.org/
http://en.wikipedia.org/wiki/Portal:LGBT
یکشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1389
کامنت های این مطلب در بلاگ اسکای:
هیچ کامنتی دریافت نشده است.
روز خوب تو٬ یعنی روز خوب من

روز خوب تو٬ یعنی روز خوب من

یه روزهایی از خودم راضی هستم. از اون لبخندها می‌زنم که لپ سمت چپ صورتم٬ نیمه لبم رو بالا می‌کشونه. از اونایی که غرور می‌ده بهم. این جور وقت‌ها فقط مال یک حالته. وقتی می‌فهمم توی زندگی بعضی آدما تاثیر مثبت گذاشتم و منتی هم نگذاشتم. حتی طرف نفهمیده من نوع تفکرش رو عوض کردم و داره راحت تر زندگی می‌کنه.
اما وااااااااااااااااای٬ وااااااااای به روزی که بفهمی حتی یک ساعت٬ تنها یک ساعت از یک نفر رو خراب کرده باشی. اون وقته که خودت رو نمی‌بخشی. و ماجرا برات سنگین تره می‌شه وقتی اون طرف توی گروآپ اولیبل یاهوت باشه. بین ۵نفری باشه که تو در هر حالتی که باشی حوصله چت کردن باهاش رو داری. کسی که برات خیلی مهمه!
یه حرف دیگه که بیشتر اعترافه. وقتی اون رو به این و این رو به اون معرفی می‌کنم٬ یعنی این پسرها اونقدر خوب هستند که من لیاقتشون رو ندارم و نمی‌خوام دست نامحرم بیافتن و یک ثانیه بد داشته باشند.
چهارشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1389
کامنت های این مطلب در بلاگ اسکای:
احسان
چهارشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 10:55 PM
سلاممن سعی میکنم هیچکس و ناراحت نکنماما خیلیا ناراحتم میکننواین باعث میشه یه روز بد داشته باشم
http://www.gollpesaro.blogfa.com/
درجواب:

–>
فرشاد
پنجشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 7:22 PM
من از اون لبخندهایی که تو میزنی نمیزنم بیشتر عادت دارم تو دلم ذوق کنم این جور وقتها. چند روز پیش با یکی از جوانان دگرباش اسلامشهر توی پارک صحبت میکردم کلی مشکل داشت. از ازدواج شکست خورده اش بگیر تا مسائل مربوط به خروج از کشور و … راستش صحبت با اون باع شد به گفته خودش کمی آروم بشه اما مقداری از تشویش و اضططراب اون ناخواسته به من منتقل شد و این لاعث شد اون ذوقی که داشتم از بین بره. به هر حال بعضی وقتها بعضی مسائل بوجود میان که از کنترل ما خارجه. {بوس}
http://eslamshahrg.blogfa.com/
درجواب:

–>
سنگ
جمعه 24 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 05:01 AM
چه خوبهگویاآرامیدر نا آرامی
http://opticalstory.wordpress.com/
درجواب:

–>
مهرشاد
جمعه 24 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 11:17 AM
آره واقعا؛…خیلی حس خوبی داره وقتی تاثیر مثبت رو یکی میذاری…
http://hayat-khalvat.blogfa.com/
درجواب:

–>
رضا
یکشنبه 26 اردیبهشت ماه سال 1389 ساعت 08:36 AM
حقیقت را با تلخی شیرینی بیان کردی.آفرین خوشم اومد
http://khoosheh3.blogfa.com/
درجواب:

–>