150کیلومتر دورتر

صدای قلبم را می شنوم. چشمانم به سقف گره می خورد. به راست می رهانمشان و دیواری را می بینم که میز و دراوری آن را پوشانیده است. ناگهان به چپ می چرخانمشان و دیوار پوشانیده از پوستر را می یابم. دستانم را به زمین می کشم و پس از لمس تشک به زمین ول می شود. با یک حرکت سریع به سمت گوشی ول شده بر زیر تخت هجوم می برم و اس.ام.اس اش را می خوانم. و بعد پاسخ می دهم: «چشمانم را از خواب بدی که دیده ام باز می شود. همچون نوزادی می شوم که به دنبال مادر خود چشم می رهاند و زار می زند. تا بیایی و نوازشم دهی، بوسه ام دهی و شیرم دهی. اس.ام.اس های هر آغازت حکم تمام این ها را برایم یافته. سلام، ظهر بخیر»

5 دیدگاه مال خودتان را بیفزایید

  1. نقطه چين ها. . . می‌گوید:

    دوری خیلی سخته..فقط اون آغوشه میتونه التیامش بده..همین و بس!یوسف

    لایک

  2. نقطه چين ها. . . می‌گوید:

    روز معمولا با صبح شروع ميشه..نه شايان؟..D-:كيا

    لایک

  3. مهرشاد می‌گوید:

    اميدوارم روزي برسه كه با اسم ام اسم از خواب بيدار نكنم! مي دوني چرا؟!چون مي خوام خودم با نوازش از خواب بيدارت كنم…عزيزمييييييييييييييييييييييييي

    لایک

  4. اندوه پرست می‌گوید:

    امیدوارم این دوری هر چه زودتر تموم شه…آخه تحمل اش خیلی سخته

    لایک

  5. خیانت می‌گوید:

    ای بابا پاشو بیا نزدیکترش دیگهمگه قرار نبود بیای؟به خاطر کمکت تو وبلاگ ممنونم ازت عزیزمبوسس

    لایک

نگاه شما

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s