همه چیز درباره می می ؛ Yahoo Meme

همه چیز درباره می می ؛ Yahoo Meme

با فراگیر شدن اینترنت و پیدا کردن نقش عمده در زندگی و حتی تاثیر گذاری در سیاست کشورها، شبکه های اجتماعی نیز رشد چشمگیری داشته اند. نمونه وطنی یا خارجی بسیاری از این شبکه های اجتماعی در انتخابات و حوادث پس از آن در کشور ما نقش داشتند. شبکه های مثل کلوب دات کام، فیس بوک، تویتر، فلیکر، گوگل باز و… .
تازگی ها با یک صفحه اجتماعی روبه رو شدم. صفحه ای که بر روی یاهو است و فیل کردن آن منوط به فیلتر کردن سایت یاهو است. من در آنجا یک صفحه ساخته ام و شما را دعوت می کنم به ورود در این شبکه اجتماعی که می توان به راحتی تصاویر، ویدیو ها، نوشته ها و صداهایی که دوست داریم برای هم به اشتراک بگذاریم. اگر می خواهید صفحه ای داشته باشید، با من همراه شوید.
به این صفحه بروید تا ثبت نام کنید. در ابتدا نام کاربری خودتان را وارد کنید تا با لبخند سبز پاسخ آزاد بودن نام کاربری پیشنهادی شما را بدهد. پس از آزاد بودن، بر روی Start Now کلیک کنید. سپس می می از شما می پرسد اکانت یاهو دارید یا می خواهید با یک اکانت جدید وارد شوید. توصیه می کنم اگر اکانت یاهو ندارید یا می خواهید با یک اکانت جدید می می بسازید، حتما قبلا این کار را کرده باشید. سپس بر روی I am a yahoo! user کلیک کنید و پس از وارد شدن به اکانت خود به مرحله بعد بروید.
حالا شما باید با تیک زندن جمله I agree with the terms above با شرایط موافقت کنید و به مرحله بعد بروید. 
اکنون در صفحه تنظیمات اکانت می می خود هستید. Meme title شما همان عنوان صفحه و نام نمایشی آن است! عنوان صفحه می می خود را به فارسی یا لاتین اضافه کنید. آدرس اینترنتی شما هم همان نام کاربریتان در می می است. اگر توضیحی داردید در Description بنویسید. نکست را بزنید تا به مرحله بعد بروید.
در مرحله بعد به شما چند کاربر را معرفی می کند که اگر مایل بودین، می توانین آن ها را دنبال (Follow) کنید. اگر دوست ندارید، بدون توجه به این پیشنهاد از منوی بالا یکی از گذینه های Text, photo, Video, audio یک متن، عکس، ویدیو، کلیپ صوتی یا یک ترانه را آپلود یا شـِر کنید.
شما در your memes می توانید صفحه خود را ببینید و در Home از آپ های جدید کسانی که دنبالشان کردین با خبر بشوید.
هرکس را که دوست دارید lمی توانید دنبال کنید و هر کس که دوست دارد شما را دنبال می کند.
درصورتی که از آپ یکی از مردم می می خوشتان آمد، بر روی فلشی که دور خودش چرخیده کلیک و آن را Repost کنید. اگر دوست دارید یک جمله به پست اضافه کنید و آن را با مخاطبان صفحه خودتان به اشتراک بگذارید.
در صورتی که پستی را اشتباهی آپ کردین، در پایان پست و سمت راست بر روی تصویر کوچک سطل زباله کلیک و آن را حذف کنید. پس از چند وقت خودتان همه فن و فوت ها را یاد می گیرید. 
یادتان باشد شایان را حتما دنبال کنید.
پرچم رنگین کمان (افتخار)

پرچم رنگین کمان (افتخار)

رنگین کمان(قوس و قزح) پدیده‌ای است دیداری که در آن نور سفید خورشید در برخورد با قطر ه‌های آب موجود در جو به طیفی از نورهای شکسته شده تبدیل می شود. ما آن را در آسمان به شکل قوسی مرکب از رنگهای قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، نیلی و بنفش می‌بینیم.
بسیاری از طراحان با الگو گرفتن از این پدیده طبیعی و زیبا که بیان گر تنوع، شادی، نور و… است، پرجم هایی طراحی کردند که هریک نماد یک حرکت، جنبش یا عقیده ای است.
در بین همجنسگرایان پرچم رنگین کمان به نشانه غرور و افتخار (pride) معروف است. این پرچم را گیلبرت بیکر(Gilbert Baker) در سال 1978 طراحی کرده. ظاهرا دوست پسر او Jomar Teng نیز در این طراحی همراه او بوده است. در ابتدا پرچم با هشت نوار طراحی شده بود:

صورتی گرم (hot pink): جنسیت (sexuality)
قرمز (red) : زندگی (life)
نارنجی (orange) : شفا (healing)
زرد (yellow) : نور خورشید (sunlight)
سبز (green): طبیعت (nature)
فیروزه (turquoise) : سحر و جادو / هنر (magic/art)
نیلی (indigo) : تومانینه / هماهنگی (serenity/harmony)
بنفش (violet) : روحیه (spirit)
وقتی قرار شد این پرچم هشت رنگ به تولید انبوه برسد، کمپانی های تولید کننده به دلیل پرهزینه بودن رنگ صورتی، آن را حذف کردند و پرچم با هفت رنگ تولید شد و در پرچم جدید رنگ نیلی جای خود را به آبی داد. سال 1978 و در رژه افتخار رنگ فیروزه ای از پرچم حذف شد و پرچم به شش رنگی تبدیل شد که تا به امروز نماد اتحاد و افتخار جامعه اقلیت های جنسی شده است. 
نمادهای دیگری برای جامعه اقلیت های جنسی وجود دارد. مانند: دست بنفش، لاندا، تبر دو تیغه (Labrys) و… 
برای اطلاع بیشتر به صفحه نمادهای جامعه ال.جی.بی.تی در ویکی پدیا مراجعه کنید.
فلسفه اوب

فلسفه اوب

تیشرت نستعلیق تنم بود. پنج دقیقه ای سر قرار با داداشیم دیر کرده بودم. تندی خودمُ رسوندم سر خیابون تا تاکسی بگیرم. یه پیکان جلوم ایست کرد، مدل ترمز کردنش مال مسافرکش ها نبود. دوستش هم کنارش نشسته بود.
در رو که بستم، متوجه چاقاله فندق ها شدم. طرف پرسید: «دایی شرمنده، رو تیشرتت چی نوشته؟ چو ایران نبود چی… .» جواب دادم: «چو ایران نباشد، تن من مباد» درباره خطرناک بودن تیشرت با توجه به رنگ سبزش حرف زدیم و بحث توی سیاست بود. بعد از پرسیدن «آقا روزه ای؟»، فندق ها رو به زور ریخت تو مشتم. اونا با دندون می شکوندن، منم تو فکر همستر داداشیم بودم.
نمی دونم چی شد گفتن ابوذر اوبی! این پیرمرد خیلی توی محله «هادی آباد» که جای سطح پایین و کم فرهنگی توی قزوینه، معروفه. منم اومدم یه دفاع کچولو از این گی سنتی و پورن بکنم!!! گفتم: «فکر می کنم دست خودش نباشه…» حرفم رو قطع کردن و گفتن: «ببخشید ها، اصلا می دونی اوب یعنی چی؟ [خنده] اوبی یعنی کسی که توی بچه گی داده و آب رو ریختن تو. بعد آب ِ شده کرم. غذای کرم هم آب ِه! شنیدی می گن ووز ووز می کنه؟ [قهقهه] همینه دیگه. کرم از کون می خوره بعد آب می خواد تا طرف بریزه توش. نه…، اصلا دست خودشون نیست».
عشق میوه زمان است

عشق میوه زمان است

عشق میوه زمان است‎
‎و اعتبار حرمتش به پیشینه‎ ‎ای است از‎
‎دادن ،گرفتن ،خندیدن و گریستن‎
عشق‎ ‎شاخساری ست‎
‎بی درنگ به شکوفه نمی نشیند‎
‎و دیر زمانی می گذرد تا گلستانی شود‎
‎سرشار عطر و رنگ‎
و هیچ معنایی به جز‎ ‎ایمان ندارد‎
‎ایمان و اعتقاد به کسی ، به چیزی
و پیوسته همسفر اشتیاق است‎
به تلاش و کار ، به تحمل و‎ ‎شادمانی‎
و آنگاه که عشق جامه ایثار به تن کند‎
کم بهاترین حاصل‎ ‎آن رضایت و سرشاری ست‎
‎و این‎ ‎پاداش آنی ست که‎
به فراسوی وجود‎ ‎خویش راه دارد‎
‎و‎ ‎همیشه آسان تر ببخشد تا که فرا چنگ آورد‎.
عشق آنست که‎
با همه‎ ‎توان خویش دیگران را یاری کنی‎
‎تا به رویای‎ ‎خود واقعیت بخشند‎
و دنیایی صمیمیت و تکاپوست به شنیدن و ادراک‎
و از آن پس انجام هر آنچه بتوانی‎
‎و اندوختن‎ ‎آنچه شایسته باشد‎
که درخت زندگی دیگران سرشار میوه های شادمانی و‏‎
و امنیت و نیکبختی‎ ‎شود‎
‎و گاه درد است‎
عشق سفری بی منتها ست در امتداد نیاز دیگران‏‎
و شایسته آنکه بکوشد ،بنوشد ودل را بگسترد‎
‎به ادراک آنچه میگویند‎
و آنچه‎ ‎ناگفته در دل نهان می دارند‎
 ‎که توان گفتنشان‎ ‎نیست‎
عشق پایبند هیچ نباشد‎
و چون اصیل و بایسته آید‎
خویشتن را بی هدیه ارزانی کند
 ‎بی چشم پاسخی‎
عشق ناهمگونی را می پذیرد‎
و طغیان گهگاه و نا بجای‎ ‎احساس را‎
که چنین شود که فرسنگها فاصله‎
‎در میان افتد‎
اما عشق را پیوسته تعهد باشد‎
‎که دریای ایمان است و‎
‎و کوه‎ ‎بردباری‎
عشق توان و شوق رهایی از خویشتن است‎
و آیینه آتش و‎ ‎آب است‎
‎به گرمای محبت و بیرنگی دم سردی‎
عشق به قامت پرشکوه خویش‎
هیچکس را دست نا امیدی بر سینه نگذارد‎
و نخستین است که شوق آفریند و هم‎ ‎واپسین‎
‎که شماتت کند‎
و عشق پیمانی ست‎
که نان شادمانی و رویش‎ ‎و سرشاری را‏‎
‎میان تو و دیگران تقسیم‎ ‎میکند

بارب آپهام

پی نوشت: تمام تعریف من و حقیقت عشق در مصرع به مصرع این شهر آمده! درکی که من از عشق پیدا کردم بعد از مهرشادم و اشتیاقی که من بیشتر از قبل برای مهرشادم پیدا می کنم. همیشه به مهرشادم یاآوری کردم که من عاشقت نشدم، من دوستت داشتم. و مهرشادم هم همیشه اعتقاد داره:
                                      مرا کم اما همیشه دوست بدار.
مهرشادم…، همیشه هست اما، کم نیست. کم بود در مقابل شوق تو…، مهرتو…، نگاه تو…، اما هروز از روز قبل بیشتر می شود.
مهرشادم…،
پی نوشت بعدی: مهرشاد گفتن های من نقطه نداره اما، کاما داره!

لب های آرامش

لب های آرامش

دوست داشتم بهش کمک کنم. احساس می کردم خیلی تنهاست و غصه داره. تونستم ای.دی یاهوش رو بگیرم و شروع کردیم به چت کردن. مثل همیشه ام، مثل همه، زود بهم اعتماد کرد و داستان زندگیش رو گفت اما هنوز بهم نگفته بود ام.اسِ پیشرفته داره. توی یک اتاق گیر کرده بود که زندگی رو براش سخت کرده بود. تونستیم از اتاق بیاییم بیرون. بهش علاقه مند شده بودم. بعد از یک هفته گفت: دوست دارم.
همیشه من دوست می داشتم، همیشه من عاشق می شدم، همیشه من جلو می رفتم و این اولین باری بود که کسی واقعا من رو دوست می داشت. نخواستم همه چیز شتاب زده باشه، پس جواب دادم: «منم دوستت دارم داداش گلم». اما اون فکر کرد من با تمام ادعای سنسورهای احساسم حرفش رو نفهمیدم. 
خواست بره برای همیشه و گفتم فهمیدم و منم بهش علاقه مند شدم. گفت بلاگم رو حذف می کنم، کرد. منم گفتم بلاگم رو حذف می کنم، کردم. مثل ههمیشم بهش فهموندم دوسش دارم و نگهش داشتم. از طریق دوستش بهم گفت: ام.اس پیشرفته دارم. هنوز کامنت خصوصیش رو یادمه. جواب دادم برگرد، من تا آخرش باهات هستم. برگرد تا با معجزه عشق خوب بشی و با هم باشیم. اومد یاهو و توضیح داد: الان لرزش دارم. بعد اندام هام فلج میشن. از پاهام شروع میشه و به قلبم میرسه و تموم میشم. گفتم بزار پرستارت باشم. بزار ازت مواظبت کنم. گفتم بزار آروم تو بغلم بری. بهش تصویر مرگ دادم، یه تصویر شیرین همراه آرامش. گفتم من و تو، توی ویلای شمال، روی تخت و توی بغل من. در حالی که فلج شدی. من از لبات بوسه می گیرم و تو چشمات رو می بندی و میری. قبول نکرد. حتی تلفنش رو بهم نداد.
هیچ وقت صبحی که از تلفن عمومی زنگ زد رو فراموش نمی کنم. هنوز صدای رد شدن ماشین ها رو یادمه. می گفتم الو…، الو…، اما حرف نزد، نزد تا این که چند روز پیش بی صداش رفت. بهم گفت دیگه برات نه آف می گزارم و نه کامنت. اما فهمیدم بلاگ زده. از عنوانش مشخص بود. مردی در انتظار، در انتظار مرگ و به انتظارش پایان داد. من طعم لب های ندیده اش رو می چشم و به مهرشاد نگاه می کنم که از من بیشتر ناراحته.
مهرشاد…
هیچی…، بازم خواستم الکی صدات کنم.