آسمان، این منم، مردی در مقابل طوفانت، زیر بارانت، کنار همسرم، تکیه به برادرانم، چشمم به تو نیست، پس برای همین من ایستاده ام.

آپ می کنم تا بدانید که آپ کردم. همیشه برای من همه چیز سرجایش است و خوش می گذرد. چرا که با شرایط خودم را تطبیق می دهم. و این یعنی هیچ مشکلی برای من نمی تواند به وجود بیاید و من با همه مشکلات بد دعوا دارم.
آرش برادر خوبی برای من و مهرشاد است. بهترین است و امید وارم بهترین ها را به دست بیاورد. قرمه سبزی او بهتر از هرچیز دیگری است. برادران خوب بسیاری هم دارم و لطف همه در شرایط دشوار بیشتر نمایان می شود.
ظاهرا گفته اند از کجا می دانم که با مهرشاد تا آخرش هستم یا این که چطور ما همسر می مانیم. خوب مگر پسر دگرجنس گرا که با دختر دگرجنسگرا نامزد می کند تا بعد از عقد به خانه بخت بروند، می دانند؟ ما نامزد هستیم و دوست دارم به همسرم بگویم، همسرم و همسرم هم هست که می گویم همسرم، همسرم، همسرم…، همسرم!
دیر آپ می کنم، چون نت نمی آیم. نت که نیست هیچ، وقتش هم نیست. پس آگر کامنت نمی گذارم برای این است که برای کسی کامنت نمی گذارم و اگر روزی برای کسی کامنت گذاشتم برای پست خاص و اطلاعاتی بوده که همسرم از بلاگرها به من داده.
بووووووس برای همه آن هایی که لطف بی منت و احساس پاک برادری به همه هم حسان خود و همه انسان های روی زمین دارند.
من شایان هستم همچنان همسر مهرشاد و شایان بوده و می مانم.

ایرج میرزا: مذمت شراب

ابلیس شبی رفت به بالین جوانی
آراسته با شکل مهیبی سر و بَر را
گفتا که منم مرگ و اگر خواهی زنهار
باید بگزینی تو یکی زین سه خطر را
یا آن پدر پیر خودت را بکُشی زار
یا بشکنی از خواهر خود سینه و سر را
یا خود ز می ناب کشی یک دو سه ساغر
تا آن که بپوشم ز هلاک تو نظر را
لرزید از این بیم جوان بر خود و جا داشت
کز مرگ فُتد لرزه به تن ضیغم نر را
گفتا پدر و خواهر من هر دو عزیزند
هرگز نکنم ترک ادب این دو نفر را
لیکن چو به می دفع شر از خویش توان کرد
«می» نوشم و با وی بکنم چاره شر را
جامی دو بنوشید و چو شد خیره ز مستی
هم خواهر خود را زد و هم کشت پدر را
ای کاش شود خشک بن تاک و خداوند
زین مایه شر حفظ کند نوع بشر را

پست های پر طرفدار

به تازگی بلاگر ابزاری برای نمایش پربیننده ترین پست ها در کل، ماه ویا هفته طراحی کرده است. همراه ابزار آمار وبلاگ که یکی، دو ماه گذشته را نشان میدهد (یکی، دو ماه است راه افتاده) آن ها را در بلاگم ذخیره کردم. فکر می کردم پربازدید ترین پست، پست هایی باشند که در بلاگر نمایش داده شده اند اما دومین پست پربازدید نظر مرا جلب کرد. این پست را هم مهرشاد دوست داشت و خودش و کامنت دانی اش زندگی من است! 
یک بار دیگر نشستم و همه پست به همراه کامنت ها را خواندم. برایم جالب بود که مهرشاد برای این پست کامنتی نگذاشته بوده. کلا خواندن کامنت پسری که چند ماه بعد با تو ترای می کند و سپس همسر تو می شود، جالب است. اگر دوست داشتین پست های قبلی مرا بخوانید. این پست «غلطیدن های پیاپی» را دوست دارم اما از همه بهتر پست «عشق، محدودیت، همجنسگرا بودن (1)» بود. ای کاش آن زمان حوصله نوشتن بخش «محدودیت» و «همجنسگرا بودن» را داشتم. اما سینا…، سینا…، این درد جانگداز که پس از آن به ظاهر عشق جدانگداز آقای تیریستا پنا… آمده بود، در میانه توهم رضا…!
خوشحالم مهرشاد را دارم. بهترینی که همه عالم در کف او هستند. یکی از بهترین تعریف هایی که شنیدم و دوست داشتم از مهرشاد و من، تعریف آقای «استفراغ» حال حاضر و «روده» آن زمان بود. «مهرشاد بی اف خوبی برای تو است». من فکر می کنم مهرشاد برای من ساخته شده و من برای مهرشاد. ما برای زندگی با هم به دنیا آمدیم.
یک پستی هم داشتم که آن هم از بلاگ اسکای دوست داشتنی ام آمده و اینجا بازدید کننده زیادی داشته؛ «اصطلاحات لایف ما» و «اصطلاحات لایف ما (۲)» که باعث شد مهرشاد یک کتاب-پستی با نام جامع الروایات برای لایف بزند «رونمایی از کتاب!». حالا که فکرش را می کنم، می بینم ما آن زمان ها بحث های بهتری داشتیم. مرور خاطرات خوبه و خاطرات بلاگ شیرین ترین اون هاست. مخصوصا که اون زمان مهرشاد «داداشی هم حس من» بود و بس!