مرخصی

خدا سینا رو بیامورزه، بعد ماجرای اون رفتم مرخصی. دو ماه و چهارده روز نبودم. بعد برگشتم و چند ماه بعد با مهرشاد بی اف شدم. اما بعد از کات با مهرشاد یک ترس عمیق از تنهایی تو من به وجود اومد. قبلش تنهاترین تنهای جهان بودم و راضی از شرایط. یک ماه بعد از کات تصمیم گرفتم گوشیم رو خاموش کنم. در فاصله خریدن سیم کارت جدید، اتفاقی افتاد که نیاز بود در دسترس باشم. اون اتفاق باعث شناخت من از عمق احساسم شد. من همیشه در کم توقع ترین توقعات پیش میرم و پیش رفتم تا این که ترحم و تمسخر و ارسال تصویر غلط از خودم دیدم که باعث شد بیخیال دلیل نرفتنم به مرخصی بشم و در یک حرکت انتحاری رخت از لایف ببندم تا محکم تر بشم.
یاهو نمیام و لاگ های جی رو دنبال نمی کنم. فیسبوک شایان هم نمیرم و تنها هاتمیل رو چک می کنم. اگر کسی با من کار داشت و کارش هم مهم و خیلی هم بود… به میل من در هات میل
نامه ای بفرستد تا جواب بگیرد.
برای همه شما آرزوی استقامت و ثبات، همراه با مهربانی و مهربانی آرزو می کنم. امید وارم از زندگی خودتون لذت ببرید و به کسی آسیب نرسونیت. ایدولژی های خودتون رو پیدا کنید و در پوچی به سر نبرید و دست آخر… بگید: «خودمونو عشقه» 
داداش کمپلیت شما
شایان

فیلتر ND

ساعت که از 12 ظهر می گذره… یک فیلتر ان دی می افته رو چشمام. فیلتر ان دی برای کم کردن شدت نو روی پنجره یا نور های نورپردازی یا گیت دوربین و یا حتی پشت لنز قرار می گیره. یه چیزی مثل عینک دودی!
ساعت از 3که بگذره… یه دونه دیگه هم می افته رو چشمام. این فقط مال جمعه هاست. از عصر هم که بگذره یک دونه دیگه هم می افته رو چشمام. هر جمعه به جز جمعه هایی که پیش دوستم هستم، شبش سیاهِ سیاهِ سیاه میشه. حالا هم با بی شارژی و بی تلفنی و بی نتی تو یه خونه تک و تنها منتظر اتفاقم، اتفاق… .
البته دیشب شب عجیبی بود. دلتنگی و دلشورگی رهام نمی کرد. آه… منِ دیوانه کی به یاد می آورم خودم را یا که آن دیوانه کی پایان می دهد حسم را!
خارج از پست یکم» بلاگ من فیلتر شده. می تونید از گوگل ریدر دنبالش کنید. به زودی یک عدد بلاگ دیگه برای یه کار ویژه میزنم تا کونشون بسوزه.
خارج از پست دویم» از مهدی بخاطر پست خوشلش ممنونم. فدات بشم خان داداشم. بووووووووووو…
بوسه های شایان برای خان داداشش ماها طول می کشد تا به سین برسد.
س!
خارج از پست سیم» فدای مهرشاد که با شجاعت همون جوری -زهر دار- پستش رو نوشت و خیلی زیبا تموم کرد. من بند آخرش با بند اولش رو خوندم و هیچ چیز در اون پست رو تایید یا تکذیب نمی کنم. بعدا بیشتر می نویسم و تجربه ام رو برایتون شرح می دهم!!!

عشق یا بازی؛ ایثار یا خودخواهی ؟

تو مال منی. من حق دارم با تو باشم. من می خوام تا آخر عمر با تو باشم. تو حق نداری این کار رو بکنی. تو حق نداری بدون من باشی. بیا با هم باشیم. دوست ندارم به جز من با کس دیگه ای باشی. اگه با من نباشی من خودمو می کشم. بدون تو من می میریم. من عاشقتم، تو عاشق نشدی، می فهمی عشق یعنی چی؟ تو رو خدا با هم باشیم. بدون تو لحظه ای نمی تونم باشم. من تو رو بخاطر خودت می خوام، باید با من باشی!
تو احساس پاک منی. تو حق انتخاب داری. من شادی و خوشبختی تو رو همیشه می خوام. تو می تونی هر کاری که دلت می خواد بکنی. بدون من شاد باش، همین. خواهش می کنم منو انتخاب کن. اگر منو انتخا نکردی، اما شاد باش. بدون تو زندگی برام سخت می شه. من به تو علاقه مندم و دوستت دارم. به همون دلیلی که من تو رو می خوام، تو می تونی منو نخوای. چطور می تونم ایدآل تو باشم؟ منو کمک کن تا بهترین برایت باشم. من تو رو بخاطر خودت دوست دارم، شادی تو شادیه منه، از زندگیت لذت ببر.