در آخرین ساعت روز جهانی وبلاگ نویسی

از همه کسانی که در این سال‌ها، با وجود جابه‌جایی‌های بسیار زیاد، هویت‌ درون و دیگر وبلاگ‌هایم را خوانده‌اند تشکر می‌کنم. چه افرادی که می‌خوانند و کامنت نمی‌دهند و چه افرادی که به وسیله این وبلاگ با من ارتباط گرفتند. وبلاگ نویسی تجربه‌ای است که نه در شبکه‌های اجتماعی می‌توانید درکش کنید و نه در هیچ نشریه، سایت، خبرگزاری و نوشته‌گاه مجازی دیگری. برای من بزرگترین هدف از هویت درون تخلیه درونیات سانسور شده‌ام بود. این که همجنسگرا هستم و فریاد این موضوع بدون خودسانسوری شانسی بود که وبلاگ نویسی به من داد. بعدها ایجاد چالش در میان اندیشه های غیراخلاقی و ضد انسانی از نظر خودم و آشنایی اقلیت‌های جنسی با کرامت انسانی خود. امیدوارم ارزش‌هایم را برای وبلاگ نویسی از دست ندهم و تا جان در بدن دارم ادامه دهم. باز هم از تمامی افرادی که در طول این سال‌ها وبلاگ من را خوانده‌اند تشکر می‌کنم.

خارج از پست: اگر به نوشتن 31آگوست نگاه کنید دلیل انتخاب این روز برای روز جهانی وبلاگ و وبلاگ نویسی را متوجه می شود. بدون شک گرمای تابستان و تعطیلی مدارس، دانشگاه‌ها و… برای برگزاری پارتی، دلیل جنبشی این گرامی داشت نبوده.

 

 

 

هنگام تنگ‌دستی در عیش و کوش و مستی

 

 

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

و

دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

خارج از پست: هرچی گشتم پستی که برای تولد پارسالت گذاشتم رو پیدا نکردم، حیف

 

 

ماجراهای مهری خانم (قسمت اول)

-آذر هم هست

شک ندارم توی تله‌ام میافته. هیچ وقت مکث طولانی پشت تلفن نداشت. نباید چیزی بگم تا بگه حالا ببینم چی میشه.

– خوب حالا ببینم چی میشه، ولی قول نمیدم.

محسن میگه وقتی خنده از پیروزی می کنی صورتت چهره مغروری به خودش می گیره. از اون خنده ها که گونه چپم بالا میره و چشمام تنگ تر میشه. مکالمه رو تموم می کنم و به محسن زنگ میزنم. بعد از احوال پرسی میخواد بدونه نتیجه چی شد

-شیرم

می خنده و میگه «خوبه الان از حضورش نهایت استفاده رو می بریم. فقط یادت باشه نفهمه توی تله ماست». منم بهش اطمینان میدم. می دونم اون فقط می خواد به سحر توجه کنه. به خاطر سحر هم روشنفکر تر میشه. سعی می کنه بیشتر براش جذاب بشه. می دونم شماره تلفنشو می گیره. باید با سحر هماهنگ کنم تا توی بازی یک وقت بازی نخوریم.