الان

از هفته پیش برای یک آزمونی که امروز داشتم برنامه دقیق و عالی ریختم تا حتما قبول بشم اما تا الان که چند ساعت به برگزاریش مونده هیچی نخوندم، ه‌ه‌ه‌ه! الان استرس دارم و از خودم متنفرم. شب هم یک ورکشاپ دارم که پیش زمینه‌ی یک کلاس خوبه اما به دلایلی احتمالا من تو این شهر نمی‌مونم و مجبورم به زودی مهاجرت کنم. البته در محل جدید شرایط برای رفتن به این دست کلاس‌ها برام مهیاتر میشه اما خوب برنامه‌های قبلیم به طور کلی بهم ریخته و مجبورم چیزی نگم.

خوشبختانه گره‌ای از مشکلات جدیدم فعلا باز شده و گره‌های بعدی رو خودم می‌تونم باز کنم. اما باید تصمیم بگیرم این کلاس رو که توی دو ترم هست اینجا بمونم و برم یا این که در محل جدید زندگیم سعی کنم این طور کلاس‌ها رو پیدا کنم و وقتم رو اونجا بگذرونم!

فردا روز مادره و امشب همه‌ی مادرهای ایرانی ته دلشون حتی اگه به زبون، منتظر یک کلمه روزت مبارک هستند. سال پیش برای مادرم یک گل رز آبی گرفتم. امشب هم استقلال بازی داره و باز باید برم یک گل آبی بگیرم تا یادش باشه که یادش بودم. الان باید نهار بخورم و بعد برم بیرون تا شب که نزدیک هشت بازیه استقلال تو جام باشگاه‌های آسیاست و خبر نداره. اون وقت با یک گل میام و می‌بوسمش و روزش رو بهش تبریک میگم و خیلی خوشحال میشه.

پیوست به پست:  میم مثل مادر

 

خارج از پست: خیلی وقت بود این طوری پست نذاشته بودم. از احالات خودم بگم و روزنوشتی بنویسم. امروز تو گودرم وبلاگ‌ها رو خوندم و براشون کامنت گذاشتم، بعد گفتم خودمم یه کم از امروز و احوال لحظه‌ایم بگم. 

 

این یک داستان ضعیف است (5)

آکیسمت تا پدرش را دید، پتو را روی خودش و متی انداخت. پدرش متوجه تمام ماجرا شد و فقط در را بست. آنها نگران و مضطرب لباس‌هایشان را پوشیدند. آکیسمت از متی خواست تا از در پشتی برود اما او نگران آکیسمت بود و خواست گوشه‌ای از اتاق پنهان شود. آکیسمت از اتاقش خارج شد. پدرش در آشبسخانه با گرمای لیوان چایی که در دستش بود بازی می‌کرد. آکیسمت با صدای لرزانش گفت: «پدر…». اما پدرش حرفش را قطع کرد و گفت: «خیلی قبل از اینها شک کرده بودم. همون موقع درباره همجنسگرایی تحقیق کردم و حالا اطلاعات زیادی دارم». بعد ادامه داد: «متاسفم در اتاقت رو بدون اجازه باز کردم، فکر می‌کردم خوابی و می‌خواستم چراغ قوه‌ات را از کشوی میزت بردارم». آکیسمت بغض‌اش ترکید و به سوی پدرش رفت تا او را در آغوش بگیرد. متی نیز از اتاق بیرون آمد و در حالی به سوی پدر آکیسمت می‌دوید که او را صدا میکرد: «آقا جووووون».

آکیسمت و متی رفت و آمدهای خود را بیشتر کردند و پدر آکیسمت از آنها حمایت می‌کرد. همه چیز درست پیش می‌رفت تا این که در هفته‌ی هفتم، روز دوم، دکتر علی با آکیسمت تماس گرفت. 

پیوست به پست: فیسبوک شایان shayan

 

خارج از پست: فردا کارگاه داستان باید یه داستان بخونم، یاد آکیسمت افتادم گفتم بیام تمومش کنم :دی

زنده باد اقلیت

اقلیت در این شماره دو پرونده دارد که ویژه‌ی آن درباره‌ی ازدواج‌های اجباری است. اجباری که جامعه و خانواده‌ی اکثریت‌سالار بر اقلیت مظلوم تحمیل میکند. دو نگاه روان شناسی لزبین و گی دارد به همراه مصاحبه با یک ترنس و دو مطلب جذاب دیگر از سامان و عماد.

پرونده‌ی دیگر بهداشت لزبین نام دارد و توجه ویژه‌ای به مسئله سلامت جنسی و روانی لزبین‌ها کرده.

اما مثل شماره‌های قبل درایت اقلیت همچنان در مسئله‌ی مهم «آشکارسازی» در سرویس ویژه‌ی آن «راز اقلیت» ادامه پیدا کرده و همچنان محبوبیت خود را نزد مخاطب تشنه‌ی اطلاعات کاربردی از مجلات اقلیتی افزایش داده. صدرا اعتمادی، روانشناس بالینی لزبین قدم آخر را در مقاله‌اش برداشته اما حتما این گام پایانی راز اقلیت نیست.

«باشگاه نویسندگان» به عنوان کلوپ قلم اقلیت و دفتر مقالات به عنوان مجمع نویسندگان و مترجمان اقلیت در کنار هم برای نوشتن و نوشتن و نوشتن و پس از آن خواندن پر قدرت ادامه می‌دهند.

در کتاب اقلیت مزدک زندیک درنگی بر پسران عشق نوشته‌ی قاضی ربیحاوی کرده. همچنین بازنشر جزوه‌ی دیگری از پی‌فلگ را در این قسمت می‌خوانیم که زحمت ترجمه‌ی آن را وارتان کشیده است. جزوه‌ای که برای پدران و مادران ِ فرزندان اقلیتی است.

اما پیشنهاد اقلیت برای لحظه‌های اقلیتی را در فرهنگسرای اقلیت می‌خوانیم. آنجایی که آراز و نیما سروش از فیلم، ترانه، نماهنگ، کتاب و سایر محصولات فرهنگی برای ما پیشنهادهایی دارند.  حتما پیشنهاد‌های ارسالی خوانندگان هم دیده می‌شود و در شماره‌های بعدی منعکس خواهد شد.

تنها نکته منفی تمام شدن مطلب آرش سعدی است که به ما یاد می‌دهد چطور از تبع شعر خود به درستی و با اصول ادبیات استفاده کنیم. البته که دفتر شعر در این مجله بسته نمی‌شود و همچنان این سرویس ادامه خواهد داشت.

این شماره که پس از نوروز درامده چند بهاریه دارد که خواندنش حال و هوای بهار اقلیت را برای ما زنده می‌کند.

اقلیت همچنان اجتماعی-فرهنگی است و برای منتشر شدن منتشر نمی‌شود، برای گره گشایی منتشر می‌شود و مشخص است تحت تاثیر مجلاتی است که محمد قوچانی سردبیر آنها بوده (شهروند امروز، مهرنامه، تجربه، آسمان) و همین طور تیم همیشه همراه او (مریم شبانی و رضا خجسته رحیمی) در دوره‌ی سوم شهروند امروز، اندیشه پویا و دانش روز. به امید پایداری همه‌ی روزنامه نگاران ایرانی، از چاپی تا مجازی و از اکتریت تا اقلیت!

پیوست به پست:

دانلود شماره چهارم از مجله اقلیت در مدیافایر

زیر پنج مگ

http://www.mediafire.com/?pxz63pzdkj09zb9

Posted in Uncategorized | 1 Reply