الان (3)

آکیسمت در قسمت پنجم مانده و محدودیت‌های زمانی و نتی اجازه نوشتن و انتشار قسمت ششم را نمی‌دهد. در این چند روز فرصت و یا امکان سر زدن به فیسبوکم را نداشتم. حال من خوب است اما بیش از آنکه نگران خودم و آینده‌ام باشم، نگران دو عشق‌ام هستم. دو عشقی که بین آنها یک کدام را انتخاب کردم تا تنهایش نگذارم. این حس از نیاز درونی و احساسی‌ام بیرون می‌آید. بله، هنوز هم اعتقاد دارم «همه چیز خودخواهی است» و دقیقا به همین دلیل من در این تنگنا انتخاب کردم با عشقی باشم که حضورم کنارش هم آرامش است برای من و هم لذت است برای کنارش بودن. مساله مهم برای عشق حقیقی ایثار است. بله، هنوز هم اعتقاد دارم «عشق در گرو ایثار است» و ایثار و خودخواهی دو موضوع متضاد یکدیگر هستند. اما از آنجایی که همه چیز حتی نسبی گرایی، نسبی است، در کمترین زمان خودخواهی ایثار می‌کنیم و در کمترین ایثار خودخواهی داریم. جایی که خودخواهی ما بدون ایثار است به نظرم آنجایی است که خودکامگی می‌کنیم و صرفا منافع خودمان را بر منافع شخص ترجیح می‌دهیم. نمودش در عشق جایی است که می‌گوییم: نرو چرا که رفتنت من را تنها می‌گذارد، اما عذاب ماندن عشق را درنظر نمی‌گیریم. در مقابل ایثار می‌کنیم و می‌گوییم برو تا در دوری از من-محیط به آرامشی که می‌خواهی برسی. و اینجا ما به خاطر آرامش عشق که میل خود است تن به ایثاری از روی میل خود می‌دهیم.

پیوست به پست: ندارد

 

خارج از پست: حتی این پست هم قطعی نیست