کاندیدای دوازدهمین دوره‌ی ریاست جمهوری اسلامی ایران؟

کاندیدای دوازدهمین دوره‌ی ریاست جمهوری اسلامی ایران؟

دیشب در برنامه ورزش از «نگاه دو»، پیمان یوسفی مجری برنامه به مناسبت درگذشت مادر دکتر ظریف، به ایشان و خانواده‌اش تسلیت گفت. این مجری از توصیف ِ «وزیر امور خارجه‌مون» استفاده کرد و ایشان را محبوب خواند. همین طور در پست‌های فیسبوک دکتر ظریف بسیاری از کاربران کامنت‌های تسلیت خود را داده‌اند. حتی آلن ایر سخنگوی فارسی زبان ِ وزارت امور خارجه آمریکا نیز در پیامی که با «انا‌لله و انا الیه راجعون» آغاز می‌شد، «برای خانواده محترمشان صبر جمیل مسئلت» کرد.

هر چه بیشتر می‌گذرد محمد جواد ظریف محبوب‌تر می‌شود و در صورت حل مساله هسته‌ای این وزیر امور خارجه به یکی از خوش اقبال‌ترین سیاست‌مداران ِ ایرانی تبدیل می‌شود. سیاست‌مدارنی همچون سید محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی که از پایگاه اجتماعی شخصی برخورداند. اگر چه تا انتخابات بهار 1400 بسیار مانده اما یکی از گذینه‌ها در صورت سلامت جسمی، دکتر ظریف است. باید دید ایشان مایل به ریاست بر جمهوری اسلامی ایران هستند؟

پیوست به پست: هشتمین شماره از مجله اقلیت منتشر شد:

خارج از پست: زندگی من در زمستان، تکرار اود کردن دو قطبی توست!

اعترافات یلدای 92

اعترافات یلدای 92

  1. اعتراف می‌کنم هر سال اعترافاتی برای گفتن داشتم که آنها را نگفتم. اعترافاتی که «گره» خورده بود به دیگران و دیگر اعتراف یک شخص نبود تا بیان کنم اما اعتراف من نیز بود که شاید باید بیان می‌کردم. برای این از همه معذرت می‌خواهم و خواهش می‌کنم من را بخاطر تمام اعتراف‌هایی که داشتم و نکردم ببخشید.
  2. اعتراف میکنم این روزها و ماه‌ها یک دروغ‌گوی کثیفم. کسی که زندگی‌اش روی دروغ گفتن به دیگران می‌گذره در حالی که برای راست گفتن تا دیروز مبارزه می‌کردم. ارزش راستگویی رو یک وظیفه انسانی می‌دونستم و نه یک برتری اخلاقی. از نظر من هنوز راستگویی و به اصلاح بی‌شیله‌پیله بودن یک ضرورت انسانی است. از خدا می‌خوام در درجه‌ی اول توان عبور از این فصل تاریک زندگیم رو به من بده و در نهایت به سرعت این دوره‌ی خودخواسته و سیاه رو از سر من بگذارنه.
  3. دوست دارم با چند تا از دوستان قدیمی ارتباط بگیرم اما شرایط‌ام به شکلی‌ست که چنین امکانی ندارم. دوست دارم رابطه‌ام با این دوستان مانند روزهای گذشته باشد اما یک خصلت بد در آنها و رفتن مسیر نادرستی از من شرایطم رو به شکلی رقم زده که نمی‌توانم خودم باشم. همین جا تاکید میکنم: لعنت بر کسی که خودش را برای رفیق‌اش می‌گیرد، لعنت بر کسی که معرفت را از یاد می‌برد، لعنت بر کسی که خواست پسر یا دختری باحال و مهربان را برای برقرای ارتباط ناکام می‌گذارد و لعنت بر من، من ِ بی‌معرفت که نمی‌توانم به چند دوست زنگ بزنم و فقط و فقط و فقط احوال آنها را بپرسم.
  4. اعتراف می‌کنم نسبت به بعضی از رفتارهای گذشته‌ام بیزارم و دوست دارم به گذشته برگردم و آنها را تغییر دهم. به خاطر هیجانات رفتاری که به من منتقل شد یا به اصلاح «جوگیر» شدم رفتارهایی کردم که در برخی مواقع آسیب‌هایی به افراد رسید. البته می‌توانم بگویم هیجانات منابع به اصلاح «جودهنده» را در برخی مواقع کنترل کردم و شاید این بخشی از آسیب‌ها را جبران کرده باشد اما وای به روزی که آسیبی به کسی برسانی که جبران ناپذیر باشد.
  5. اعتراف میکنم دوست دارم نبخشم، برای قلب شکسته‌ام، برای روح درد کشیده‌ام، برای خیسی بالشتم، برای دل ِ تنگ‌ام، برای همه‌ی سختی‌هایی که لیاقتم نبود و کشیدم دوست دارم نبخشم، نفرین کنم، فحش بدهم، کتک بزنم، به قتل برسانم و خودم را پس از آن از بین ببرم. ای‌کاش می‌توانستم نبخشم و همه‌ی این‌ها را بکنم.

همه‌ی وبلاگ‌نویسان دگرباش را به این بازی ِ قدیمی وبلاگی دعوت می‌کنم. 5 اعتراف بکنید که در طول یک سال اخیر جایی نگفته‌اید و پس از آن پنج نفر را دعوت کنید.

پیوست به پست: مست بگو، راست بگو، تا شب یلداست بگو

http://www.radiojavan.com/mp3s/mp3/Mazyar-Fallahi-Yalda

خارج از پست: اگر زنده موندم سال آینده پنج اعتراف خیلی بزرگ می‌کنم.

اقلیت‌های جنسی ایرانی، بی‌حقوق‌ترین بشر جهان

اقلیت‌های جنسی ایرانی، بی‌حقوق‌ترین بشر جهان

امروز 19آذر برابر با دهم دسامبر، روز جهانی حقوق بشر است. این روز به مناسبت تصویب اعلامیه حقوق بشر در 65 سال پیش نام‌گذاری شده. ایران در سال 1354 یعنی 38 سال پیش آن را امضا کرده است.  اگر چه برخی از فعالان سیاسی، مدنی و اجتماعی ایرانی این حقوق را نادیده می‌گیرند اما این 30 ماده حقوق مدنی، اجتماعی و سیاسی، حقوق ما اقلیت‌های جنسی را به رسمیت می‌شناسد. متاسفانه حتی دیده شده بعضی از دوستان ِ فعال در زمینه‌ی حقوق بشر نیز توجه خود را از حقوق اقلیت‌های جنسی به ویژه همجنسگرایان ایرانی برداشته‌اند و با اهمیت ندادن به حقوق اقلیت‌های جنسی، به نظام حاکم و جامعه همجنسگراستیز/هراس ایرانی برای سرکوب حقوق قانونی ما کمک می‌کنند.

از این رو گمان می‌کنم ما اقلیت‌های جنسی ایرانی از ابتدایی‌ترین حقوق خود محرومیم. امروز از حقوق اقلیت‌های مذهبی و قومی صحبت‌های زیادی می‌شود اما بحثی از حقوق تضییع شده‌ی ما نیست. بخشی از این امر به انفعال اقلیت‌های جنسی در حوزه‌های حقوق بشری مربوط میشود و بخش دیگری به مصلحت اندیشی که بر گرفته از تفکر رفتار نظام است. این که کدام طرف درست می‌گوید، برای من اینجا اهمیت ندارد و مجال بحث درباره‌ی آن نیست بلکه اهمیت در عدم توجه‌ی خودمان به این گونه مناسبت‌ها و فرصت سوزی‌هاست. این که نسبت به ابداع روزهای نامتعارف حساسیم اما برای چنین روزهایی ایده‌های خوبی نداریم تا توجه بین‌المللی را به خود جلب کنیم. توجه بین‌المللی می‌تواند فشار را بر سازمان‌های ایرانی ِ دمکراسی‌خواه و فعال در زمینه‌ی حقوق بشر ایجاد کند. این فشار حتما باعث دیده شدن و توجه حقوق ما می‌شود و گشایش‌های عظیمی در این رابطه ایجاد می‌کند.

برای ایجاد ایده و فعالیت نیاز به تشکیلات عظیم و ساخت یک سازمان نداریم. تجربه‌هایی مانند گرامی داشت 17می به ما نشان داد میشود در یک اجتماع، ایده‌هایی برای گرامی داشت یک روز بین‌المللی داشت و آن را اجرا کرد. امیدوارم باری دیگر شاهد این گردهمایی‌ها و هم‌اندیشی‌ها باشیم تا گره‌ای از مشکلات ِ حقوق بشری اقلیت‌های جنسی ایرانی گشوده شود.

پیوست به پست: درباره و متن کامل اعلامیه حقوق بشر را اینجا بخوانید.

Human Rights For All

خارج از پست: ده روز دیگر شب یلداست. قرار هر سالمان که یادتان هست؟ از همین حالا آماده‌ی اعترافات شب یلدا هستم، شما چطور؟!

«هویت درون» وارد سال پنجم شد

«هویت درون» وارد سال پنجم شد

چهاردهم آذر ماه ِ سال ِ خون (1388) با نخستین پست وبلاگم، «هویت ما» در سرویس ایرانی «بلاگ اسکای» اولین پست وبلاگ «هویت درون» را نوشتم. آن زمان در یک اتاق ِ کوچک و با سیستمی پر سر و صدا و خسته از درگیری‌های سیاسی آن روزگاران برای جبران ِ احساسات ِ سرکوب شده‌ی همجنس‌گرایانه‌ام و برای بیشتر خودم بودن به بهترین بخش فضای مجازی، یعنی وبلاگ پناه آوردم.

وبلاگ‌نویسی تازه کار نبودم، تجربه دو سال وبلاگ‌نویسی در بلاگ‌فا با تمرکز بر موضوعات سیاسی-اجتماعی را داشتم. قبل از آن هم وبلاگ‌های زیادی را خوانده بودم و از وبلاگ نویسی خیلی بیشتر از سن ِ نوجوانم می‌دانستم. اما خلا نوشتن از احساسات ِ سرکوب شده‌ام مرا به «هویت درون» کشانده بود تا درونیات‌ام را بیرون دهم.

چند ماه بعد از وبلاگ نویسی به دلیل آشنایی‌ام با کار ِ ان‌جی‌او‌ها و احزاب و دیدن پتانسیل‌های بسیار خوب در بین وبلاگ نویسان، آرام آرام فعالیت حقوق بشری و مطبوعاتی‌ام را در این حوزه آغاز کردم. بسیاری از این فعالیت‌ها در بخش گروهی‌اش یا سرانجامی نداشت و یا به اصطلاح در نطفه خفه شد. عمده‌ی فعالیت‌هایم در حد مدد کاری و مشاوره بر اساس مطالعات آزاد روان‌شناسی‌ام تا پیش از جدی شدن فعالیت مطبوعاتی ادامه داشت. نمی‌توانم نقش پرنگ ِ «هویت درون» را در ارتباط گیری‌ها را پنهان کنم. شاید اگر چنین وبلاگی نبود، هرگز در این راه قدم نمی‌گذاشتم و امروز در این جایگاه نبودم.

همین طور زندگی عاطفی‌ام متاثر از وبلاگ نویسان بود. نخستین بی‌اف ِ رسمی‌ام، مهرشاد، وبلاگ نویس بود و پس از آن درگیر یک وبلاگ‌نویس ِ دیگر شدم. همین طور برای فرار از احساسم نسبت به او سعی می‌کردم با وبلاگ‌نویسان دیگری امتحان کنم. پسران خوبی در بین وبلاگ‌نویسان بودند و امروز اگر نوجوان و یا جوانی چنین بیندیشد، کاملا او را درک خواهم کرد.

هویت درون برای من بسیار بسیار مفید بوده و امروز هیچ شبکه‌ی اجتماعی نمی‌تواند جای این وبلاگ ِ چندبار حذف شده را برای من بگیرد. هر بار هویت درون را حذف کردم، همیشه نسخه‌ی پشتیبانی از آن تهیه می‌کردم تا روزی دوباره برگردم و حالا سال‌هاست با این آدرس وبلاگ در وردپرس می‌نویسم. البته به نسبت چهار سال قبل تغییراتی داشته‌ام. هدر بعد از چهار سال تغییر کرده و لحن نوشتاری‌ام رسمی‌تر شده. سعی کرده‌ام در زندگی نتنها عقب‌گردی نداشته باشم بلکه پیشرفتی نیز کرده باشم. اما در این مدت زندگی‌ام متاثر از اصل ِ اخلاقی ِ رازداری، بخش عمده‎‌ای از روزمرگی‌هایی را بیان نکردم زیرا افراد آشنا برای مخاطبان ِ هویت درون در آن نقش داشتند. هنوز مصمم چنین خاطرات و دل‌ مشغولی‌هایی را بازگو نکنم چرا که اعتماد عمومی را از دست می‌دهم. این روزها چند دوست پرسش‌هایی پرسیده‌اند که در پاسخ باید بیان کنم: لطفا سوالات ِ مربوط به دیگران را از خودشان بپرسید و دربرابر آدم‌ها بر اساس ِ تجربه‌های خودتان و نه شنیده‌ها قضاوت کنید.

باری، «هویت درون» وارد سال ِ پنجم می‌شود و در بیست و چهارمین سال ِ زندگی‌ام مسیر وبلاگ‌نویسی‌ و فعالیت‌هایم را ادامه می‌دهم. این روزها در موقعیت ناخواسته‌ای قرار گرفته‌ام که فصل تازه‌ای از زندگی را رقم زده تا نقش تازه‌ای برای خود و جامعه‌ام ایفا کنم. آماده‌ام تا در سنگری تازه برای دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی وشاید سایر اقلیت‌ها گام‌های نوینی بردارم.

پیوست به پست: نخستین پست وبلاگ ِ «هویت درون»:

هویت ما

همجنسگرایی یعنی تمیلات جنسی و احساسی به جنس موافق داشتن. همجنسگرایی در دنیا به‌عنوان یک گرایش جنسی شناخته شده. همه انسان‌ها پنج نوع گرایش جنسی دارند. عمده اون‌ها به غیرهمجنسخود(stright) و دسته دیگر به هردوجنس(bisexual) گرایش دارند. دسته سوم به جنس‌موافق(homosexual)، گروه چهارم هم جنسی‌دیگری دارند و رفتار جنسی دیگر(terans) البته آنها در آینده لزوما تغیر جنسیت نمی‌دهند و دسته آخر که یک دصد جهان رو تشکیل میدن و حدود هستند، بی میلی جنسی (Asexuality) دارند.
من شایان٬ متولد ماه مهر٬ به اقرار پزشکان سکسولوژیست٬ همجنسگرا زاده شده‌ام. این حس از ابتدا همراه من بوده. حسی که دنیا رو زیباتر و مهربانانه تره می‌بینه. من، شایان، در ایران٬ همجنسگرا به‌دنیا آمدم. همه به جشم یک پسر مودب و مهربون منو می‌شناسند. تو حرفه‌ام پیشرفت دارم. در سالن سینما درکنار دیگران می شینم. همه منو چشم پاک می‌دونن، چون هیچ حسی به هیچ دختری ندارم و این یعنی هرگز نمی‌تونم نگاه شهوت انگیزی به هیچ دختری داشته باشم. هرگز با هیچ دختری نتونستم سکس کنم اما ازشون متنفر نیستم. دوست‌های دخترم، مثل خواهرم می‌مونند.
من، شایان، در ایران، همجنسگرا، زاده شدم و همجنسگرا، خواهم مرد. در ایران، کشوری که اسپاگتی رو به ماکرونی تبدیل می‌کنه، انرژی هسته‌ای رو بومی می‌کنه و دمکراسی رو، دینی. سلطه‌طلبان حاکمند و کشور رو به‌سمت تحجر می‌کشند. اینجا دفاع از سنت‌های غلط، درست و تجددخواهی و همگام شدن با جامعه‌بشری غلط دونسته می‌شه.
اینجا نمی‌تونی بگی همجنسگرا هستی، نمی‌تونی بگی به پسرها گرایش داری. پیرترها می‌گن «عرش خدارو به لرزه دراوردی» و باید «سنگسار» بشی، جواناش «می‌کنند و بعد می‌کشند». اینجا نمی‌تونی عاشق یک پسر بشی. نمی‌تونی صورتش رو بین کف دستات بزاری و لب‌هاتونو خیس کنید. پس تو مجبوری با هویت یک استریت زندگی کنی. فرقی نمی‌کنه که تو بگی یا نه اما اونها همش تصور می‌کنند تو دخترباز هستی. تازه باید تمام تلاشتو بکنی تا مبادا شک نکنند. آره اینجا باید با هویتی دیگه زندگی کنی نه با هویت درونت.
خارج از پست: نمی‌خواهم در حسرت کشیدن آرشه بمیرم!
عقب نشینی خرافات در برابر فشار افکار عمومی

عقب نشینی خرافات در برابر فشار افکار عمومی

خبر بسیار روشن کننده است. نام امامزاده بیژن در روستای کـُپ سفلی از توابع شهرستان نور ِ استان مازنداران به «بی‌جـِـن» تغییر کرد. حتما دوستانی که در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، توجه عمومی به این مساله را به یاد می‌آورند. نام  نامتعارف این امامزاده باعث شد تا تصاویر آن به سرعت در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ی خرد بلوتوث دست به دست شود و بین اقشار مختلف مردم صحبت در این باره فراگیر شود. صفحه فیسبوک برای امامزاده بیژن تاسیس شد و طنزپردازان منتقد دین واکنش قابل توجه‌ای به نام نامتعارف «بیژن» برای این امامزاده داشتند.

عبدالله ولی‌نژاد، سرپرست اداره‌ اوقاف و امور خیریه‌ شهرستان نور که در این زمینه مسئول است عنوان کرده بود به دلیل وجود دو امامزاده با نام «محمد» مردم روستا نام یکی را «بی‌جن» گذاشتند. البته ایشان توضیح ندادند چگونه یک امامزاده جن دارد و امامزاده‌ای دیگر جن ندارد. همین طور توجه به تشابه اسمی امامزاده‌های بسیار در کشور در صحبت‌های ایشان قابل توجه است.

اگر چه آقای ولی‌نژاد با تغییر نام امامزاده بیژن تلاش داشته تا چهره‌ی مقدس امامزادگان را حفظ کند اما می‌توان گفت همین نام نامتعارفی که اهالی با صفای روستای کـُـپ سفلی برای امام زاده سید محمد گذاشته‌اند شاید باعث جوانه‌های آگاهی در ذهن افراد شود که نسبت به فضای تحمیلی و قرنطینه‌ای مذهبی کنجکاوتر شوند. از این رو به سهم خودم از پخش کننده‌ی تصاویر امامزاده بیژن و اهالی روستای «کپ صفلی» سپاس گذارم.

پیوست به پست: تصویر تابلوی امامزاده بیژن که به «بی‌جن» تغییر کرده.

download1462603

خارج از پست: خبر آمد خبری در راه است!