برای پسری عادل، منصف و منطقی

یکی از سالم‌ترین و بهترین انسان‌هایی که در عمرم دیدم ژوبین رهاست. اگر مایلید بدونید چرا، لطفا این پست رو تا آخر بخونید.

پشت تلفن بهم گفت تو خیلی احساسی تصمیم گرفتی، جوگیر شدی و یک چیز دیگه که یادم نمیاد. روی جوگیر شدن زوم کردم و گفتم میشه توضیح بدی چطور می‌گی من جوگیر شدم؟ سه فاکتور برای این‌که جوگیر شدم اورد. دوتا از فاکتورها برآمده از هیجان اتفاق افتاده براش ایجاد شده بود و خیلی راحت می‌شد ردشون کرد اما فاکتور سومی که برای جوگیر شدن من اورد موضوعی بود که توی مکالمه طولانیمون بارها بهش اشاره کردم. بعد که موضوع رو باز کردم دیدم فکر می‌کنه دارم دروغ می‌گم. ازش پرسیدم تو فکر می‌کنی من دروغ می‌گم؟ گفت «اسمش رو دروغ نمی‌ذارم بلکه سرپوش گذاشتن می‌دونم». درواقع روی اتهام دروغ گویی به من به کمک بازی با کلمات سرپوش گذاشت. یک ذهنیتی از من برای اون ایجاد شده بود و نمی‌خواست به من و خودش فرصت بده تا درباره‌اش حرف بزنم. گوش‌هاش رو به روی توضیحات‌ام بسته بود با این پیش قضاوت که دارم «سرپوش» روی اشتباهم می‌ذارم. خیلی دردم گرفته بود، از این که برای کسی ارزش زیادی قائل‌ام و فکر می‌کنم من رو می‌فهمه و بر اساس اصول اخلاقی و انسانی یا قضاوت نمی‌کنه یا درست و منصف و منطقی قضاوت می‌کنه. ذهنیت من رو نسبت به خودش تغییر داد، نه اون لحظه که به من توهین کرد و اتهام زد، که اون لحظه دلم شکست و بغض کردم، بلکه امروز که یک قدم از حرف‌هاش و قضاوت‌هاش فاصله گرفتم ذهنیتم نسبت بهش تغییر کرد.

فرد عادل، منصف و منطقی در این دنیا خیلی کمه، کسی که قضاوت نکنه و یا بر اساس مشاهدات شخصی و درستش این کار رو بکنه. دیروز به اون دوست عزیزمون گفتم بعضی وقت‌ها ما سراب می‌بینیم و می‌گیم یه برکه است، یه دریا، ولی این خطای دید هست و کسی البته در این خطای دید مقصر نیست اما وقتی کسی دور ایستاده و فریاد می‌زنه این یک سرابه، به حرفش گوش بدیم، نمی‌گم باور کنیم بلکه می‌گم گوش بدیم.

ژوبین به حرف من گوش می‌ده، گفتم منظور من باور کردن نیست، شنیده شدنه، اون عادل، منصف و منطقی رفتار می‌کنه. در اطرافم آدم کم نیستند و قضاوت‌های نادرست کم ندیدم اما ژوبین درباره من درست فکر می‌کنه. چند روز پیش ازش یک فیدبک خواستم که وقتی با منطقم مطابقت دادم دیدم درسته. یک حرف سنگین داشت ولی از اون حرفش فرار نمی‌کنم و همیشه سعی کردم از آدم‌ها فیدبک بگیرم تا اشکالاتم رو رفع کنم. و دقیقا بزرگ‌ترین برتری‌ام نسبت به همسالانم این قدرت انتقاد پذیریم هست. از این که دوست خوبی مثل ژوبین رها کنارمه تا هر روز بهتر بشم خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می‌کنم.

پیوست به پست: برای تو دوست خوبم که بهترینی

خارج از پست: کنار بزرگترها و با تجربه‌ها دارم چیزهایی یاد میگیرم و از این موضوع خیلی خوشحالم.

بد سوختم

پروانه گمان میکرد شعله ای که دور آن می چرخد از شمع است. او سوخت و خاکستراش دانست شعله از زباله بود. خاکستراش که باید زر میشد، لجن شد.

پیوست به پست: رنگین کمان چند دقیقه آمد و رفت

image

خارج از پست: حروم زاده ام رو شخصا کورتاژ کردم.

مراقب‌اش باش

مادر جوان که از تربیت فرزند کم می‌دانست، دست فرزندش را گرفت و کشید کنار تا به پدر بچه بگوید: تو دیگر قابل اعتماد نیستی. پدر جوان که اعتماد را نیز به مادر ِ بدبین ِ فرزندش آموزش داده بود لبخندی زد و گفت: «من تو را طوری تربیت کردم که تنهایی فرزندمان را بزرگ کنی. اگر می‌خواهی او بدون پدر بزرگ شود، من به نظر نادرست تو احترام می‌گذارم تا فرزندم اگر یتیم شد اما حداقل زنده بماند».

پیوست به پست: اقلیت نهم منتشر شد.

خارج از پست: اگر فهمیدی… .