بدرود سال جنون، سال فرار؛ سال من، سال مار

چهار فصل امسال برای من چهار فصل زندگی بود. بهار فصل وطن، تابستان فصل فرار، پاییز فصل کار و زمستان فصل بحران. آنقدر زمستان پر ماجرا و سخت گذشت که به سختی سه فصل گذشته رو به یاد میارم. از ابتدای سال به دنبال کمپین‌های دعوت از خاتمی و هاشمی برای انتخابات عجیب 24 خرداد…

فریادِ گلوی اشک‌آور

بالاخره در ترکیه سرماخوردم که خیلی شدید نیست، فقط آبریزش بینی دارم و کمی گلو درد. البته گلو دردم بیشتر شد چون امروز زیاد سیگار کشیدم و گاز اشکاور تنفس کردم و توی مهمونی کمی با صدای بلند برای جو دادن به مهمون‌ها و خوش گذشتن فریاد زدم. نباید پنجره رو باز می‌کردم و اینقدر…

راه رفتن در مستی

دیشب مست ِ مست از خونه دوستم تا خونه‌ی خودم قدم زدم. بهترین قسمتش وقتی بود که از پارک رد شدم و باد و قطراه‌های تیز روی صورتم سوزن می‌زد. حس خوبی که تا حالا تجربه نکرده بودم. خیلی وقت بود ودکا و جوجه نزده بودم که با قلیون آخر شب‌یش دیگه محشر شد.  دیشب شخصیت…