17می و فرصت‌ها

امسال اون طور که در پست ِ 17می پارسال پیشبینی می‌کردم، مجبور به فرار نکبت‌بار پناهندگی شدم. این نکبت‌ برای ما نیست بلکه برای جامعه هوموفوبیک ایرانی‌ست. جامعه‌ای که به هر طریق ما را تحت فشار می‌گذارد تا سانسور شویم و خودمان را سانسور کنیم و اگر پنهان نمانیم باید هزینه‌ی بسیار بالایی بدهیم. آمار پناهندگان همجنسگرا روز به روز افزایش می‌یابد و این شاهدی بر فشاری‌ست که جامعه همجنسگراسیز/هراس ایرانی به ال‌جی‌بی‌تی‌های ایرانی وارد می‌کند. گویی هرچه بیشتر نمایان می‌شویم، فضا تنگ‌تر می‌شود و تنفس سخت‌تر.

17می امسال با 17می هشت سال پیش متفاوت است. امسال نخستین روز مبارزه با همجنسگراستیزی/هراسی در دولت تدبیر و امید است. حسن روحانی رئیس جمهوری اعتدال‌گرای نظام اسلامی برای دوری از ماجراجویی سیاسی و کاهش تنش‌های بین‌المللی نیاز به تلطیف چهره‌ی حقوق بشری جمهوری اسلامی دارد و مسائله‌ی همجنسگرایان برای جوامع پیش‌رفته دارای جایگاه خاصی‌ست. باید از این فرصت که دولت میانه‌روی نظام جمهوری اسلامی برای جوانان تحول‌خواه و برابری‌طلب فراهم کرده استفاده کرد و فضا را به سمت بهتر شدن اوضاع پیش برد. به نظر من لزومی ندارد به مناسبت 17می یک کار خاص و بزرگی صورت بگیرد اگر قرار باشد مبارزه با همجنسگراستیزی/هراسی را منحصر به همین روز کنیم اما از این روز می‌توانیم برای ذخیره‌ی انرژی و محفل‌سازی کمک بگیریم. گروهی شویم و هدف خاص ِ مبارزه با همجنسگراستیزی/هراسی داشته باشم. آن را تعریف کنیم و اشکال مختلف آن را شناسایی کنیم. بعد با همفکری راه‌های مبارزه را بر اساس شرایط کشور بررسی کنیم و به جای ترجمه و جایگذاری راه‌های جوامع سکولار، لیبرال یا مسیحی به کمک تجربیات تمام کشوره‌ها به ویژه کشورهای اسلامی و خاورمیانه‌ای سیاست‌گذاری بومی و کاربردی داشته باشم.

به نشر می‌رسد حرکت بدون سیاست‌گذاری و گروه‌های بدون شورای راهبردی مستعد ممکن است اتلاف انرژی بانشد که می‌شود به شکل درستی از آن بهره برداری کرد. صرف انجام کاری به مناسبتی، ما را به فکر یک تشکیلات تبلیغاتی یا هیئتی مناسبتی می‌اندازد که می‌خواهند تنها رزومه‌ای در کار خود بگذارند، اما آیا جامعه مستعد و توان‌مند ال‌جی‌بی‌تی‌های ایرانی توان چنین انسجامی را ندارد؟

پیوست یکم به پست: صفحه «در باب هوموفوبیا»

پیوست دوم به پست: پست 17می 2010 «خوشحالم که گی هستم»

پیوست سوم به پست: پست 17می 2011 که به دلیل حذف وبلاگ و از دست رفتن بخشی از آرشیوام، در بازنشر وبلاگ پسر موجود است. «به دعوت از وبلاگ واژگون»

پیوست چهارم به پست: پست 17می 2012 «سپاس و پیشنهاد سپاس»

پیوست پنجم به پست: پست 17می 2013 «پیشنهادهایی برای مبارزه»

خارج از پست: خسته‌ام از تاخیر، از انتظار و امیدوار به آینده.

Posted in Uncategorized | 1 Reply

تو مسولی

تو مسولی، مسول این اشکهایی که گونه ام را تر میکند. تو مسول این بغضی که بعد از دو ماه می ترکد. من انتظار دوستی هم دیگر ندارم. از منطقم میپذیرم در روابط ات با من تجدید نظر کنی اما این بی احترامی از تو که اوصول را میدانی برایم سنگین است. میپذیرم حوصله ام را نداشته باشی یا از من متنفر باشی یا بودن با من را به هر دلیلی نخواهی اما انتظار ریجکت و عدم توضیح، تماس بی پاسخ و عدم توضیح، پیام دیده شده و پاسخ نداده… .
من انتظار ندارم اصول روابط معاشرتی را از تو نبینم. امشب بغض کردم و پیام گذاشتم. حالا ترکیدم و اشک ریختم. پست در همین هویت درون میگذارم که خوانده باشی، مسول دل شکسته و اشک ریخته ای، که من خودم را لایق چنین رفتار زشتی با خودم نمی دانم، که تو اصول را میدانی اما در برخورد با من رعایت نکردی.
یکی یکی شکستید، این بار نوبت شما بود. به دیوار کوتاهم عادت کردم، اشکالی ندارد. اما مسولیت کار خودت رو بپذیر دوست عزیزم.
پیوست به پست: ندارد
خارج از پست: خوش نیستم، تو تختم با موب نوشتم.

خانه‌ی فرانک اندروود و امپراطوری‌اش

بعد از تمام کردن فصل دوم خانه پوشالی (House of Cards) می‌تونم بگم فصل اول بهتر از فصل دوم بود. سریالی که درباره‌ی حیله‌گری فرانک اندروود (با بازی کوین اسپیسی) است تا او به حرف پدراش امپراطوری خود را بسازد. مردی که دست‌اش به خون آلوده است تا قدرت خود را در دمکراسی سرمایه‌داری آمریکا با فریب افکار عمومی بیشتر و بیشتر کند. او از رهبری اکثریت سنا به معاون اولی ریاست جمهوری می‌رسد و نقشه‌های بیشتری در سر می‌پروراند که در پایان سیژن دوم به آن دست پیدا می‌کند. او ضدقهرمانی‌ست که نمی‌توانیم دوستش نداشته باشیم.

فرانسیس یک قاطل است و نویسندگان فصل دوم این را در همان ابتدای فصل به ما یادآوری می‌کنند. او برای رسیدن به قدرت هر مانعی را بر می‌دارد، ما این را می‌پذریرم و به دیدن آقای اندروود با علم به قاتل بودن او ادامه می‌دهیم. در همان قسمت یکم سکانس محشر ِ قتل ِ زویی بارنز (با بازی کیت مارا) که یکی از مهم‌ترین نقش‌های فصل یکم بود، قدرت کارگردانی ِ تیم فنیچر را باری دیگر اثبات و به ما شوک وارد می‌کند، بعد با خود می‌گویم کار فرانک در این سیژن تمام است اما این تازه آغاز امپراطوری اوست.

امپراطوری که همسر او کلیر (با بازی رابین رایت) نقش بسیار بزرگی در آن ایفا می‌کند. او در ابتدا ستاره می‌شود و رهبری یک لاحیه را در دست می‌گیرد اما حریف و مانع قدرتمند فرانسیس آنها را به حاشیه می‌برد که کلیر از این مرحله نیز عبور می‌کند. نقشی که رابین رایت دارد یکی از آن نقش‌هایی‌ست که با تمام وجود دوست دارم. زنی سخت و محکم که با چند جمله فرانسیس را به سمت پیروزی حل می‌دهد.

فکر می‌کنم رمز موفقیت این سریال خاکستری بودن شخصیت‌هایی‌ست که نمی‌توانیم دوست‌شون داشته باشیم اما آنقدر خوب پرداخته شدن که نمی‌تونیم از اونها متنفر باشیم. خاکستری انسان که در این جهان نسبی ما رو به پذیرش زندگی واقعی، یعنی نبودن آرمان شهر نزدیک میکند و از ما می‌خواهد قوائد کثیف سیاست را بپذیریم اما برای اخلاق دست از تلاش بر نداریم.

پیوست به پست: تصویر ماشین تحریر اندروود در قسمت آخر از فصل دوم، آنجایی که فرانسیس امپراطوری خودش را می‌سازد.

House of Cardsخارج از پست: «راب»و که تو سیژن سوم کشتن، امید من «جان اسن»وست. اونایی که می‌بینن میدونن کدوم سریالو میگم. خالیسی هم بخوره تو سر استریت‌ها (دگرجنسگرایان، یعنی افرادی که به جنس دیگر گرایش‌جنسی دارند).