دنیای ال‌جی‌بی‌تی زده

دنیای ال‌جی‌بی‌تی زده

دوست دارم تصمیم بگیرم دیگر در حوزه ال‌جی‌بی‌تی فعالیت نکنم، دوست دارم تصمیم بگیرم دیگر درباره موضوعات مربوط به ال‌جی‌بی‌تی اظهارنظر نکنم، دوست دارم تصمیم بگیرم دیگر ایده‌هایم را در سبد ال‌جی‌بی‌تی نریزم. قلمم را در دستم بگیرم و توصیفات ِ در حرکت ِ از جز به کل رسیده‌ی غیرمستقیمم را با موضوعی غیر از ال‌جی‌بی‌تی بنویسم. کادر ِ دوربینی را در سطحی یک سوم قاب کنم یا روایترگر ِ تصویر ِ داستانی بر پرده‌ باشم. ایده‌هایم، خلاقیتم، هنرم، دانشم، روابط اجتماعی‌ام، همه در این دوران ِ فرار ِ نکبت‌بار پناهندگی در خدمت ال‌جی‌بی‌تی قرار گرفته که دقیقا علت فرار و حضورم در اینجا ال‌جی‌بی‌تی بودنم است. اما مگر قرار است دنیای من فقط دنیایی ال‌جی‌بی‌تی باشد؟

پیوست به پست: آواز ِ قلندر ِ گوگوش

خارج از پست: دوست دارم کمی بیشتر از این همه برای خودم بودن، برای خودم باشم.

الان (13)

الان (13)

یک ربع پیش شیفت کاری من شروع شده و من دقیقا الان توی حال خونم با لباس کار روی کاناپه نشستم و دارم این‌ها رو تایپ می‌کنم. به زودی به صورت دورکاری کاری در خانه را شروع میکنم و درامد بسیار کم اما مکفی رو در این چهار دیواری به دست میارم. این هفته آخرین هفته کاری من در تکستیل و آخرین هفته کارگری خودم می‌دونستم و می‌خواستم دیگه از آخر هفته به بعد، سر کار نرم اما الان واقعا نمی‌کشم. یعنی هر مشوق، انگیزه و ایده‌ای برای کار کردن خودم میدم اما باز نمی تونم خودم رو راضی کنم که سر کار برم. اگر نرم اونقدر ممکنه به ضررم بشه که دریافت حقوقم مختل بشه اما واقعا نمیکشم. زمان همین طور داره میگذره و من یک ساعت تا محل کارم فاصله دارم. باید برم بایرام‌بری و بعد از اون دلموش‌های گوچلیک رو سوار بشم تا به کارگاه برسم اما توان از خونه بیرون زدن رو ندارم.
همین طور داره زمان میگذره و خیره به صفحه لب‌تاپ دارم به تمام این 24 سال و یازده ماه گذشته فکر میکنم. یک ماه تا تموم شدن ربع قرن زندگی دارم و این فقط یک عدد نیست. من دقیقا در ساعت هفت و بیست و هفت دقیقه‌ی عصر چهارشنبه 20 آگوست 14 به وقت ترکیه ایستادم و دارم به بیست و چهار سال و یازده ماه ِ رفته فکر میکنم. نکنه بحران ِ زودرس ِ میان‌سالی گرفتم؟ آره…، همین الان فهمیدم که من دچار بحران زودرس میان‌سالگی شدم.
همین الان که هشت و بیست و شیش دقیقه به وقت ترکیه است زنگ زدم و گفتم من امروز سر کار نمیام. شاید بتونم تا شنبه دوم بیارم.

پیوست به پست: بحران میان‌سالگی

خارج از پست: اول این پست رو توی فیسبوکم گذاشتم اما بعد احساس کردم نامحرم زیادی توی فیسبوکم هست، یک فکری باید براش بکنم. حذف کردم و اینجا پستش کردم.

مرگی که متاثرام کرد

مرگی که متاثرام کرد

نمی‌تونم خودم رو درک کنم. در صفحه اول سایت بی‌بی‌سی فارسی کلی خبر بد هست ولی خبر درگذشت رابین ویلیامز واقعا ناراحتم می‌کنه. این همه آدم بی‌گناه کشته میشن اما خبر بازیگری که دوست‌اش دارم منو متاثر میکنه. به مردن بی‌گناهان عادت کردم یا خاموشی ستاره‌ها تاثیرگذارتر است؟

پیوست به پست: خبر درگذشت رابین ویلیامز 

خارج از پست: همین الان دارم ترانه بی‌بی‌بی‌بی‌سی جان شاهین که تازه منتشر شده رو گوش میدم.

این جهان ماست

این جهان ماست

دنیای اطرافم این روزها پر از اخبار است. در خیابان صدای ماشین‌های تبلیغاتی اردوغان از گوشم می‌گذرد و گوشه‌ای از پیاده رو سازمان‌های مردم‌نهاد برای کمک بشر دوستانه به غزه میز برپا کرده‌اند. خبرهای مهم از تایم‌لاین‌های توییتر و فیسبوکم عبور می‌کنند، دختران کوبانی جلوی تحجر قصابان ِ سیاه‌پوش ایستاده‌اند، مدارس و بیمارستان‌های غزه طعمه‌ی مجهزترین ارتش دنیا می‌شوند و دبیرکل سازمان ملل با «مجرمانه» خواندن یک مورد از حملات اسرائیل به مدرسه‌ای تحت کنترل آن سازمان، دنبال عاملان آن می‌گردد!

جهان بی‌رحم شده و این تقصیر ما انسان‌هاست. رئیس جمهور قدرمت‌مندترین کشور جهان سیاست‌های ضدجنگ‌ دارد و دنیا به سیاست‌های ضد جنگ نزدیک شده اما اطراف کشور و در منطقه همه دنبال جنگیدن هستند. ما انسان‌ها چه کرده‌ایم که از اکراین تا افغانستان دنیا در حال جنگیدن برای به دست آوردن قدرت است؟ آیا ایدلوژی بهانه نیست؟ چاه نفت هدف است و اجرای شریعت بهانه‌ی داعش، پیش‌روی شهرک‌ سازی هدف است و نوجوانان کشته‌شده‌ی اسرائیلی بهانه، گرفتن ریاست جمهوری هدف است و گفتگوی کاندیداهای ریاست‌جمهوری افغانستان بهانه، قدرت طلبی اردوغان که دیگر نمی‌تواند نخست‌وزیر باشد هدف است و پیشرفت در صدمین سال ِ جمهوری ترکیه بهانه است.

جهان امروز حاصل قدرت‌طلبی با بهانه‌های بشر دوستانه، عدالت خواهانه و حتی شریعت‌مدارانه شده. این جهان را تک تک ما ساخته‌ایم. ما که با هم گفتگو نمی‌کنیم و وقتی ایدلوژی‌هایمان متضاد است، به سوی یکدیگر حمله ور می‌شویم. ما که زیر یک پست فیسبوکی، یاداشت‌های تحریک‌آمیز می‌گذاریم و یا به جای توجه به جان ِ کلام فردی، با پیش‌قضاوت بحث خوبی را به حاشیه می‌بریم. دنیای ما پر از عقده شده، پر از آنارشیست، دنیای امروز در هرج و مرج ِ نداشته‌های در دل مانده، انقلاب ِ کثافت و خون را راه‌انداخته و این پوست‌انداختن هرگز زایمان ِ مثلا خاورمیانه‌ی جدیدی نیست. این ادامه‌ی روند خشونت‌بار قدرت‌طلبی جوامع عقب‌مانده و در حال پیش‌رفت است که نگرانی کشورهای پیشرفته برای از دست دادن جایگاه‌شان، به آن دامن میزند. اگر آن‌هایی که ثروت‌ دارند اما صنعتی نیستند به صنعت دست پیدا کنند، دنیای صنعتی دیگر نمی‌تواند سرمایه‌ای برای تولید و عرضه و بعد بالابردن قدرت خود داشته باشد. کشورهای صنعتی به دنبال پیشرفت به بهانه‌ی حقوق بشر ظاهرسازی می‌کنند اما هدف، ماندن در راس قدرت است.

پیوست به پست:  بمباران یک مدرسه دیگر مملو از آوارگان فلسطینی در رفح

خارج از پست: آگوست که تمام شود، سپتامبر شلوغی خواهم داشت. ماه تولدم بیا که منتظر تو‌ام.