و باز هم لبخند بزن مرد

یک زمانی این طوری پست می نوشتم :))
البته همون زمان پست‌های خوبی نوشتم که هنوز از گوگل میان سراغ اون‌ها و حتی هم‌خونم میگه همون موقع‌ها خونده، ولی خوب این جوری هم می‌نوشتم. 😀
دارم تگ و دسته‌های وبلاگم رو منظم می‌کنم اینه که بازم مرور خاطارات هست. یادش بخیر سینا، چقدر احمق بودم، هنوز هم کمی هستم.

هویت درون

باهوشی… خیلی هم! تو منو خوب می شناسی و بخاطر این هم تونستی تشخیص بدی. خواستم برات کامنت بدم اما باید برای کل پست هات کامنت می گذاشتم. پست هایی که بعدخیلی وقتشرشر قطره ها رو سیل داد روی گونه هام. برای تو باید آپ کرد. وقتی خوندم: “من هنوز می خواهم زنده باشم” دنیارو بهم دادی. برات آرزوی آرامش دارم، همیشه. حالا مسئولیت گرفتم، پیمان وفاداری بابهترینی دارم. اما جلوی اون به تو میگم. حتی اگه اون – که هرگز – بخاطر این کار با من کات کنه، حاضرمتصویر آخری که برات گفتم رو باهم بسازیم. اما حالا حالا ها نه! بیشتر باش تا دلم شاد باشه.

تو را با چشمان خیسم تصویر می کنم
آن هنگام که نور آبیپخش صورتت شده
و تو در آرامشی
تا سحر نور زرد خود را
بر تمام پیکرت هدیه کند

بیش از پیش دوستت دارم
اما دیگر چون برادر
وتو برای پاکی

View original post 29 more words

نگاه شما

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s