خلاء صاحب ِ روز و خلاء دلیل روز

به نظرم نام‌گذاری روزها بهانه‌ی تجلیل انسان در عصر مدرن هست، وقتی که نقش‌ها خیلی عادی شده و قدردانی از کاری که اگر چه ممکنه وظیفه باشه اما بابت انجام وظیفه یک خسته نباشید بعضی وقت‌ها لازمه. حالا وقتی توی یک روزی شما صاحب روز رو نداشته باشید اون وقت حستون فرق می‌کنه. مثل… مثل نداره، همین که نوشتم کافیه.

پی‌نوشت: می‌دونم که پدر خوبی میشم و دوست دارم به زودی پدر بشم تا همچین روزی پسرم بیاد و روزم رو بهم تبریک بگه.

concierge

دلم تنگه برادر جان

برادر جان نمی‌دونی چه دلتنگم
برادر جان نمی‌دونی چه غمگینم

نمی‌دونی، نمی‌دونی، برادر جان
گرفتار کدوم طلسم و نفرینم
نمی‌دونی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن

برادر جان، برادر جان، نمی‌دونی
چه تلخه وارث درد پدر بودن
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه
دلم تنگه از این روزهای بی‌امید
از این شبگردی‌های خسته و مایوس

از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه

دلم خوش نیست، غمگینم برادر جان
از این تکرار بی‌رویا و بی‌لبخند
چه تنهایی غمگینی، که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق، عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم، شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه

شب‌و با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه

دلم تنگه برادر جان
برادر جان دلم تنگه

#ایرج جنتی عطائی

با صدای داریوش گوشید

پی‌نوشت: لطفا این بار بک‌آپ‌ت رو گم نکن.

تصور کن دراز کشیده‌ام و در خاطرات می‌غلطم و مچ ِپاهایم روی دسته مبل است و تکون میدم و دوباره پال مال ِ آبی می‌کشم. پست تقدیم به مهدی که نمی‌خواد منو ببینه!

از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
انی رایت دهرا من هجرک القیامه
(بدرستیکه من از دوری تو دنیا را قیامت می بینم )

دارم من از فراقش در دیده صد علامت
لیست دموع عینی هذا لنا العلامه
(اشکی در چشمانم نیست و این برای ما نشانه است )

هر چند کازمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
(پشیمانی برای کسی که آزموده را می آزماید روا است)

پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
(در دوری از او رنج است و در نزدیکی به او سلامت )

گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
و الله ما راینا حبا بلا ملامه
(به خدا قسم هیچ عشقی را بدون ملامت ندیده ام )

حافظ چو طالب آمد جامی به جان شیرین
حتی یذوق منه کاسا من الکرامه
(تا اینکه کاسه ای از روی کرامت از آن بنوشد )

#حافظ

با صدای محسن نامجو بشنوید

پی‌نوشت:

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

 

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

 

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

 

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

 

در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

 

آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

 

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

#حافظ