بهاریه‌ای در تابستان

بهاریه‌ای در تابستان

با نگاه‌ات علف‌های رنگ باخته دوباره سبز شدند، نسیم خنک جای باد ِ سرخ را گرفت و آفتاب در آسمان جای خوداش را به ابرهای بی‌قرار داد. تو دوباره مرا نو کردی، با همان آغوش، با همان چند دقیقه آرامش، همان نوازش، دوباره می‌خواهم بگویم تو دوباره مرا نو کردی و چند بار دیگر می‌گویم مانند تمام این‌ ساعت‌ها که با خودم گفتم تو دوباره مرا نو کردی. روز‌های من هر روز تازه‌تر شده، حتی بیشتر از وقتی که تو طلوع را از پنجره‌ی اتاق تازه‌ام نشانم دادی. من باز به پنجره‌ی باز ِ سحری بیش از هر باری ایمان آوردم که کسی با چشمان زیبا، لبحند مهربان‌ و سینه‌ی آرام‌اش می‌تواند دردهایم را التیام بخشد و تمام غصه‌هایم را از یاد ببرد.

«فرصت کوتاه بود و سفر جان کاه بود

اما یگانه بود و هیچ کم نداشت.

به جان منت پذیرم و حق گزارم!»

اگر چه همیشه احساس بی‌گاه در آستانه بودن را داشتم اما این بار دیگر راضی به تقدیر و آرام از سرنوشت ِ تلخ حس ِ دوری تو، پی‌ ِ زندگی‌ام یاد شیرین ِ تو را از یاد نخواهم برد. تو فراموش ناشدنی‌ترین پسر زمین برایم هستی که با آغوشی مهربان بسیار مراقب ِ قلب ِ شکسته‌ام بودی. تا هستم، سپاس‌گذار بوسه و آغوش‌ات خواهم ماند.

پیروزی هسته‌ای یا جشن ِ مدنی؟ مردم ایران حکومت را شکست دادند

پیروزی هسته‌ای یا جشن ِ مدنی؟ مردم ایران حکومت را شکست دادند

در ساعات پایانی مذاکراتی تاریخی این پست را می‌نویسم، مذاکراتی که به گمانم با فشار مدنی و تلاش مردمی از صندوق رای گذشت و امروز به نتیجه خواهد رسید. در ساعاتی هستیم که رئیس سازمان انرژی اتمی گفته محدودیت را پذیرفته و اون‌ها مانع پیشرفت هسته‌ای ایران نیستند. حسن روحانی با شکر خدای خوداش گفته به وعده‌ اتخاباتی‌اش عمل کرده و نیروی انتظامی گفته در کنار مردم آماده‌ی برگذاری جشن پیروزی‌ست. از سوی دیگر روزنامه کیهان به عنوان یکی از مهم‌ترین تریبون دلواپسان در انتقادی اظهار کرده با این توافق توان هسته‌ای ایران نمایشی خواهد شد و زیر ساخت‌های تحریم باقی می‌ماند.

مطرح کردن «حفظ زیرساخت تحریم‌ها» از سوی دلواپسان به عنوان انتقاد از توافق احتمالی لوزان یکی از تلخ و طنز ترین طنزهای ِ تلخ ِ سیاسی ایران است. اگر رویه مذاکرات در دولت سید محمد خاتمی در رفع نگرانی آژانس و اقدامات بازدارنده برای ارسال نشدن پرونده به شورای امنیت سازمان ملل دنبال می‌شد، عملا زیرساختی برای تحریم‌ها شکل نمی‌گرفت. تحریم‌های سازمان ملل مشروعیت هر نوع تحریمی را به ایالت‌متحده آمریکا داد. به راستی آن‌چه امروز شاهد آن هستیم از بین نمی‌رود؛ زیرا تجربه‌ی موفق آمریکا در وضع پیچیده‌ترین تحریم‌های نفتی، بانکی، صنعتی و…، زیرساخت تحریم‌های آمریکاست و آن‌ها با یک فوریت جدی از سوی کنگره می‌توانند تجربه‌ای که دولت احمدی‌نژاد در اختیار آن‌ها قرار داد را بار دیگر به کار گیرند.

می‌دانیم تعداد سانتریفیوژ به معنی بالا رفتن درصد اورانیوم غنی شده است و از طرفی تولید سوخت هسته‌ای نیازمند ِ اورانیوم زیر پنج درصد است و غنی‌سازی اورانیوم بالای بیست درصد ضمن پر هزینه بودن اساسا ضرورت‌اش در مقابل به خطر افتادن امنیت ملی نباید باشد. اگر بحث استقلال را در نظر بگیریم و بگویم این حق یک کشور آزاد و مستقل است که درباره‌ی سرنوشت خوداش تصمیم بگیرد و اگر بگویم استکبار در شکل تازه‌ی خود با فشار بین‌المللی سعی دارد کشوری آزاد و مستقل را به سمت منافع خود هدایت کند، شاید درست باشد اما مگر ما بدون فروش نفت و صادرات می‌توانیم بقا داشته باشیم؟ و یا مگر ما با وارد نکردن برخی از اقلام مانند غلات می‌توانیم شکم مردم را سیر کنیم.  چطور می‌توانیم ادعای رفاه متناسب با یک کشور آزاد و مستقل را داشته باشیم اما ارتباط خودمان را با جهان قطع کنیم؟ قطعا استقلال یک «خانه» به عدم دخالت «همسایه» و سایر ساکنین دهکده است اما اگر من از تخم‌مرغ‌ام به او ندهم و او از شیر گاواش چطور مراوده کنیم؟ وقتی من سرمایه و توانایی خریدن گاو ندارم بهتر نیست تا پیدا کردن سرمایه خریدن یک گاو با همسایه‌ام مدارا کنم؟ دهکده جهانی بدون تعامل سازنده با ساکنان به ویژه ساکنان قدرت‌مند آن جای ناامنی‌ست. برای امنیت خودمان باید در تعامل باشیم.

ضمن این که ما می‌توانیم روی نقاط قوت‌مان مانند صادرات غیر نفتی مهمی همچون فرش، زعفران، پسته و… تمرکز داشته باشیم. پاکستان و ترکیه را می‌توانیم به کمک گاز به خودمان وابسطه کنیم و به جای دادن نفت و گرفتن ِ برنج ِ بی‌کیفیت هندی، گاز بدهیم و کوه نور دریافت کنیم.

اگر چه این درست است که ماهیت جمهوری اسلامی در خطر بوده اما به نظرم این وضعیت به نوعی از دست ِ حاکمانی که خرد بیشتری نسبت به کاسبین تحریم داشتند خارج شده بود. در هر حال به نظر می‌رسد تلاش مردم برای شکست دادن لج ِ رهبر جمهوری اسلامی و کاسبین تحریم که به دلواپسان معروف شدند به نتیجه رسیده و امروز ما در نزدیکی یک پیروزی بزرگ هستیم. این پیروزی آغاز کنشگری مدنی مردم برای مطالباتی ملی مانند رفع حصر است اما پیش از این با توجه به نیاز ِ تصویب توافق هسته‌ای از سوی مجلس شورای اسلامی، فشار افکار عمومی برای تصویب این توافق قدم اول ِ کنشگری پسا توافق است. از این روی جشن مردمی ِ پس از توافق اهمیت چندانی دارد و امیدوارم جامعه مدنی در این زمان ویژه توجه‌ی ویژه‌ای به کار گیرد.

نقل یک حماقت

نقل یک حماقت

پیش‌نویس: از انتهای لیست ِ پست‌های درفت شده این پست را منتشر می‌کنم. ماجرا مربوط به قصد ِ فردی برای فریب‌ام در پاییز سال گذشته است. آخر پست درباره «واکنش» نوشته‌ام اما تا همین الان واکنشی نشان ندادم. دلم نمی‌آید با زندگی کسی بازی کنم. خوب می‌دانم قدرت نه در انتقام گرفتن است و نه در نشان دادن ِ دست‌ بالاتر بودن، بلکه در کنترل برای نکردن همه‌ی این‌هاست. امروز از این که فراموش نکردم اما بخشیدم، مانند سایر موضوعات زندگیم، بسیار خوشحالم و حس می‌کنم سود بالایی کردم. از این که روی کاناپه‌ام نشسته‌لم و به خاطر رحم به جوانی‌اش احساس قدرت می‌کنم بسیار خوشحال‌ترم.

یکی از واکنش‌های احمقانه افراد بعد از سوتی دادن، می‌تونه تلاش برای جمع کردن اون سوتی باشه. به نظر زمانی کنش یا واکنش احمقانه صورت می‌گیره که فرد یا افراد رفتاری به دور از خرد ِ یک فرد بالغ داشته باشن. یک وقتی ممکنه افراد فریبی رو در دستور کار خودشون قرار بدن تا منافعی رو به دست بیارن. حالا تصور کنید در راستای فریب دو دوست نزدیک دارید که یکی از آن‌ها نباید موضوعی را بداند اما نفر دوم را آگاه می‌کنید. دقیقا اولین حماقت اینجا رخ داده که موضوع سرّی را اولا درمیان گذاشتید و دوما با فردی درمیان گذاشتی که بیشترین ارتباط را با کسی دارد که اصلا نباید بداند. خود به خود در برخورد و گفت‌وگوهایی که انجام می‌دهید ممکن است فرد ناآگاه متوجه شود و اگر او باهوش باشد کار سخت‌تر می‌شود طوری که فرد باهوش به شکلی سعی میکند تمام داستان را طوری که شما فکرش را نکرده‌اید متوجه شود. مثلا می‌تواند شما را در موقعیتی قرار دهد که جلوی او سوتی را جمع کنید، به شکلی که نشان دهید ممکن است موضوع را فهمیده و شما باید یا اعتراف کنید یا در رفع تفکر آن فرد قدم بردارید. این می‌شود راستی آزمایی موضوعی که به آن پی‌بردید. اینجا اگر فرد از آن لحظه به بعد و کنش‌ و واکنش‌هایی برای ادامه فریب خود بروز دهد، احتمالا پاسخ درست به فرمول راست‌آزمایی شما داده.

با همه‌ی این‌ها عموما یک درصد خطا برای خودم در نظر می‌گیرم اما تا الان گمان می‌کنم در رویدادی، فردی قصد فریب‌ام را داشته که با حماقت خوداش نشان داده چقدر احمق‌تر از آنی‌ست که باهوش تصورش کردم. درواقع اصلا نیاز به این همه ترفند و مراقبت از نوع ویژه نبوده که بخواهم راستی‌آزمایی ادعایش را به آزمون بذارم.

حالا من مانده‌ام و واکنش به این فرد، به او بگم خر خودت هستی یا با ضربه به او بفهمانم خر خودش است یا یک فرصت دیگر برای راستی‌آزمایی ادعایش بذارم تا یک درصد خطا هم از بین برود؟

حمله به عمامه احمد خمینی در زمان ِ رقابت کلینتیون و بوش

حمله به عمامه احمد خمینی در زمان ِ رقابت کلینتیون و بوش

با انتشار تصویری از نتیجه‌ی بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، توجه برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی به احمد خمینی در لباس روحانیت شیعی جلب شد. کاربران شبکه‌های اجتماعی از توییت‌های طنز که اشاره به ویژگی اروتیک احمد خمینی دارد تا پست‌هایی که آقازادگی این فعال ِ اینستاگرامی را یادآوری می‌کرد واکنش نشان دادند. برای نمونه مهدی پرپنچی در صفحه کاری-شخصی‌اش با اشاره به امکان ادامه‌ی شغل پدر برای فرزندان روحانیون شیعی، این شغل را با ذات آقازادگی گریز ناپذیر دانست. همین طور سایت‌ها و خبرگزاری‌ها از طیف‌های متنوع سیاسی به تصویر فرزند ِ ارشد ِ مسئول حفظ و نشر آثار بنیان‌گذار نظام واکنش نشان دادند. پس از آن احمد خمینی در صفحه اینستاگرام خود با انتشار تصویری توضیح کوتاه‌ی نوشت. وی ضمن شرح ملبس شدن به لباس روحانیت به شکل غیررسمی و اشاره به محل و دلیل منبر رفتن‌اش به عدم تمایل برای انتشار تصویر معمم شدن پیش از ملبس شدن به شکل رسمی اشاره کرد.

AhmadKhomayni

به نظر می‌رسد این واکنش‌های سیاسی مخالف و یا با رویکرد انتقادی بیشتر نگرانی از ظهور یک چهره‌ی محبوب مردمی با دیدگاه سیاسی مخالفشان را دارد. انتقادگران که این روزها شاهد رقابت فرزند و برادر دو رئیس جمهور سابق ایالت متحد آمریکا یعنی جب بوش برای انتخابات این کشور و همین طور در طیف دیگر سیاسی رقابت همسر رئیس جمهوری سابق یعنی هیلاری کلینتون هستند، با اشاره به مساله‌ی مذموم شده‌ی «آقازاده» که در ادبیات امروز جامعه بارمعنایی منفی پیدا کرده، به تخریب چهره‌ی کاریزماتیک ِ این عضو خانواده‌‌ی با کاریزما پرداخته‌اند.

به گمانم اگر چه فروغی و رضا شاه تلاش کردند هویت ایرانی ِ تازه‌ای بسازند اما پروژه‌ی ملت‌سازی آن‌ها با شکست رو برو شد به طوری که وارث آن شاه ِ ناکام، زیارت بارگاه امام هشتم شیعیان در ایران را یکی از برنامه‌های شاهی خود می‌دانست. پس از صفویه با رسمی کردن مذهب شیعه و نهضت مشروطه که شمشیر ذوالفقار را در دست شیر ِ پرچم ملی قرار داد، توجه محمدرضا پهلوی برای شاه ِ شیعی بودن در ادامه با تشکیل حکومت شیعی جمهوری اسلامی موجب تقویت هویت ِ ایرانی-شیعی شده.

حالا چه بخواهیم و چه نخواهیم مرجعیت اگر چه کمرنگ شده اما روحانیت هنوز نفوذ عمیقی در بین عموم مردم ایران دارد. این را خیلی از اپوزیسیونی‌ها و طیفی که به دلواپسان معروف شدند می‌دانند و احمد خمینی به دلیلی گرایشی که به چپ ِ اسلامی ِ میانه دارد، مخالفان بسیار و پایگاه ِ اجتماعی مناسبی دارد. در اینستا مانند یک نوجوان ایرانی طرفداری تیم محبوب‌اش است، تصاویر جذابی آپلود می‌کند، در مناسبت‌های مختلف همگام با جامعه مومن واکنش نشان می‌دهد، بسیار چهره‌ی جذابی دارد و به دلیل جد پدری بسیار بیشتر از هر فرد از خاندان ِ معروف سیاسی مورد توجه است. این سلیبریتی ِ خاندانی حالا با روحانی شیعی شدن می‌تواند تا نک قله سیاسی رژیم حاکم، یعنی رهبری، صعود کند. از طرفی به نظر می‌رسد رهبری فردی که در شبکه‌های اجتماعی فعال است مشارکت‌پذیر و همراه با تعامل خواهد بود. تعامل یک روحانی ایرانی-شیعی با مردم ایرانی-شیعی نیز بقای جمهوری اسلامی را در پی خواهد داشت و این زنگ خطر بزرگ برای اپوزیسیون است. از سوی دیگر حکومت مشارکت پذیر ِ طیف ِ چپ ِ اسلامی جای تنگی برای راست میانه دارد طوری که راست تندرو در آن جا نمی‌گیرند. راست تندرو پروژه‌ی حکومت اسلامی به جای جمهوری اسلامی را دنبال می‌کند و کسی مثل احمد خمینی و اساسا خاندان رهبر مردمی ِ انقلاب 57 برای آن‌ها بسیار خطرناک است.

از این روست که حمله‌ به احمد خمینی را یک واکنش عادی سیاسی و تلاش برای تخریب چهره‌ی بسیار جوانی می‌دانم که شاید در آینده تاثیر بزرگی در سیاست ایران بگذارد. این حمله از جنس حمله به سید محمد خاتمی، اکبر هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی‌ست، افرادی که نقش آن‌ها با بقای جمهوری اسلامی گره خورده.

دوست ندارم عنوانی برای این پست بذارم، دلم می‌خواهد همین جوری شعر و ترانه تو وبلاگم به‌روز کنم، دوست ندارم بشینم پست تحلیلی بنویسم درباره کثافت کاری ِ مثلث ِ دروغ و ریا تو جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو‌آی‌ای، حتی چند انتشار جزوه و مقاله خوب رو به سهم خودم معرفی کنم، خیلی خسته‌تر از این حرفام، خیلی، اون‌قدر که دیگه توان نقطه گذاشتن ته ِ این خط رو هم ندارم

دوست ندارم عنوانی برای این پست بذارم، دلم می‌خواهد همین جوری شعر و ترانه تو وبلاگم به‌روز کنم، دوست ندارم بشینم پست تحلیلی بنویسم درباره کثافت کاری ِ مثلث ِ دروغ و ریا تو جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کیو‌آی‌ای، حتی چند انتشار جزوه و مقاله خوب رو به سهم خودم معرفی کنم، خیلی خسته‌تر از این حرفام، خیلی، اون‌قدر که دیگه توان نقطه گذاشتن ته ِ این خط رو هم ندارم

من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام

من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخهء حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ای پونه بهار دل من
یه بیابون لاله زار دل من

مثل یک دسته گل عقاقیا
دلمو باز میکنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل عقاقیا

فرهاد شیبانی

با آواز سیمین غانم بشنوید