هشدار: این یک پست تحدید کننده است! آنقدر درهم شکسته ام که لعنت به منفعت جمعی، انتظار منفعت شخصی دارم.

هشدار: این یک پست تحدید کننده است! آنقدر درهم شکسته ام که لعنت به منفعت جمعی، انتظار منفعت شخصی دارم.

در ترکیه افراد خارجی که می‌خواهند خون بدهند باید سه سال از مدت اقامتشون در ترکیه گذشته باشه. نمی‌دونم چرا همچین قانونی موجود هست اما یکی از حسرت‌های بچه‌های پناهنده مسئول و پایبند به اصول مدنی-شهروندی، نداشتن امکان خون دادن در ترکیه است. با این وضعیتی که دارم، احتمالا یکی از معدود خون داده‌های پناهنده و تنها همجنسگرایی میشم که بعد از سه سال اقامت در ترکیه رفته و خون داده.

خیلی خشمگینم و خشمم رو توی توییتی خالی کردم. بعدا که آروم تر شدم دیدم بهترین توییتم بوده که استقبال خوبی هم ازش شد. اگرچه هنوز خشمگینم.

مدتی هست از رک گویی و انتقادهای انتحاریم کم کردم، به خاطر چیزی به اسم مصلحت، شاید به خاطر منافع جمعی اما ظاهرا نه منفعت جمعی به دست اومده و نه منفعت شخصی حتی. واقعا تا آخر هفته اگر مسئولیتی از طرف افرادی که مسئولیت رو به تعریف خودشون سعی کردند به من تحمیل کنند ندیدم، همه چیزهایی که میدونم و باید به گوش دیگران برسونم رو فریاد میزنم. در این صورت میدونم کسی که همیشه بوده هست و کسی که در دوره های مختلف ضعیف میشه و الان به حاشیه رفته، در اون حاشیه غرق خواهد شد!

پی‌نوشت:به دریا رفته می‌داند مصیبت‌های طوفان را

 

 

حقیقت ِ راستین؛ برداشت ِ بخشی

حقیقت ِ راستین؛ برداشت ِ بخشی

بگذر ز من ای آشنا
چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو
چون دیگران با سرگذشتم
می‌خواهم عشقت در دل بمیرد
می‌خواهم تا دیگر در سر یادت پایان گیرد

بخشی از ترانه «عشق تو نمی‌میرد» از شهرام وفایی

با آواز عارف گوش کنید

موسیقی این ترانه با دودوک

کاروان

کاروان

همـه شب نالــم چون نی که غمی دارم
دل و جـــان بـردی اما نشدی یارم

با ما بـــودی، بی مــا رفتی
چون بوی گل به کجا رفتی
تنهــــا مانــدم، تنهـــا رفتی

چو کاروان رود، فغانم از زمین بر آسمان رود
دور از یــــارم خــــــون مـــی بارم

فتـادم از پــا ز ناتوانی، اسیــر عشقــم، چنان که دانی
رهایی از غــم نمی توانم، تو چاره ای کن، که می توانی

گـــر ز دل بـر آرم آهـــی آتش از دلم ریزد
چون ستـاره از مژگانـم اشک آتشین ریزد

نه حریفـی تـا بـا او غـم دل گویم
نه امیدی در خاطر که تو را جویم

ای شـادی جان، سرو روان، کز بر ما رفتی
از محفل مـا چون دل مـا سـوی کجا رفتی

تنهـا ماندم، تنها رفتی

به کجایی غمگسار من، فغان زار من بشنو بازآ
از صبـــا حـکایتــی ز روزگــــار مـن بشنـــو بازآ

بازآ سوی رهی

چون روشنی از دیده ما رفتی
با قافلـه باد صبـا رفتی
تنهـا مانـدم تنهـا رفتی

رهی معیری

با آواز بنان

و اجرای خصوصی استاد شجریان