آغاز فصل ِ فون تریر

از امشب شروع به تماشا و بررسی فیلم‌های فون تریر میکنم. با سه‌گانه اروپا شروع میکنم و بعد با سه‌گانه قلب طلایی، آمریکا و افسردگی ادامه میدم.
برای این موضوع خیلی هیجان دارم. بعد از اون بر میگردم به موج نو تا ترفو و گدار رو بررسی کنم. اگرچه قبلا چند فیلم از اون‌ها دیدم اما می‌خوام دوباره برگردم به سلیقه اصلی سینمایی‌م. بعد تارکوفسکی رو که هر هفت فیلمش رو دیدم مرور میکنم و بعدش برگمان و برسون تا سینمای هنری رو دوباره مزه کرده باشم.
این روزها در دوران ِ سخت با بدشانسی و رفتار نادرست بعضی از مدعیان حقوق بشر که جز حشر حقوق دیگری رو نمی‌شناسند، پای فیلم‌ها هالیودی و سریال‌های آمریکایی گذران ِ پناهندگی می‌کنم، حالا میخوام کمی هدف‌مند و با دقت به تماشای فیلم‌هایی بشینم که ضمن تفریح، در رشد هنری و اعتلای فرهنگی بهم کمک کنه.

 

Posted in Uncategorized | 1 Reply

این روزها که نمی‌گذرد…

یک تعطیل می‌باشم که در «برزخ» با فاکینگ چانس، بیش از حد گیر کرده است. نه توان کار کردن و افزایش درآمد دارم، نه توان کار کردن و کمک به جامعه‌ام رو دارم و نه توان تمرکز برای یادگیری و یا خلق اثر خلاقانه؛ چیزهایی که همین الان نیاز دارم.
درک وضعیتم فقط از طرف کسی ممکنه که در یک پروسه باشه و در این پروسه چند مرحله انتظار کشیدن برای پاسخ به درخواست داشته باشه و او نه تنها در یک مرحله، که در تمامی مراحل، بیش‌تر از اندازه‌ی معمول منتظر باشه.
یعنی اگر من اشتباهی کرده بودم یا پرونده من استثنا گیر میکرد باز اونقدر غصه نمی‌خوردم که هر مرحله در وضعیتی قرار میگیرم که اون بخش از پروسه در اون مدت زمان ویژه، کند شده.
حالا زر زر ِ عقلای کل و حضرات ِ تعمیم دهنده‌ی درک ِ شهودی خود به یک فکت ِ پژوهشگرانه بماند که شخصیت ِ سطحی خودشون رو نشون میدن.
آه…، هویت درون. تو همان فتنه‌ی سال‌های مرده‌ای یا بهانه‌ی زندگی سوخته‌ام، نمی‌دانم اما با تو درد و دل می‌کنم. می‌دانم، می‌دانم مقصر این بدبختی که نمی‌دانم پی‌اش چیست، تصمیمی‌ست، که مسئولیت آن را به عهده می‌گیرم. آری، آن زر زرهای «آن‌ها باعث می‌شوند فرار نکبت‌بار پناهندگی کنیم» یا «تا 80درصد به خاطر یاور قدیمی آمدم» را دور می‌ریزم. من به هر بهانه، به هر طریق، آمدم و در این آمدن شانس نیاوردم و مانده‌ام و هنوز نرسیدم.
قافله‌ای که مرا آورد رفته اما من در این کاروان‌سرا، قافله‌ها را بدرقه می‌کنم.
پی‌نوشت: دوست دارم الان یک واژه سه حرفی که با کاف شروع میشه و معنی آلت مردانه رو میده با صدای بلند بگم و در شانسم کنم! هوم، درسته، حدس شما درسته. اینم بگم یک پست دارم به نام اعتراف ِ یک مرد به لذت ِ مردسالاری که توی درفتم منتظر زمان خوب برای ویرایش نهایی و انتشاره (چشمک).

انتقاد در اوج جنگ سرد؛ یا در این برهه حساس کنونی و مغلطه

محمد مهدوی‌فر، رزمنده تخریب‌چی و غواص دوران جنگ تحمیلی، در نامه‌ای کنایه‌آمیز به آیت‌الله خامنه‌ای از عدم پاسخگویی مسئولان نظام نسبت به اشتباهاتشان انتقاد کرد. این انتقادها زمانی مطرح می‌شود که مردم ایران داغدار ِ از دست دادن بخشی از هموطنان‌شان هستند و ایران و عربستان وارد دور تازه‌ای از جنگ سردشان شده‌اند. احتمالا از طرف هواداران خامنه‌ای، یکی از استدلال‌های حمله و رد انتقادهای مطرح شده‌ی از سوی این رزمنده شجاع، «حالا وقت‌اش نیست» است. درواقع تحمیل وقت طرح این انتقاد با این جمله معروف که «در این برهه حساس کنونی وقتش نیست»، که ساده‌ترین راه برای خفه کردن ِ انتقادگر است. از این جهت ساده که مخاطب در مقام قضاوت، با این ترفند ِ عوام گرایانه، به سرعت گول می‌خورد و به جای «گــُـسـِـپـَـند» بودن، گوسفند می‌ماند. متن این نامه به شرح زیر است:

به نام خدا
محضر مبارک مقام معظم رهبری مد ظله العالی
پس از سلام و عرض احترام؛
اینجانب به نوبه‌ی خود ضایعه درگذشت مظلومانه حاجیان را در فاجعه منا، به محضر حضرتعالی و به خانواده‌های مصیبت‌زده تسلیت می‌گویم.
حداقل انتظار جنابعالی و هموطنان شریف و بلکه مسلمانان جهان از دولت عربستان، عذرخواهی رسمی آنان از خانواده‌های عزادار بود که با توجه به روحیه تکبری که در شاهان و شاهزادگان عربستان سراغ داریم، ما و شما به همین مقدار نیز امید نداریم.
من به یاد دارم که حضرتعالی به خاطر سیاست‌های کنترل جمعیت در سخنرانی خود، در کمال تواضع و فروتنی، تلویحاً و کنایتا از مردم عزیز عذرخواهی کردید و اصولاً فرهنگ عذرخواهی، جزئی لاینفک از سیاست‌های مسئولین طراز اول جمهوری اسلامی از ابتدا تاکنون بوده است.
ما در دفاع مقدس بنا داشتیم اگر این جنگ بیست سال هم طول بکشد، هر طور شده بغداد و کربلا را فتح کنیم و از آنجا برای آزادی فلسطین و قدس شریف اقدام کنیم و در نهایت پرچم اسلام را در کاخ سفید به اهتزاز در آوریم ولی وقتی‌که پس از هشت سال اصرار بر تداوم جنگ، بوی شکست را استشمام کردیم بلافاصله قطعنامه ۵۹۸ را به شکلی حماسه وار پذیرفتیم و از مردم جنگ‌زده و از خانواده‌های شهدا و جانبازان به خاطر پاره‌ای از اشتباهات عذرخواهی کردیم.
ما بر مبنای فرمان تاریخی حضرت امام خمینی (ره) در مردادماه ۱۳۶۷ قرار شد، تنها تعدادی از زندانیان سیاسی که در موضع نفاق خود باقی‌مانده بودند، را اعدام کنیم ولی در جایی که مشخص شد تعداد اعدام‌شدگان از مرز چند هزار نفر گذشته است، بلافاصله از مردم بی‌خبر و از خانواده‌های مصیبت‌زده عذرخواهی کردیم و به خانواده‌ها قول دادیم که این کار را دیگر تکرار نخواهیم کرد.
ما احمدی‌نژاد را برای ریاست جمهوری به دیگران ترجیح دادیم ولی وقتی به خاطر صدور پاره‌ای از رفتارهای ناهنجار از جانب وی، به صحت عقل او تردید کردیم، به خاطر این اعتماد نسنجیده و نیز به خاطر فرورفتن در چاه هسته‌ای و در اقیانوس بی‌انتهای اختلاس‌ها، در کمال فروتنی از مردم عزیز عذرخواهی کردیم.
زمانی که در تجمعات سال ۸۸ و به‌ویژه در عاشورای ۸۸، گاهی بعضی از مردم به خاطر خونریزی‌های داخلی می‌مردند یا به خاطر نداشتن تعادل کافی در راه رفتن، از روی پل به پایین پرتاب می‌شدند یا براثر بی‌احتیاطی زیر چرخ‌های ماشین نیروی انتظامی له می‌شدند، با وجودی که تقصیر خودشان بود ولی ما بزرگواری می‌کردیم و در مراسمی رسمی مانند نهم دی از همه آسیب دیدگان عذرخواهی می‌کردیم.
ما بابت واقعه کهریزک و کوی دانشگاه و بابت قتل‌های زنجیره‌ای از خانواده‌های آسیب‌دیده عذرخواهی کردیم.
ما به محض اینکه پی بردیم در کشتار جاده‌ای و فراوانی معتادان و افزایش طلاق و افزایش بیکاری در میان جوانان تحصیل‌کرده، در دنیا رکورد زده‌ایم، بلافاصله از مردم عزیز و به ویژه از خانواده‌های از هم پاشیده شده، و از میلیون‌ها پسر و دختر افسرده و مأیوس از ازدواج و اشتغال، شدیداً عذرخواهی کردیم.
ما بابت فرار مغزها و مهاجرت همیشگی نابغه‌هایمان به آمریکا و اروپا، هر چند ابعاد خسارات بسیار ناچیز و قابل اغماض بود ولی باز هم ترجیح دادیم از مردم عزیزمان و سپس از نابغه‌هایمان که به آنها بی‌اعتنایی کرده بودیم، عذرخواهی کنیم.
ما از مادر مستضعف و محجبه شهید ستار بهشتی از اینکه فرزند جوانش زیر ضربات شکنجه بی‌طاقت شده بود، تقاضای بخشش کردیم.
ما سر راه پدری سبز شدیم که دست خالی و سرافکنده و شرمنده از روی همسر و فرزندانش نای راه رفتن و پای راه رفتن به سمت منزل خود را نداشت و از او عذرخواهی کردیم.
ما از حسن نصرالله و از بشار اسد که وقتی کمک‌ها به دست آنها می‌رسید، در شمارش پول‌ها نمی‌توانستیم به آنها کمک کنیم، عذرخواهی کردیم.
ما به خاطر تزریق فقر و گسترش فحشا زیر پوست شهرها و روستاهایمان از مردم عزیزمان عذرخواهی کردیم.
ما که نزدیک به سی سال سیاست حج را شخصاً خودمان تبیین و ابلاغ می‌فرمودیم، سال‌ها تحقیر ایرانیان را در حج مشاهده کردیم ولی از سیاست‌های غلط گذشته درس عبرت نگرفتیم و بنابراین ناچار شدیم در خصوص فاجعه منا، از غرور جریحه دار شده ایرانیان عذرخواهی کنیم و برای تسلای دل داغدیدگان هم پیام صادر کردیم و هم سه روز عزای عمومی اعلام کردیم و هم اجازه دادیم پیکر جان‌باختگان و پیداشدگان را در گلزار شهدا به خاک بسپارند.
ما در این راستا به‌زودی تعدادی از همین خانواده‌های داغدیده و مصیبت‌زده را گلچین خواهیم کرد و برای دلجویی به منزل آنها خواهیم رفت و در آنجا جلوه‌های زیبایی از ارادت و وفاداری و شیفتگی و دلدادگی را به نظاره خواهیم نشست.
ارادتمند و دوستدار شما
محمد مهدوی فر
تخریب چی و غواص دفاع مقدس
۹۴/۷/۸