این روزها که نمی‌گذرد…

یک تعطیل می‌باشم که در «برزخ» با فاکینگ چانس، بیش از حد گیر کرده است. نه توان کار کردن و افزایش درآمد دارم، نه توان کار کردن و کمک به جامعه‌ام رو دارم و نه توان تمرکز برای یادگیری و یا خلق اثر خلاقانه؛ چیزهایی که همین الان نیاز دارم.
درک وضعیتم فقط از طرف کسی ممکنه که در یک پروسه باشه و در این پروسه چند مرحله انتظار کشیدن برای پاسخ به درخواست داشته باشه و او نه تنها در یک مرحله، که در تمامی مراحل، بیش‌تر از اندازه‌ی معمول منتظر باشه.
یعنی اگر من اشتباهی کرده بودم یا پرونده من استثنا گیر میکرد باز اونقدر غصه نمی‌خوردم که هر مرحله در وضعیتی قرار میگیرم که اون بخش از پروسه در اون مدت زمان ویژه، کند شده.
حالا زر زر ِ عقلای کل و حضرات ِ تعمیم دهنده‌ی درک ِ شهودی خود به یک فکت ِ پژوهشگرانه بماند که شخصیت ِ سطحی خودشون رو نشون میدن.
آه…، هویت درون. تو همان فتنه‌ی سال‌های مرده‌ای یا بهانه‌ی زندگی سوخته‌ام، نمی‌دانم اما با تو درد و دل می‌کنم. می‌دانم، می‌دانم مقصر این بدبختی که نمی‌دانم پی‌اش چیست، تصمیمی‌ست، که مسئولیت آن را به عهده می‌گیرم. آری، آن زر زرهای «آن‌ها باعث می‌شوند فرار نکبت‌بار پناهندگی کنیم» یا «تا 80درصد به خاطر یاور قدیمی آمدم» را دور می‌ریزم. من به هر بهانه، به هر طریق، آمدم و در این آمدن شانس نیاوردم و مانده‌ام و هنوز نرسیدم.
قافله‌ای که مرا آورد رفته اما من در این کاروان‌سرا، قافله‌ها را بدرقه می‌کنم.
پی‌نوشت: دوست دارم الان یک واژه سه حرفی که با کاف شروع میشه و معنی آلت مردانه رو میده با صدای بلند بگم و در شانسم کنم! هوم، درسته، حدس شما درسته. اینم بگم یک پست دارم به نام اعتراف ِ یک مرد به لذت ِ مردسالاری که توی درفتم منتظر زمان خوب برای ویرایش نهایی و انتشاره (چشمک).

2 thoughts on “این روزها که نمی‌گذرد…

  1. سلام
    خب دیگه تو این زمونه کسی وبلاگ نمینویسه، حداقل از بچه های جی کسی نمینویسه… فکر میکنم یه عده شون رفتن توی گروه های وایبر و تلگرام دنبال کیس خوشگل کم سن سکسی فول بی باربی اثموت میگردن، یه سری شون زن گرفتن و تازه هوموفوب هم شدن و رفتن پی کارشون!!!
    ب هر حال… همه مون ی جوری تو برزخیم، منم دقیقا شرایط تو رو دارم، یعنی ی جورایی گیرافتادم توی ی کاری ک خودم کردم و ن راه پس داره و ن راه پیش، البته چون تصمیم خودم بوده تاوانشم میدم، ولی فرقش با مال تو اینه ک ب قول شاهین تو توی غربت غربی و من توی غربت وطنم!
    البته تو هم بدشانسی اوردی خوردی ب سیل پناهنده ها! با این حال میدونم ک ب زودی مشکلت حل میشه و حداقل باقی زندگیت رو از دست نمیدی، پس ناامید نباش (دو نقطه لبخند)
    ضمنا اگه میشه در مورد اون واژه سه حرفی بیشتر راهنمایی کن، لااقل یه حرف دیگه ش رو بگو ببینم میشه حدس زد یا ن، آخه خیلی سخته اینطوری (دو نقطه نیش تا بناگوش)

    Liked by 1 person

نگاه شما

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s