درباره اعتراضات آبان98

درباره اعتراضات آبان98

نزدیک به یک هفته‌ست که مردم در خیابان هستن و نزدیک به پنج روز می‌شه که اینترانت ارتباط خارج با داخل رو بسیار سخت و محدود کرده. حتی خبرگزاری فارس و ایسنا در دسترس خارج از کشور نیست و اخبار آزاد رسانه‌های خارج از کشور هم به دست ملت نمی‌رسه. ظاهرا پارازیت روی شبکه‌های ماهواره‌ای شدت گرفته و حداقل یک شبکه‌ی تلویزیونی، رو به فرستادن صدای برنامه‌هاش بر امواج کوتاه و بلند رادیویی اورده. کابینه‌ی رژیم مثل دیکتاتورش از سرکوب حمایت می‌کنه و با بازی با کلمات ملت رو اغتشاش‌گر می‌خونه.

شرایط میهن بسیار نگران کننده است. به نظر نمی‌رسه طبقه متوسط آنچنان درگیر این اعتراضات باشه و حتی این اعتراضات نام مشخصی نداره. دوباره لاشخورها تلاش می‌کنن تظاهرات رو به اسم خودشون مصادره کنن و بهانه‌های تازه به رژیم میدن تا شدیدتر سرکوب بکنه. بحث مبارزه با خشونت و بی‌خشونت خیلی بالاگرفته. افراد خارج نشین میگن بکنید یا مقابل خشونت شدید رژیم، نکنید. خوبیش اینه که مردم خودشون تصمیم خودشون رو دارن و مشت جواب گلوله یا که گل به هم‌وطنِ انتظامی دادن.

هنوز تعداد افراد اطلاح‌طلب حاکمیتی قابل توجه‌ست و اصلاح‌طلب سبز خیلی گنگ و گیج میزنه. اصلاح‌طلب لیبرال یا سکولار صف خودش رو جدا کرده و از اعتراض‌های انقلابی ملت دفاع می‌کنن یا هنوز تو نوشخوار روشنفکریِ مبارزه بدون خشونت، روی شیوه‌های شکست خورده قبلی پافشاری دارن. سلطنت‌طلب‌ها روی چند ویدیو با شعار طعنه‌آمیز به رژیم، خودنمایی می‌کنن و مجاهدین در رویاها و ایدلوژی کهنه خودشون، هنوز منسجم هستن. این وسط چپ‌ها اصلا انسجام ندارن و هیچ تحرک مناسبی نداشتن یا این که نتونستم ببینم. با این همه، این اعتراض‌ها صحنه‌ی سیاسی کشور رو تغییر و جناح‌بندی‌ها رو مشخص‌تر کرده و می‌کنه. اگر گروه سیاسی می‌تونست دی 96 سکوت کنه یا موضعی محتاطانه برداره اما امروز این خشونت و کشتار غیرقابل انکار رژیم اجازه بازی سیاسی با ملت رو به هیچ فرد یا حزب سیاسی نمی‌ده.

از امسال، متولدین 1380 به بعد 18 ساله میشن. به بلوغ میرسن. در دانشگاه هستن. این‌ها بچه‌های دهه پنجاه و شصتی‌ها هستند. اگر به خاطر سرکوب رژیم، نسل دوم و سوم انقلاب کم‌جرات و دلسرد از تغییر بنیادین شدن اما نسل چهارم و پنجم امیدی جز انقلاب ندارن. بسیار باشعورتر از اونی هم هستند که بازگشت به عقب کنن و رو به چپ مارکسیستی یا مشروطه سلطنتی یا حکومت دینی بیارن. آینده برای من روشن اما سرخ است.

گزارش و تحلیل محکومیت آرشام پارسی: مشاهدات‌ام از هفت روزِ دادگاه (1

گزارش و تحلیل محکومیت آرشام پارسی: مشاهدات‌ام از هفت روزِ دادگاه (1

در روزهای ابتدایی سال 2018 دادگاهی در تورنتوی کانادا برگزار شد که نه تنها جامعه رنگین کمانی ما را تحت تاثیر قرار داد بلکه به مساله و موضوع مهمی در کنشگری ضد رژیم و حقوق زنان ایران تبدیل شد. این دادگاه با شکایت شادی امین از آرشام پارسی به اتهام راه اندازی یک وب سایت افترا افکن تشکیل شده بود. نزدیک به پنج ماه بعد در بهار 2018 دادگاه حکم به دست داشتن آرشام پارسی در انتشار مطالب در وب‌سایت افترایی داد (بند 152 حکم قاضی). به نام و نشان این وب‌سایت اشاره نخواهم کرد چرا که عقیده دارم هر پیوندی، یاری به افتراهای ایشان است. مطالب مورد اشاره و مهم در پیوندهای قانونی مانند حکم قاضی قابل دست‌رسی‌ست.

در آن زمان ساکن تورنتو بودم و امکان حضور در این دادگاه را داشتم. قرار بر این بود که دادگاه از صبح دوشنبه، هشتم ژانویه تا جمعه، دوازدهم ماه برقرار باشد اما با طرح مسایل بی‌ربط دو روز دیگر ادامه یافت. زمان دادگاه از هشت صبح تا  حدود پنج بعد از ظهر بود و در مجموع بدون در نظر گرفتن وقت استراحت و نهار، نزدیک به چهل و پنج تا پنجاه ساعت طول کشید. از موضوع، زمان و مکان دادگاه با دعوت شادی امین به حضور در این دادگاه علنی اطلاع یافتم. تا پیش از آن او را از نزدیک ندیده بودم و تنها در دو موضوع حقوق بشری مرتبط با افراد دیگر با او گفتگوی مفصل اسکایپی داشتم. در آن زمان به عنوان پناهنده در ترکیه حضور داشتم و او مرا به عنوان وبلاگ نویس و یا کنشگر مستقل همجنسگرا می‌شناخت. برای موضوع اولی، من با او تماس گرفتم و مساله امنیتی-حقوق بشری دوم ارتباطی لازم در آن زمان برای نجات فردی در خطر بود. اما در ترکیه به اصرار یک دوست عزیز و گرانقدر تن به ملاقات به آرشام پارسی داده بودم. 

یک کافه‌ای در مجموعه خرید معروف شهر محل اسکان‌ام – فروم چاملیک در شهر دنیزلی – محل ملاقات سه نفره‌ی ما بود. تنها چیزی که از آن ملاقات به یاد دارم تلاش آرشام پارسی در پاسخ به پرسش‌های جدی‌ام درباره گذشته او و سازمان ایرکو بود. تمامی آن مسایل در دادگاه توسط یکی از شاهدان مطرح شد و امکان بررسی دقیق و قانونی و پژوهشی به کنشگران و تاریخ نگاران کنشگری رنگین کمانی را می‌دهد. نیاز سلیمی از طرف وکیل شادی امین درباره این مسائل کامل توضیح داد که در صورت‌جلسه این دادگاه قابل دسترس است. ظاهرا گروهی نسبت به دسترسی و انتشار آن تلاش کردند. برای پیوند به این متن، تا کنون لینک قابل اعتمادی نیافتم و مسئولیت بارگذاری چنین فایلی را نیز نمی‌پذیرم.

مسائل فنی مربوط به وب‌سایت و میزبانی وب (web hosting) از عمده‌ترین مسائل مطرح شده در دادگاه بود. در این زمینه شاهدی از طرف وکیل شادی امین، آقای کُری وانلس، معرفی شده بود. به طور کلی آقای وانلس چهار شاهد را معرفی کرد که در ابتدا یک کارشناس برای شهادت درباره چگونگی ارتباط فنی این وبسایت با شخص آرشام پارسی به جایگاه شهود رفت. در طرف مقابل ظاهرا قرار بود وکیل آرشام پارسی یک شاهد متخصص در حوزه وب و فضای مجازی به جایگاه بفرستند که از این امر منصرف شدند. شاهد دوم و سوم از طرف کُری وانلس خانم مینو همیلی و نیاز سلیمی بودند و شاهد چهارم شادی امین. تنها شاهدی که وکیل آرشام پارسی به جایگاه فرستاد خود آرشام پارسی بود. این اولین و تنها حضورم‌ام در یک دادگاه کانادا و به طور کلی یک دادگاه بود که خدا را شکر در جایگاه حضار رقم خورد.

مطالبی که در دادگاه بیان می‌شد متعجب‌ام نمی‌کرد چرا که پیش از آن بیش از نیمی از آن را می‌دانستم اما شکل روند بررسی در دادگاه و نوع برخورد آرشام و وکیل‌اش برایم موضوع تعجب برانگیز بود. از این جهت که به عنوان یک وبلاگ‌نویس مستقل عموما تلاش در اعتدال داشته‌ام و سعی کردم افراد را به خاطر اعمال گذشته‌شان قضاوت، پیش‌داوری و طرد نکنم. آرشام پارسی فردی‌ست که به دلیل اشتباهات گذشته‌اش از سوی وبلاگ‌نویسان همجنسگرای ساکن ایران، در سال‌های 2006 تا 2011 نفی بلد اجتماعی شده بود. رفتارهای او در دادگاه از سوی نیاز سلیمی بازگو شد و من نیز درباره آنها از وبلاگ‌نویسان آن دوره و نیاز سلیمی و ساقی قهرمان تا خود آرشام پارسی شنیده بودم. نتیجه‌گیری‌ام اشتباه یک جوان جویای شهرت بود که دست به اقدام خلاف قانون و اخلاق‌زده و با گیس و ریش ِ سفید از خارج بخشیده و در داخل کشور طرد شده. ایشان در طول زمان تلاشی برای تغییر و اصلاح رفتاراش نشان می‌داد و بابت آن تلاش‌ها دوست نداشتم فرصت اصلاح‌اش گرفته شود.

عقیده دارم افراد در زمان‌های مختلف تغییر می‌کنند و این تغییر در جوانی با سرعت و وسعت بسیاری رقم می‌خورد؛ پس در میان‌سالی تغییرات روند کندی می‌گیرند و از گستردگی آنها نیز کاسته می‌شود. این دادگاه برای بنده از این جهت اهمیت داشت که مانند آزمون نهایی برای آرشام می‌پنداشتم‌اش تا او نشان دهد واقعا تغییر کرده. دست از کارهای خلاف و غیر اخلاقی برداشته و در این ماجرا دست نداشته و جرایم دروغ یا همان افترا را به شادی امین نسبت نداده. از این رو در زمان ورودم به اتاق دادگاه، نخستین فردی که به او سلام کردم، آرشام پارسی بود.

آسانسور ساختمان چهل و پنجم خیابان شپرد غربی در طبقه سوم باز شد و به دنبال شماره اتاق دادگاه بودم که از پشت شیشه‌ی در اتاق دادگاه، چهره آقای پارسی را دیدم. در را که باز کردم ابروهایش از نشان تعجب بالا بود اما سلام دادم و او با لبخند پاسخ داد. در انتهای اتاق دادگاه دو ردیف برای حضار بود که آرشام در گوشه چپ نشسته بود. دو دختر در کنار او نشسته بودند که بعدها فهمیدم از دفتر وکالت ِ وکلای او هستند. در میانه اتاق دو میز کنار هم بودند که جایگاه وکلا، خوانده و خواهان بود. وقتی سرم را به راست چرخاندم، از پشت میز ِ خواهان، فردی با کله‌اش به سوی شکم‌ام حمله کرد. شادی امین سرما خورده بود و نمی‌خواست مرا در آغوش بگیرد؛ پس با کله و خنده و شادی به استقبال‌ام آمد. در ابتدا از این برخورد گرم و دوستانه او جا خوردم اما چند تحلیل در ذهنم آمد که تلاش کردم بدون قضاوت اما با هشیاری بی‌طرف بودنم را حفظ کنم. او حضار در دادگاه را با من آشنا کرد که دو دوست و همکاراش از لندن و دوستان ساکن تورنتو در جمع بودند. ردیف ِ پشتی آرشام پارسی خالی بود اما همان طور که دو فرد از دفتر وکالت در کنارش نشسته بودند، روبروی او دو وکیل‌اش نیز پشت میز خوانده و وکیل قرار داشتند.

در مقابل میز خواهان و خوانده یک میز بزرگ با کامپیوتر بود که منشی دادگاه مسئولیت ثبت صورت مذاکرات را بر عهده داشت. در پیشانی اتاق و سطحی بالاتر، جایگاه قاضی بود. او مردی سفید پوست با موی و ریش سپید و قدی بلند و شاید بین 60 تا 65 سال بود. با اجازه او ابتدا آقای کُری وانلس ایستاد تا بیانیه آغازین‌اش را بخواند. بیانیه بسیار حرفه‌ای و شفافی بود که آرشام پارسی را مسئول افترا و از گردانندگان وب‌سایت افترا می‌خواند. پس از او بهروز آموزگار ایستاد تا گفتار آغازین‌اش را بیان کند. آموزگار در حالی که به سمت حضار می‌چرخید، این دادگاه را جذاب و با حضور اهالی رسانه معرفی کرد. تنها کسی که قلم و کاغذ دستش بود من بودم با دفتر یاداشت‌هایی که ماه به ماه از لحظه‌هایی که دارم سیاه می‌شوند. عادتی که از 14 سالگی دارم و مونس تنهایی‌ها و البته گاهی رجوع به خاطرات گذشته‌ام می‌شود. حضار در دادگاه به یکدیگر نگاه می‌کردند و به دنبال اهالی رسانه می‌گشتند اما فردی یافت نمی‌شد. 

همان طور که گفتم، نخستین شاهد از طرف وکیل امین به جایگاه شهود – که در سمت راست اتاق با یک تریبون بود – رفت و به پرسش‌های آقای وانلس درباره دلایل ارتباط این وبسایت با آرشام پارسی توضیح داد و پس از آن وکیل آقای پارسی او را به چالش کشید. خلاصه بحث این بود که میزبانی وب سایت افترایی با سایت‌هایی که آرشام پارسی مسئولیت آن را دارد در ابتدای فعالیت وبسایت افترا زن یکسان بوده. پس از او مینو همیلی به جایگاه شهود رفت و موضوع درباره گفتگوی فیسبوکی پارسی با او بود. مینو همیلی کسی است که پارسی را به دفتر سازمان ملل در امور پناهندگان در ترکیه معرفی می‌کند و راه را برای کنشگری او باز کرده است. او فعال حقوق پناهنده‌هاست و سال‌های برای حقوق افراد پناهنده زحمت کشیده.

پس از انتشار یکی از مقالات افترایی که شادی امین را محکوم به تجاوز می‌کند، مینو همیلی یک مطلب در مجله هفتگی شهروند تورنتو منتشر می‌کند تا از حقوق از دست رفته‌ی شادی امین دفاع کرده باشد. پس از آن آرشام در فیسبوک به او پیام می‌دهد و خلاصه بحث‌اش این است که از شادی امین دفاع نکند چرا که قربانیان تجاوز با آرشام تماس گرفتند و این موضوع را تایید کرده‌اند. بعد خانم همیلی از او می‌پرسد چرا به فرد قربانی کمک نمی‌کند و با توجه به پیشینه‌ی عدالت‌خواه و کنشگری‌اش برای حقوق زنان، به پارسی می‌گوید که در کنار قربانی می‌ایستد در صورتی که ادله داشته باشد اما در پاسخ وی ادعا می‌کند آن فرد به ایران بازگشته.

در آنجا با خودم فکر کردم که آرشام پارسی هزینه برای ترجمه مدارک و وکلایش کرده، در صوت محکومیت باید ۲۵ هزار دلار خسارت بپردازد، آبرویش می‌رود و اعتباری برایش نخواهد ماند؛ پس آیا اگر آن زن به گفته شده قربانی و معصوم را به تورنتو می‌آورد بهتر نبود؟ حتی آنجا فانتزی کردم که از در وارد شود و بگوید من وجود دارم و حاصل خیال‌پردازی نویسنده داستان افترایی نیستم. در این صورت، هزینه‌ای که پارسی برای آن کاراکتر داستان افترایی می‌پرداخت، بسیار بسیار کمتر از هزینه وکلایش و یا دادگاه در صورت باختن می‌شد. ضمن این که از حق مظلوم دفاع می‌کرد و شرایط زندگی بهتری برای یک قربانی تجاوز درست می‌کرد. ما هم می‌دانیم دادگاه‌های آلمان و کانادا عادل است و بر اساس قانون تصمیم میگیرد و مدافع حق و حقیقت است. اگر حق و حقیقت هم دغدغه او نبود، آبرو و جیبش انگزه‌ی دیگری می‌شد مگر آن شخصیت داستانی وجود نداشته باشد.

در ادامه وکلای آرشام بسیار تاکید داشتند تا معنی واژه «تجاوز» را تغییر دهند. بدیهی‌ست که تجاوز گونه‌های مختلفی دارد اما نزد فارسی زبانان ِ ایرانی واژه تجاوز به تنهایی فقط یک معنی می‌دهد: تجاوز به عنف. برای مثال اخیرا این گزارش را از بی‌بی‌سی فارسی دیدم که فیروزه اکبریان از واژه تجاوز به عنوان تجاوز جنسی استفاده می‌کند. بهروز آموزگار از وکلای آرشام پارسی در یک شیوه بسیار نادرست که بیشتر به بازجویی خانم همیلی شبیه بود، تلاش می‌کرد تا معنی واژه تجاوز را به چیزی غیر از این تغییر دهد، مثلا عفونت. از آنجا به بعد بی‌طرفی سخت شد.

به دو دلیل بی‌طرف بودن سخت بود. اول این که وکیل آرشام شیوه غیرانسانی و زشتی را برای برخورد با شاهد انتخاب کرده بود و با تحت فشار قرار دادن، از او بارها یک سوال را از چندین جهت مختلف می‌پرسید. در واقع در آن لحظه شاهد بازجویی بهروز آموزگار از مینو همیلی بودم. دوم این که وکیل آرشام نتوانسته بود کارشناس اینترنت را به چالش بکشد، نتوانست ادعای پارسی از وجود داشتن آن زن را ثابت کند و حالا روی یک واژه که تنها می تواند هزینه‌ی جریمه دادگاه را کاهش دهد تلاش می‌کند. اگرچه همچنان دوست داشتم تا باور نکنم و صبر کنم تا پایان دادگاه.

پس از مینو این نیاز سلیمی بود که باید به جایگاه می‌رفت اما به دلیل بازجویی طولانی بهروز آموزگار از مینو همیلی، او در آن لحظه در دادگاه نبود پس شادی امین به عنوان شاهد به جایگاه رفت و نیاز سلیمی صبح فردای آن روز شهادت خودش را داد و دوباره شادی امین به جایگاه برگشت. نیاز درباره کارهای خلاف او در «سازمان دگرباشان جنسی ایران» به اختصار ایرکو گفت. مثلا آقای پارسی یک شخصیت خیالی به نام هلیا پرند ساخته بوده تا از او حمایت کند. زمانی که این‌ها مشخص می‌شود، شورای دبیران او را کنار می‌گذارد. در واکنش او اسناد را می‌برد و حساب بانکی سازمان ایرکو را به نام خود می‌کند. بعد در یک نشستی با حضور وکلایشان پارسی همه را بر میگرداند و قائله را ختم می می کنند.

بعد خانم امین به جایگاه شهود بازگشت تا در یک دادگاه قانونی، عادلانه و آزاد از حق خود دفاع کند. ابتدا در پاسخ به پرسش‌های وکیل‌اش، فرصت معرفی خود به عنوان کنشگر شناخته شده و شرح آسیب‌های این وبسایت افترایی به کنشگری او و جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر ایرانی پرداخت. بعد وکیل آرشام پارسی فرصت به چالش کشیدن او را پیدا کرد. بهروز آموزگار افترای ضد مرد و ضد مردان همجنسگراهراس بودن او را به چالش کشید که امین در پاسخ به گزارش‌هایی درباره همجنسگرایان مرد اشاره کرد. در ادامه وکیل مدافع نام و فامیلی کامل یک دانشجوی ایرانی خارج از کشور که کنشگر برابری جنسیتی‌ست را بیان می‌کند که با واکنش حقوق بشری شادی امین روبرو می‌شود. بهروز آموزگار می‌پرسد او چه کسی‌ست؟ شادی امین در پاسخ می‌پرسد آیا او می‌داند که نام‌اش در این دادگاه مطرح می‌شود؟

این فرد را می‌شناسم و چندین بار با او مکالمه تلفنی داشته‌ام. شبِ همان روز به او پیام دادم و او که در تعطیلات زمستانی به ایران برگشته بود، از وجود چنین دادگاهی بی اطلاع بود. برایم نوشت «شایان جان من تمایلی ندارم از اونها چیزی بدونم اصلاً. الان ایران … ژانویه بر می‌گردم …». در پاسخ بهروز آموزگار می‌گوید: نمی‌دانم اگر این شخص واقعی باشد. این نام را در این مواد که اینجا هست، دارم. «I don’t know if she is a real person. I have the name in the material that is here. I don’t know her.»

منظور او از این مواد یا متریال مستندات ارائه شده به دادگاه است. شادی امین در ادامه می‌گوید ما این را تحویل ندادیم چرا که این فرد در ایران زندگی می‌کند. یعنی در مستنداتی که بهروز آموزگار و تیم وکالت او از طرف آرشام پارسی به دادگاه ارائه داده‌اند، نامی‌ست که او، تیم حقوقی و خودِ آرشام پارسی نمی‌دانند یک انسان واقعی‌ست و یا مثل هلیا پرند یک فرد خیالی‌ست. سپس آموزگار رو به قاضی در یک توضیح طولانی می‌گوید که به دستور دادگاه مجبور شده‌ایم این مستندات را منتشر کنیم: «we were under court order to release these documents». البته برای قاضی این اهمیت دارد که موضوعات طرح شده به موضوع اصلی دادگاه و یا شاهد در جایگاه مربوط باشد. او مدادم از بهروز آموزگار می‌پرسد «چطور» این فرد مربوط می‌شود اما بهروز آموزگار نتوانست دلیل متقنی بیاورد. قاضی در واکنش به حرف‌های ضد و نقیض و تلاش او می گوید یک استعمال کلمات مرکب ضد و نقیض (oxymoron) اگر تا حالا شنیدم. «…an oxymoron if ever I heard it.» یعنی در زندگی‌اش تا این مقدار گفتار ضد و نقیض نشنیده بوده است.

پس از آن نوبت به آرشام پارسی رسید تا در جایگاه شهود به همراه تیم وکلایش در دادگاه آزاد، عادل و برابر کشوری توسعه‌یافته و دموکراتیک، که محل سکونت و کار اوست از خودش دفاع کند. ابتدا بهروز آموزگار از او پرسش‌هایی کرد تا مانند خانم امین، آقای پارسی امکان معرفی خود به عنوان کنشگر داشته باشد و در برابر اتهام دست داشتن در وب‌سایت افترایی از خودش دفاع کند. در این دفاعیات آرشام ادعا کرد پسوردی ساده داشته و احتملا هک شده است. همچنین اشاره میکند اعضای هیئت مدیره و سه نفر داوطلب در ایران به سایت دسترسی داشته‌اند و او تنها فردی‌ست که حقوق می‌گیرد.

پس از آن وکیل شادی او را به چالش کشید. وانلس از پارسی درباره استشهادی که به دادگاه ارائه داده پرسش می‌کند و ایشان درستی اطلاعات در آن را بار دیگر تایید می‌کند. بعد از او می‌پرسد نام سه داوطلب که امکان دسترسی داشتند چیست که آرشام با ذکر دلایل امنیتی برای افراد جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر در ایران از ذکر نام این افراد خودداری می‌کند. پارسی در آن استشهاد علت ارائه نکردن نام افراد را مربوط نبودن به موضوع دانسته نه این که در ایران زندگی می‌کنند. این ادعا را پارسی در روز دادگاه پس از واکنش امین به طرح نام آن دانشجوی خارج از کشور مطرح کرد.

آنجا با خودم فکر کردم، اگر او راست بگوید، این نکته مهم است که چرا از ساکنین جمهوری اسلامی سه داوطلب را به خدمت گرفته و تنها به آنها اجازه داده تا از سرورهای داخلی به سایت وارد شوند. در واقع با این کار چنین افرادی را به خطر انداخته بوده است. در ایران فعالیت کردم و با مدیر یک سازمان دفاع از حقوق‌مان در ارتباط مستقیم بودم. در سال ۲۰۱۱ُ، برای ارگان رسمی‌شان ستونی به نام نفس عمیق نوشتم. با وجود ارسال مطلب‌ام در ایمیل رمزگذاری شده، وی‌پی‌ان و استفاده از نام مستعار، هراسان می‌شدم در صورت دستگیری اگر شانسی برای زنده ماندن باشد.

وکیل امین این نام افراد را برای ابهام زدایی از دست داشتن فرد دیگری در راه اندازی وبسایت طلب می‌کرد. پارسی رو به قاضی میگوید این اطلاعات را می‌توانم به شخص شما بدهم اما قاضی می گوید تاثیری بر روند این دادگاه نخواهد گذاشت. آرشام بعد دوباره به حفظ هویت افراد برای در امان نگه داشتن آنها تاکید میکند اما آقای والنس میگوید شما در مستندات ارائه شده گفتید که این سه شخص هیچ ربطی به موضوع که سایت افترایی‌ست ندارند. آقای پارسی دوباره حرف‌هایش را تکرار می‌کند که قاضی می‌گوید این سوال نیست. پرسش این است که این سه نفر در ایجاد وبسایت دست داشتند؟ پارسی میگوید نمیدانم. قاضی می‌گوید نپرسیدی؟ میگوید پرسیدم و گفتند نه، آنها ارتباطی ندارند. کمی بعدتر وکیل امین، او را به خاطر گفتن اینکه اعضای هیئت مدیره دسترسی به وب سایت را داشتند به چالش می‌کشد. او می‌پرسد چرا پیش از اینکه اینجا بایستی این را نگفتی؟ آرشام می‌گوید خوب خیلی عادیه که اونها دسترسی داشته باشند. بعد وانلس اشاره می‌کند که از ژانویه ۲۰۱۶ نامه زده است تا هر نامی که دسترسی داشته را به او بدهد ولی اقدامی نکرده. دستور قضایی برای این موضوع صادر شده اما اقدامی نشده تا در نهایت در اکتبر که استشهادی فرستاده شده و او ادعا کرده غیر از خودش سه داوطلب دسترسی داشته‌اند. در اینجا آقای پارسی جملات ضد و نقیض بسیاری بیان می‌کند.

با خودم فکر کردم که اگر آرشام پارسی دغدغه امنیت افراد را داشت یکم در استشهاداش می‌نوشت و دوم نام آن دانشجوی ایرانی در خارج از کشور را به دادگاه نمی‌داد. اول این که، دلیل بیان نکردن نام آن سه داوطلب ادعایی‌اش را بی‌ارتباطی با دادگاه نوشته بود. بعد این که، در دادگاه وکیل مدافع‌اش نام و نام خانوادگی کاملِ دانشجوی ایرانی که کنشگر برابری جنسی و جنسیتی نیز هست را به دادگاه نمی‌داد. البته تنها نام نبود. در مدارک مربوط به آن فرد، آرشام مکالمه‌اش را بدون اطلاع آن فرد ضبط کرده بود و متن مکالمه و صدا را ضمیمه مقالاتی درباره شادی امین و برخورد او با این شخص به دادگاه داد. این موضوع هیچ ربطی به وبسایت افترایی نداشت و تنها برای بی‌اعتبار کردن امین می‌توانست کاربردی باشد. در مقابل نام آن سه فرد داوطلب کاملا به دادگاه ربط داشته زیرا هر آنکس که دسترسی به وبلاگ شخصی آرشام و یا سایت سازمان به مدیریت او و یا حساب کاربری میزبانی وب در هاست‌گیتور را داشته، از دست‌اندرکاران سایت افترایی‌ست.

این دسترسی‌ها اثبات دست داشتن در راه‌اندازی وب سایت افترایی‌ست زیرا وب سایت افترایی از زیر مجموعه‌های حساب کاربری‌ست که وبلاگ شخصی آرشام پارسی و سایت سازمان در مدیریت‌اش نیز در این حساب کاربری تاسیس شده‌اند. آرشام در شهادت‌اش جایی می‌گوید با کارت اعتباری خودش حساب هاست‌گیتور را خریداری کرده است. جای دیگری می‌گوید به طور مستقیم خریداری نمی‌کرده و داوطلبی به نام ناصر نشانی وب را خریداری کرده. در درجه اول او اسم کوچک فردی را می‌آورد که در استشهاداش نیاورده و در دادگاه تنها به نگفتن شهرت‌اش برای مسائل امنیتی بسنده می‌کند. در درجه دوم خریدار دامنه سایت را یک ساکن جمهوری اسلامی ایران معرفی میکند.

آرشام پارسی ادعا می‌کند فردی که دسترسی داشته و وبسایت را تاسیس کرده شاید او را هک کرده است. او گفت که رمزهای ساده‌ای برای رمز عبور استفاده می‌کرده مثلا IRQR2014 یا IRQR2015. وانلس می‌پرسد چرا با وجود آگاهی از قدرت سایبری رژیم چنین کاری کرده. او می‌گوید اطلاعات را آفلاین بارگذاری می‌کرده و نگرانی از آنلاین نداشته به طوری که اگر فردی از رژیم در آن زمان رمز عبورش را می‌پرسید با خیال راحت به او می‌داده. بعد وانلس می‌‌پرسد افرادی که فرم پناهندگی را در وبسایت سازمانش پر می‌کنند اطلاعاتشان کجا می‌رود. پارسی نشانی یک میزبانی وب دیگری را می‌دهد که به نظرش امن‌تر است زیرا کمتر ایمیل‌های هشدار حمله از آنها دریافت کرده. او می‌گوید چهار یا پنج باری از هاست‌گیتور ایمیل دریافت کرده بود که درباره حمله به سایت‌اش هشدار داده بودند. بعدتر وانلس می‌پرسد آیا پیامی از هاست‌گیتور مبنی بر هک شدن دریافت کرده که او می‌گوید خیر.

در بخش دیگری وانلس از پارسی می‌پرسد چند فرد با سازمان همکاری می‌کنند و او می‌گوید دونفر حقوق بگیر و هفت عضو هیئت مدیره و نزدیک به ده نفر داوطلب. اما پیشتر گفته بود تنها فرد حقوق بگیر سازمان خود اوست. این مساله را وانلس به او یادآوری می‌کند و پارسی می‌گوید که به تازگی یک فرد نیمه وقت را استخدام کرده‌اند.

بعد از آن وکیل پارسی دوباره می‌توانست از او پرسش کند که بر خلاف وکیل شادی، آموزگار ازاین فرصت استفاده کرد. ابتدا او دوباره نام آن دانشجوی ایرانی کنشگر را پرسید که باز هم با اعتراض وکیل امین روبرو شد اما این بار قاضی با اشاره به پرسش وانلس درباره موضوع مربوطه از پارسی، اجازه طرح مساله را داد. آرشام پارسی مکالمه تلفنی با این فرد داشته که آن را بدون اجازه ضبط کرده بود و همراه متن کامل آن با ترجمه انگلیسی به دادگاه ارایه کرده بود. وکیل‌اش از او خواست بخش‌هایی از آن را بخواند. مسایل بعدی هم مربوط به همان موضوع می‌شد که ارتباط چندانی با وبسایت افترا نداشت.

در بالا ضد و نقیض‌های بسیاری دیده می‌شود که انتظار می‌رفت پرسش‌گری دوباره وکیل پارسی به او کمک کند تا آن‌ها را کاور کند اما هیچ کدام از ضد و نقیض‌های مطرح شده‌اش دوباره پرسش‌گری نشد. قاضی در حکم‌اش چند مورد از این‌ها را گفته و بعد در ادامه بر اساس توازن ادله حکم می‌کند. او دو دلیل می‌آورد که اولی ارائه ندادن مدرکی دال بر چگونگی تاسیس وبسایت افترا در حساب کاربری آرشام پارسی‌ست.

در بخشی که وانلس از پارسی پرسش می‌کرد، پرسید آیا از هاست‌گیتور خواسته است اطلاعات مربوط به ثبت وبسایت در حساب کاربری‌اش را به او بدهند؟  پارسی می‌گوید از او حکم دادگاه خواستند. وکیل یادآوری می‌کند که آن برای زمانی بود که پارسی اطلاعات درباره وبسایت افترا می‌‌خواسته اما حسابی که به نام خود اوست مورد پرسش است. چندین بار پارسی تاکید می‌کند به او اطلاعات نمیدادند و وکیل دوباره می‌پرسید برای حساب شخصی پرسش می‌کند.

در واقع پارسی می‌توانسته اطلاعات ورود را در ماه میلادی می 2015 درخواست کند و او نکرده. هشداری مبنی بر هک شدن دریافت نکرده و هیچ هشداری نیز برای فعالیت غیر معمول نیز دریافت نکرده. یعنی به اصطلاح نوتیفیکشنی برای او نیامده که شما یک وبسایت دیگر ساخته‌اید. نتیجه گیری شخصی‌ام این بود که حتی وب‌سایت را با وی‌پی‌ان ایجاد نکرده بوده تا با یک برگه که نشان می‌دهد آی‌پی او نیست، کل دادگاه را ببرد و اعاده حیثیت هم بکند. قاضی نیز این چنین نتیجه گرفت:

«148) در توازن ادله، من متقاعد شده‌ام که آقای پارسی در ساخت وبسایت و انتشار مقاالت بر روی [نشانی وب‌سایت افترا که حذف کردم]  و برای ایمیل ارسالی [به عفو بین‌الملل] دست داشته است. من با دلایل متعددی که از سوی شاکی در بالا ارائه کرده است به این نتیجه رسیده‌ام. متقاعدکننده ترین دلیل به قرار زیر است. این برای آقای پارسی آسان‌ترین کار می‌بود که از HostGator اطالعاتی را طلب کند که نشان بدهد چه کسی تحت وبسایتی که مالکیت آن با آقای پارسی است و هزینه‌هایش را هم پرداخت کرده بود زیردامنه مربوطه را ساخته است. بجای این کار، وقتی آقای پارسی با مدارکی روبرو شد که نشان میداد وبسایت افترا زیردامنه وبسایت وی بوده است، ادعا کرد که حساب کاربری‌ا‌ش باید هک شده باشد، اما مجددا هیچ تالشی برای درخواست مدرک یا اطالعاتی از HostGator که این ادعا را ثابت کند انجام نداد.

149) به جای این کار، آقای پارسی درخواستی را نشان داد که مربوط به دستور قضایی [order Norwich [بود که خودش هم دانست یا باید می‌دانست که هیچ تاثیری در خارج از انتاریو ندارد. سپس در تالش برای تبرئه کردن خود اطلاعاتی از منابع ناشناس ارائه کرد اما این اطلاعات را به نحوه ارائه کرد که تصدیق آن به صورت مستقل غیرممکن بود.

150) دلیل دوم برای مسئول دانستن آقای پارسی، شیوه ناسالم و عدم صراحت و صداقت وی در هنگام شهادت درباره مقالات تخریبی علیه خانم امین است. من به ذکر یک مثال بسنده میکنم. در مورد مقاله با عنوان ”نامه دریافتی: شما هموفوب و ضد مرد هستید خانم امین“، آقای پارسی شهادت دادند که مقاله در حقیقت درباره تنش میان گروههای مختلف در جامعه الجیبیتی است و به خانم امین حمله نمی‌کند. در حالی تیتر مقاله دقیقا به خانم امین حمله می‌کند.

151) این موضع سپس با دفاع کردن از مقالات متعدد در دفاعیات نهایی تسلیم شده به دادگاه از سوی متهم افترا تشدید می‌شود.»

در این پست بسیار طولانی‌ام، درباره دلیل دوم قاضی چند نمونه دیگر را می‌توانید بیابید اما یک مثال دیگر وجود دارد که به درستی رای قاضی و شناخت آرشام پارسی بسیار کمک می کند.

در بخش پرسش‌های وانلس از آرشام پارسی، پارسی با شیوه بازی با کلمات در حال دفاع از مطالب است. وانلس میپرسد: از نظر شما این درسته تا یک نفر رو بدون شواهد به پولشویی متهم کنیم و بعد بگیم جواب بده؟ آیا این عادلانه است؟ پارسی میگوید: نه ولی فکر نمی‌کنم اون‌ها ایشان را به پولشویی متهم کرده باشند. وی پس از پریشان گویی و استفاده بی شمار از اصطلاح «می دونی» (you know) ادامه می دهد:  اما ترجمه من می‌تونه پرونده‌های سنگین مالی باشه و این نبود، معنی پولشویی نمی‌ده. اینجاست که وانلس می گوید: واژه‌ی پولشویی (money laundry) استفاده شده. آیا این رو رد می‌کنید؟ پارسی پاسخ می دهد: در فارسی ما این یکی رو نداریم. این در فارسی، اگر به یکی از مقالات اشاره می‌کنی، باور دارم که گفت پرونده‌های سنگین مالی. و وقتی که این رو خوندم، ندیدم که مثل مشکل مالی یا فساد یا پولشویی یا چیزهایی اینجوری باشه. وانلس حرفش را قطع می کند و میگوید: واژه فساد همچنین استفاده شده. پارسی پاسخ میدهد نه، در اینجا دو چیز وجود داره. این وبسایت به فارسی بود و به «[فارسی گفت] سوء پیشینه» اشاره کرده و من اینو فساد ترجمه نمی‌کنم. به سوابق بد ([به انگلیسی] bad record) ترجمه میکنم. سوابق جنایی ([به انگلیسی] criminal record) نبود. به خاطر اینکه در فارسی سوابق جنایی ([به انگلیسی] criminal record) میشه «[به فارسی گفت] پیشینه ی کیفری». در نتیجه «[به فارسی گفت] کیفری» یعنی جنایی ([به انگلیسی] criminal)، اما «[به فارسی گفت] پولشویی» که اونها استفاده کردند من خواهم گفت پیشینه بد ([به انگلیسی ترجمه کرد] bad record). در این لحظه ایرانی های حاضر در جلسه همه تعجب کردند اما تنها قاضی، شاهد و وکلا میتوانستند حرف بزنند. شادی امین کنار وکیل کانادایی‌اش نشسته بود اما او هم اجازه صحبت نداشت. او به وانلس نشانی میدهد و وانلس می پرسد: و واژه «[به فارسی گفت] پولشویی» در فارسی چه معنی میدهد؟ پارسی تعلل و تأملی می کند. وانلس در چشمان او خیره میشود و به فارسی تکرار می‌کند «[به فارسی گفت] پولشویی». آرشام می پرسد: «[به فارسی گفت] پولشویی؟» .وانلس میگوید بله. و آرشام میگوید: میتونه پولشویی ([به انگلیسی گفت] money laundering) باشه.

ساعت‌ها در دادگاه از این کشمکش‌ها و بازی با کلمات و عدم صداقت وجود داشت و امروز فکر میکنم آیا مگر او سوگند یاد نکرد که راست بگوید؟ آیا این جرم نیست؟ چرا باید از مقالات دفاع کند و بار افترایی آنها را با ترجمه نادرست یا گفتن این که واژه در فارسی وجود ندارد، کم کند. از خودم میپرسم چطور افرادی حاضر شدند عضو هیات مدیره سازمان او بشوند و یا افرادی با او همکاری می کنند. و حسرت و ناامیدی از این که آخرین فرصت نشان دادن تغییر را از خودش گرفت.

باری، حکم صادر شد، حقیقت روشن اما واکنش آرشام چه بود؟ او در وبلاگ‌اش اظهار کرد که این حکم به دلیل ارائه نکردن اسامی داوطلبین سازمان صادر شده و این کار را برای حمایت از آنها کرده زیرا در ایران هستند. حال آنکه در دادگاه نام دانشجوی ایرانی کنشگر را آورد و نوار پیاده شده گفتگوی با او را خواند. حال آنکه احتمال هک کردن را مطرح کرد اما شواهدی نداشت. حال آنکه از سرویس میزبانی وب نپرسید در ماه میلادی می 2015 چه فرد و یا افراد وارد شده‌اند و چه کسی وبسایت افترا را از حساب کاربری شخصی او تاسیس کردند.  

اما واکنش کنشگران ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر چه بود؟ چرا آنان که دست به بیانیه خوبی دارند سکوت کردند؟ یا افراد دیگر به نوعی با ادامه همکاری با آرشام به فرد افترا زن کمک کردند. یا آنکه بی‌بی‌سی فارسی او را به عنوان فعال مدنی به تلویزیون آورد. آیا آنها دادگاه کانادا را قبول ندارند و یا گمان می کنند فردی که دیروز به فردی دیگر افترا زده امروز عادل و حکیم و کارشناس است؟ کنشگر مدنی ست؟ کنشگر دیگری نبود بیاید بیانیه سازمان ملل در امور پناهندگی در ترکیه را تشریح کند؟

بنده یک فرد نجات یافته از تروماهای بسیار و شرایط سخت زندگی در ایران به عنوان کنشگر و وبلاگ‌نویس، در ترکیه به عنوان پناهنده و تنها در بلاد غربت با همه مسائل و درگیری های زندگی شخصی‌ام، با تاخیر بسیار اما این را نوشتم. آنان که کارشان این است چرا واکنش مناسب ندادند؟ نتیجه آنکه سازمان راه آهن برای پناهندگان ایرانی به راه آهن برای پناهندگان جهان تبدیل شد. با این شیوه شاید فردا کمپینی افترایی جهانی علیه یک فرد راه بیاندازد. در آنجاست که بی‌بی‌سی فارسی و سی‌بی‌سی باید پاسخ دهد چرا به یک محکوم تریبون و اعتبار بخشیده.

این دادگاه در یک کشور توسعه یافته با دستگاه قضایی برابر برای همه افراد برگزار شد. هر دو طرف حق دفاع با وکیل را داشتند و حتی آرشام دو وکیل و دو دستیار وکیل داشت. قاضی مدارک را با دقت، حوصله و صبر بسیار بررسی کرده و پس از پنج ماه رای داد. تمامی این شواهد نشان می‌دهد دادگاه عادلانه، قانونی و بی‌طرف بود؛ پس چرا این حکم با بی‌توجهی، نادیده گرفتن و سکوت برخی از مدعیان حقوق بشر روبرو شد؟

امت و آنارشیست‌هایی که برای پاریس دعا نکردند

امت و آنارشیست‌هایی که برای پاریس دعا نکردند

پاریس زیبا، عروس ِ همه‌ی شهرها که آرزوی شبی قدم زدن در خیابان‌های آن در دل گروه بزرگی از ملت‌هاست، امروز مصیبت بزرگی دیده است.
حمله به پاریس، حمله به ارزش آزادی، برابری و برادری‌ست. وقتی تروریست‌ها شیوه‌ی زندگی خود را با ترس می‌خواهند به نماد تمدن امروز و آزادی بشریت مدرن تحمیل کنند، قطعی‌ست که یک انسان مدرن در این دنیای نوین باید آن را محکوم و با قربانیان همدردی کند.
پاریس شهری شبیخون زده امروز ملیون‌ها حامی دارد اما این حمایت حسادت برخی از کاربران فارسی زبان را برانگیخته. آن‌ها که همکیشان خود و گروهی که به آن‌ها نزدیکی بیشتری داشتند را تنها گذاشته‌اند، از افرادی خورده می‌گیرند که از قربانیان یک حادثه تروریستی دلجویی می‌کنند. آن‌ها که لحظه به لحظه اخبار تروریسی در نقاط مورد نظر خود را دنبال نکردند، پروفایل پیکچر خود را تغییر ندادند، برای آن شهرها دعا نکردند و در هر کجای دنیا که بودند، در حمایت از قربانیان به سفارت مورد نظر نرفتند، خورده از ملتی می‌گیرند که مدنیت را شناخته‌اند و همگام با جامعه جهانی به محکومیت یک حادثه تروریستی پرداختند.
برای من که در توییتر در لحظه‌های ابتدایی حمله‌های چند جانبه تروریستی، پوشش زنده آن را دنبال کردم این مساله بسیار روشن بود که افراد فعال و نگران از حوادث تروریستی پاریس تا صبح با همدلی حضور داشتند و وقتی ظهر از خواب برخواستند، با کاربرانی روبرو شدند که در نگرانی و غصه‌های بامدادی همراه پاریس نشدند پس برای پاریس دعا نکردند.

شاید اگر ما هم پوشش زنده از پرس‌تی‌وی یا العالم یا المنار را تماشا می‌کردیم، امروز با مردم شیعه جنوب لبنان همراه می‌شدیم اما شبه نظامیان حزب الله که در حوادث تروریستی سراسر دنیا دست داشته‌اند، اجازه پوشش زنده را در آن مناطق نمی‌دهند و اساسا رسانه‌های به قول خودشان خودی را هم اجازه نمی‌دهند تا آن را پوشش دهند. از همین روست که حتی شبکه خبر رویداد پاریس را پخش زنده می‌کند اما در پوشش زنده یک حادثه تروریستی دست‌اش خالی‌ست.

حالا این کاربران که تحلیل‌هایی در حد ِ اخبار بیست و سی ِ صدا و سیما دارند به میدان آمده‌اند و همان روحیه ایرانی ِ دهه 80 و 90 خورشیدی را دنبال می‌کنند، آن‌ها به جای انجام کاری در راستای اندیشه، ایدلوژی و سلایق خود، سایر اقدامات مدنی را با بهانه‌های سطح پایین و بی‌خردانه زیر سوال می‌برند تا به این امید از قافله عقب نمانند. این دست از افراد به دلیل آن‌که می‌دانند اشتباه می‌کنند، از نادان‌ترین انسان‌ها هستند. همان‌هایی که باعث بقای یک جامعه بدوی همچون جمهوری اسلامی ایران‌اند و باید آنان را امت اسلامی نامید نه ملت ایران.

گروهی دیگر چپ شده‌های بدون مطالعه و آنارشیست‌های با کلاس‌اند، آن‌ها که اسیر پروپاگندای چپ‌ها شده‌اند، فقط می‌خواهند جامعه جهانی را که نظام سلطه می‌نامند بکوبند و از سر پارائی که ایجاد می‌کنند، بر ملت‌ها آن‌چنان مسلط شوند که برای هر مساله‌شخصی ملت تصمیم بگیرند و یا جامعه را در هرج و مرز چپاول کنند. آن‌ها که رویاهایی هرگز عملی نشده دارند به هر وسیله‌ای آویزان می‌شنوند و در گذشته هم نشان دادند که هزینه دادن جان انسان‌ها برایشان اندازه ایدلوژی ِ غیرواقع‌شان اهمیت ندارد، پس هم‌قطار داعش‌اند.

به نوبه خودم از اصلاح چنین روندی ناامیدتر شدم و گمان می‌کنم تا زمانی که چنین رویکردی در فضای شبکه‌های اجتماعی، به عنوان آینه‌ای از جامعه ایرانی، موجود است، به مدنیت نخواهیم رسید و افسوس.

نقل یک حماقت

نقل یک حماقت

پیش‌نویس: از انتهای لیست ِ پست‌های درفت شده این پست را منتشر می‌کنم. ماجرا مربوط به قصد ِ فردی برای فریب‌ام در پاییز سال گذشته است. آخر پست درباره «واکنش» نوشته‌ام اما تا همین الان واکنشی نشان ندادم. دلم نمی‌آید با زندگی کسی بازی کنم. خوب می‌دانم قدرت نه در انتقام گرفتن است و نه در نشان دادن ِ دست‌ بالاتر بودن، بلکه در کنترل برای نکردن همه‌ی این‌هاست. امروز از این که فراموش نکردم اما بخشیدم، مانند سایر موضوعات زندگیم، بسیار خوشحالم و حس می‌کنم سود بالایی کردم. از این که روی کاناپه‌ام نشسته‌لم و به خاطر رحم به جوانی‌اش احساس قدرت می‌کنم بسیار خوشحال‌ترم.

یکی از واکنش‌های احمقانه افراد بعد از سوتی دادن، می‌تونه تلاش برای جمع کردن اون سوتی باشه. به نظر زمانی کنش یا واکنش احمقانه صورت می‌گیره که فرد یا افراد رفتاری به دور از خرد ِ یک فرد بالغ داشته باشن. یک وقتی ممکنه افراد فریبی رو در دستور کار خودشون قرار بدن تا منافعی رو به دست بیارن. حالا تصور کنید در راستای فریب دو دوست نزدیک دارید که یکی از آن‌ها نباید موضوعی را بداند اما نفر دوم را آگاه می‌کنید. دقیقا اولین حماقت اینجا رخ داده که موضوع سرّی را اولا درمیان گذاشتید و دوما با فردی درمیان گذاشتی که بیشترین ارتباط را با کسی دارد که اصلا نباید بداند. خود به خود در برخورد و گفت‌وگوهایی که انجام می‌دهید ممکن است فرد ناآگاه متوجه شود و اگر او باهوش باشد کار سخت‌تر می‌شود طوری که فرد باهوش به شکلی سعی میکند تمام داستان را طوری که شما فکرش را نکرده‌اید متوجه شود. مثلا می‌تواند شما را در موقعیتی قرار دهد که جلوی او سوتی را جمع کنید، به شکلی که نشان دهید ممکن است موضوع را فهمیده و شما باید یا اعتراف کنید یا در رفع تفکر آن فرد قدم بردارید. این می‌شود راستی آزمایی موضوعی که به آن پی‌بردید. اینجا اگر فرد از آن لحظه به بعد و کنش‌ و واکنش‌هایی برای ادامه فریب خود بروز دهد، احتمالا پاسخ درست به فرمول راست‌آزمایی شما داده.

با همه‌ی این‌ها عموما یک درصد خطا برای خودم در نظر می‌گیرم اما تا الان گمان می‌کنم در رویدادی، فردی قصد فریب‌ام را داشته که با حماقت خوداش نشان داده چقدر احمق‌تر از آنی‌ست که باهوش تصورش کردم. درواقع اصلا نیاز به این همه ترفند و مراقبت از نوع ویژه نبوده که بخواهم راستی‌آزمایی ادعایش را به آزمون بذارم.

حالا من مانده‌ام و واکنش به این فرد، به او بگم خر خودت هستی یا با ضربه به او بفهمانم خر خودش است یا یک فرصت دیگر برای راستی‌آزمایی ادعایش بذارم تا یک درصد خطا هم از بین برود؟

برای سال ششم

برای سال ششم

وقتی از کنج اتاقم، به عنوان یک پسر جوان نوزده یا بیست ساله، شروع به وبلاگ‌نویسی با موضوع همجنسگرایی کردم، شاید هرگز چنین روزی رو متصور نبودم. تصور نمی‌کردم که در یک خانه‌ی اجاره‌ای در ترکیه به عنوان پناهنده با یک تاخیر بزرگ در روند پرونده، منتظر رفتن به کشوری باشم که هنوز بعد از 67 روز تعیین نشده.

وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم، چند نقطه می‌بینم. نقطه‌هایی که آشنایی و یا دگردیسی بوده. امروز در ترکیه خـُلق ِ رک و راستگویی‌ام آداب ِ مدارا پذیری پیدا کرده و کنش‌های مسئولانه‌ام مستقل‌تر و البته تنهاتر شده. تنهاتر به این معنی که ترجیح می‌دهم با کمترین افراد کار کنم تا کاری انجام شود. در این بین هویت درون نقش بزرگی‌ داشته، وبلاگی که برای من فراتر از یک وبلاگ بوده. واکنش‌ها و جایگاهی که از این تریبون به دست آوردم، دستاوردی‌ست که هیچ کس نمی‌تواند آن را از من بگیرد. نه با فرافکنی و نه با مغلطه‌های عمومی و نه حتی با غیبت و بدگویی در محافل.

حالا من در ترکیه هستم و هویت درون به ویژه پست‌های سریالی مانند «الان» به من کمک کرده تا درونیات‌ خودم را بیرون بریزم. این‌که بتوانم در محیط امنی مولوگ نویسی کنم و انتشار عمومی دهم، آرام‌ام کرده. وبلاگ از نظر من، تک‌گویی ما از زندگی، سیاست، اجتماع و موضوعات ِ مهم اطراف‌مان است. وبلاگ‌نویسی با پست گذاشتن در فیسبوک فرق دارد. به لحاظ فنی شما یک لینک مستقیم به نوشته‌گاه خود دارید که هر کسی از مجموعه لینک‌ها به خواندن‌تان دعوت می‌شود. به لحاظ محتوا نیز به نظر می‌رسد فرد وبلاگ‌نویس کمتر در جو غالب شبکه‌های اجتماعی دست به صفحه‌کلید می‌برد. مینی بلاگ توییتر، شبکه اجتماعی فیسبوک یا گوگل‌پلاس کارکردهای خودشان را دارند و وبلاگ نیز کار کرد خودش را دارد. به نظر من وبلاگ مرز بین رسانه عمومی و شبکه‌ی اجتماعی‌ست. وبلاگ با قالب آزاد به شما اجازه می‌دهد هویتی بسازید از کنش‌گری اجتماعی، خبرنگاری یا تحلیل‌گری سیاسی تا کاربر تاثیرگذار در جامعه مدنی، شهروند خبرنگار و یا کسی که احساس‌ شخصی‌اش را با انتشار عمومی خالی می‌کند.

کارکرد و نتیجه‌ای که هویت درون به من داده هیچ یک از شبکه‌های اجتماعی حتی مینی بلاگ توییتر نیزبرای من ایجاد نکرده‌اند. هویت درون به من هویت وبلاگ‌نویسی را داده که درباره مسائل مختلف با تمرکز به حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی فعالیت دارد. هویت درون کمک کرد تا در دوره‌ای بتوانم چیزی که هستم و در پستو نگه داشتم با دیگران به اشتراک بگذارم و بفهمم تنها نیستم، در دوره‌ای که کسی نبود خبرنگاری، گزارش و مقاله‌نویسی کند، کمک کرد تا این‌ها باشم و تجربه کنم. در دوره‌ای دیگر کمک کرد تا بحران ِ فراقت از دو معشوق، وطن و فردی که دوست‌اش داشتم را با کمترین آسیب روحی و روانی پشت سر بگذارم و امروز که در یک قالب تازه گویی می‌خواهد همیشه استقلال و کنشگری مستقل را به اطراف‌ام یادآوری کنم.

پیوست به پست: صفحه درباره هویت درون 

درباره هویت درون

همجنسگرایی یعنی میل جنسی و احساسی به جنس موافق است. همجنسگرایی در دنیا به‌عنوان یک گرایش جنسی شناخته شده. گرایش به جنس مخالف، دگرجنس‌گرایی (Hedrosexuality) و به هردوجنس، دوجنس‌گرایی (Bisexuality) است. گرایش دیگر که به همجنس خود میل دارد نیز (Homosexuality) یا همان همجنس‌گرایی نام‌گذاری کرده‌اند. در این بین گروه‌هایی نیز هستند که نمی‌خواهند در هیچ دسته‌ای باشند و به سیالیت گرایش جنسی اعتقاد دارند.
من شایان، متولد ماه مهر، به اقرار پزشکان سکسولوژیست، همجنسگرا زاده شده‌ام. این حس از ابتدا همراه من بوده. حسی که دنیا رو زیباتر و مهربانانه تره می‌بینه. من، شایان، در ایران، همجنسگرا به‌دنیا آمدم، به جشم یک پسر مودب و مهربون منو می‌شناسند. تو حرفه‌ام پیشرفت دارم، در سالن سینما درکنار دیگران می شینم. همه منو چشم پاک می‌دونن، چون حسی ویژه‌ای به دخترها ندارم و این یعنی نمی‌تونم نگاه شهوت انگیزی به دختری داشته باشم. هرگز با هیچ دختری نتونستم سکس کنم اما ازشون متنفر نیستم. دوست‌های دخترم، مثل خواهرم می‌مونند.
من، شایان، در ایران، همجنسگرا، زاده شدم و همجنسگرا، خواهم مرد. در ایران، کشوری که اسپاگتی رو به ماکرونی تبدیل می‌کنه، انرژی هسته‌ای رو بومی می‌کنه و دمکراسی رو، دینی. سلطه‌طلبان حاکم‌اند و کشور رو به‌ سمت تحجر می‌کشند. اینجا دفاع از سنت‌های غلط، درست و تجددخواهی و همگام شدن با جامعه‌ بشری غلط دونسته می‌شه.
اینجا نمی‌تونی بگی همجنسگرا هستی، نمی‌تونی بگی به پسرها گرایش داری. پیرترها می‌گن «عرش خدارو به لرزه دراوردی» و باید «سنگسار» بشی، جوان‌هاش «می‌کنند و بعد آسیب می‌زنند». اینجا نمی‌تونی عاشق یک پسر بشی. نمی‌تونی صورتش رو بین کف دستات بزاری تا لب‌هاتونو خیس کنید. پس تو مجبوری با هویت یک استریت(دگرجنسگرا) زندگی کنی. فرقی نمی‌کنه که تو بگی یا نه اما اونها همش تصور می‌کنند تو دخترباز هستی. تازه باید تمام تلاشتو بکنی تا مبادا شک نکنند. آره اینجا باید با هویتی دیگه زندگی کنی نه با هویت درونت.

اما من هویت ساختگی خودم رو که از انکار کننده‌ی گرایش جنسیم بود رو در روزمره از دست دادم، چون مهاجرت کردم، چون دیگه ایران نیستم. این چند خط رو امروز که ششمین سالگرد هویت درون هست می‌نویسم و شاید باز هم به این صفحه اضافه کردم. من حالا که پنجم دسامبر دو هزار و چهارده است در ترکیه به عنوان پناهنده، با یک روند بسیار طولانی منتظر رهایی از خاورمیانه‌ای هستم که باز در اون مجبوری خیلی هویت درون‌ات را نشان ندهی. اما این مانع از تلاش‌ام برای تغییر نشده و نمی‌شود.

خارج از پست: باید دسته بندی وبلاگ رو به سامان نهایی برسونم و این یک وقت جدی می‌خواد، این یک‌شنبه انجام میدم.

نقد، تحمل و ژوبین رها

نقد، تحمل و ژوبین رها

تابستان 1391 در تنها شماره‌ی فصل‌نامه «من مثل تو»، یاداشت ویژه‌ای با عنوان «نقد؛ یک واژه و هزار سودا!» به قلم ژوبین رها منتشر شد. ژوبین که پیش‌تر در این پست از انصاف و عدالت او نوشته بودم، از وبلاگ نویسان همجنسگراست. او هویت ِ کنش ِ اجتماعی-حقوق بشری‌اش را نه از فرد، افراد یا گروهی بلکه از خود و جریانی که راه انداخت ساخته است. وی در بهار و تابستان 1391 با تلاش و پی‌گیری فراوان موفق شد پس از مدت‌ها سکوت و انفعال در بین کنشگران مستقل ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی و حتی سازمان‌های دارای ارگان رسمی مطبوعاتی، با همکاری جمعی از وبلاگ‌نویسان همجنسگرا مجله‌ای را به عنوان سردبیر منتشر کند. ژوبین و همسر او با نام وبلاگی‌اش «اشکی» وبلاگ «آیریس؛ الهه رنگین کمان» را می‌نویسند. درباره این زوج و وبلاگ‌شان می‌توانید از این صفحه بیشتر بخوانید.

پس از ادغام «من مثل تو» در دو ماه‌نامه «اقلیت»، ژوبین رها در دو مقاله دیگر با عنوان «تفاوت و تحمل؛ تا کجا باید رفت؟» و «خاطر آزرد‌ه‌مان را کجای این د‌ل بنهیم؟» به موضوع مهم نقد و تحمل پرداخت. به نظر می‌رسد همان طور که ژوبین در مقاله خود اشاره می‌کند، ما گاهی نیاز به تلنگر داریم.

من در این هفته با اتهام ِ اتهام و توهین رو به رو شدم که چیز تازه‌ای نبود. متاسفانه حاصل هشت سال سیاست مغلطه و دروغ و تهاجم و افترا و اتهام زدن در دولت محمود احمدی‌نژاد فضای سنگین تمام این بد اخلاقی‌ها شده و مانده است. زبان من در باب نقد و برای نقد بد اخلاقی الکن است و چه شیرین و درست ژوبین رها نوشته، پس خواهش‌مندم از همه‌ی شما و پیش از شما، از خودم که این سه مقاله را بخوانیم. قلم چنین افرادی که اعتبار خود را نه از فرد، افراد یا گروه ویژه‌ای بلکه از کنش و تاریخچه کنش‌گری خود گرفته‌اند چراغ راه ماست.

پیوست یکم به پست: 

یادداشت ویژه: نقد؛ یک واژه و هزار سودا!

ژوبین رها
شماره اول، پانزدهم مرداد هزار و سیصد و نود يک

واژه «نقد»، در معادل واژه فرانسوی «Critique»1 واژه ایست حاصل دنیای مدرن، دنیایی که انسان را محوریتش قرار داد، یعنی همان دنیایی که بر مبنای «بودن» انسان در نتیجه «فکر کردنش» بنیان نهاده شد، و این چنین انسان را به سمت حرکت در جهت احقاق حقوقش سوق داد. معنایی که امروزه از واژه فرانسوی «critique» برداشت می شود حاصل جنبش «روشن گری»2 قرن هیجدهم در اروپا و آمریکاست، جنبش فرهنگی روشن فکران آن زمان، به هدف بازسازی جامعه و بالا بردن آگاهی آن، در مقابل خرافه گرایی که موفق شد با ارتقا علم و دانش و تبادلات روشن فکرانه، استقلال و سعادت بشری را از سیاست جدا کند. «critique» به معنای روش منظم و سیستماتیک تحلیل یک نوشتار و یا مبحث گفتاریست. نقد، به باور عموم، غالبا بعنوان یافته های غلط و یا قضاوت منفی شناخته می شود، اما همچنین می تواند به تشخیص شایستگی ها هم بپردازد. در متون کلاسیک فلسفی، نقد، تمرین علمی شک نیز معنا می شود. اما معنای معاصرش بسیار تحت تاثیر نقد «عصر روشن گری»3 از تعصب و قدرت است. بنظر می رسد معادل «نقد» برای واژه «critique» هم حاصل مراودات زبانی چند دهه اخیر جامعه ما با غرب باشد، جالب است که از واژه «نقد» نه در فرهنگنامه معین، و نه در لغتنامه دهخدا بدین معنا یادی نشده است؛ گرچه واژه «انتقاد» در لغتنامه دهخدا به معنی «سره کردن» و تشخیص درست از غلط آورده شده است. اما واژه «انتقاد» را، نمی توان معادلی برای واژه «نقد» در نظر گرفت. بنابراین طبیعیست که برای رسیدن به درک درستی از تعریف واژه «نقد» بایستی به ریشه آن در زبان مبدایی که این واژه در فارسی بعنوان معادلش تعریف شده رجوع کرد. «criticism» هم در فارسی همان نقد معنا می شود، در حالی که برخی فیلسوفان غربی معتقدند که «criticism» نقد هنر و ادبیات است که در واقع اقتباس و رشد آن دو بحساب می آید و «critique» معادلش در همه زمینه ها؛ یعنی می توان این واژه را حتی به یک گفتگوی دوستانه در مترو، یا کامنت های یک پست در یک کمپین فیس بوکی هم اشاعه داد. در اینجا قرار نیست بیشتر از این وارد بحث تعریف نقد شویم، همانقدر که تعریفی از نقد، آن هم نه همه جانبه، بلکه فقط در راستای اهداف مقاله ارائه شود، این نوشتار را کفایت می کند. در این مقاله به نقد «ناهنجاری ها» و «بداخلاقی ها»ی دنیای نقد در جامعه امروز خومان خواهیم پرداخت، آنچه که در جامعه کوچکتری مانند اقلیت دگرباش هم بعنوان جزیی از جامعه ایرانی امروز، بنظر نگارنده بوضوح قابل رویت است.

امروزه نقد به عنوان بحث و گفتگوی نوشتاری و گفتاری پذیرفته شده است. «مباحثه» به عنوان معادل واژه انگلیسی «debate» (و نه به معنای اصطلاحی رایج آن در حوزه علمیه)، یک پدیده علمی با تعاریف و شاخصه های مخصوص پدیده های آکادمیک می باشد. در مباحثه، چه در حالت نوشتاری و چه در حالت گفتاری، یکی از مهمترین اصول احترام گذاشتن به شخصیت مقابل است. یقینا چنین قیدی دست «منتقد» را تا حدودی می بندد، اما بی احترامی بدون شک هر نوشتاری را از چارچوب های آکادمیک، بر اساس ساختارهای تعریف شده آن، گذشته از معیارهای اخلاقی، خارج می کند؛ گرچه بنظر می رسد یکی از مشکلات نقد در جامعه ما همین حد و مرزهای بی احترامی باشد. فارغ از هرگونه تفکر سیاسی، و در توجه به روابط اجتماعی، و نگاهی به بحث های اندیشه ای، بنظر می رسد که هم از یک طرف ما توانایی فراوانی در پیوند کوچکترین برنتابیدن ها به ورطه «بی احترامی» داریم؛ هم از طرف دیگر گاهی پا را محکم بر تمام مرز بندی های اخلاقی می گذاریم در حالیکه انتظار «احترام متقابل» داریم. مصداق های چنین رفتارهایی را می توان در نگاهی به شبکه های اجتماعی، که تقاطع آزادانه ای برای برخورد اندیشه های متفاوت است، مثلا در یک گروه یا کمپینی که به مسائل دگرباشان می پردازد، براحتی پیدا کرد.

یکی دیگر از شرایط مباحثه این است که هر حرف و سخنی در این بین، یا برای پر و بال بخشیدن به نظریه ای که مطرح کرده ایم باشد، یا به منظور رد نظریه طرف مقابل؛ و هر آنچه از این قاعده خارج شود، خارج از بحث اخلاق در مباحثه، اصول آکادمیک آن را زیر پا گذاشته و در نتیجه مباحثه را از پدیده ای مفید به بحثی فرسایشی و با جدال و حتی گه گاه هم همراه با دلخوری تبدیل می کند. متاسفانه یکی از رایج ترین بداخلاقی های نقد در جامعه امروز ما، زیر سوال بردن شخصیت منتقد، از طریق وارد کردن تهمت های مختلف و یا افشای اطلاعات خصوصی زندگی او می باشد. چنین رفتاری نه فقط در سطوح بالای جامعه ما دیده می شود، که اگر کمی منصفانه روابط بین مردم و مردم، دوستان و دوستان، همکاران و همکاران و یا تقابل اندیشه ها در بین دو گروه فکری و یا حتی در خود یک گروه، مانند اقلیت دگرباشان، را به قضاوت بنشینیم، براحتی می توانیم نمونه هایی از آن را بیابیم. صحبت به میان آوردن از مشکل اعتیاد فردی که نظرش چندین درجه با نظر ما زاویه گرفته، حتی اگر هم واقعیت داشته باشد، تا جایی که از لحاظ علمی بر موضوع مورد بحث تاثیر نمی گذارد، خودروی شما را از خط کشی های اطراف جاده مباحثه خارج می کند. چنین مجادله هایی، چه راست چه دروغ، در علم نقد بعنوان یک مباحثه، «مغلطه» یا «Sophisme» نامیده میشود، به معنی «جدلی با ظاهری فریبنده بمنظور منحرف کردن فرد». در ساختار آکادمیک نقد، زیرپا گذاشتن احترام طرف مقابل هم، حتی بدون درنظر گرفتن اخلاقیات، یقینا نوعی مغلطه بحساب می آید. همچنین برچسب بی احترامی زدن بر هر سخنی که بر تابیده نمی شود هم در همین دسته ناهنجاری های نقد قرار می گیرد. مرز احترام و بی احترامی را اخلاق مشخص می کند.

«اخلاق»4 در فلسفه مبحثی دیرینه و بسیار چالش برانگیز بوده و همچنان می باشد. فیلسوفان زیادی در طول تاریخ در این باره به بحث پرداخته اند. برخی معتقدند «اخلاق» در یک عمل، بر اساس نیت انجامش سنجیده می شود، برخی سنجش های علمی برای آن تعریف می کنند، برخی نظریه های هندو، میزان شادی که خلق می شود را معیار اخلاق و بد اخلاقی تعریف کرده اند، برخی نظریه های دیگر میزان مشارکت آن در هارمونی و نظم جامعه را؛ اما مشخصا در این نوشتار مجال پرداختن به آنها نیست. قصد من در اینجا نه تعریف یک معیار برای اخلاق است، به هر کدام از نظریه های فوق، یا حتی نظریه ای دیگر که معتقد باشیم، یقینا بایستی به میزانی برای تعریف اخلاق پایبند باشیم، که مسلما برای نقد هم کاربرد خواهد داشت. بنابراین معیارهای نظریه ای که اخلاق را برای ما تعریف می کند، حتی اگر نظریه پردازش خودمان باشیم، بایستی جلوی بداخلاقی هایمان را در مباحثه بگیرد؛ که شاید بهترین وسیله سنجشش هم «وجدان خودمان» باشد. مرز احترام و بی احترامی را هم همان معیارها برایمان تعریف می کند. اما اگر بتوان یک معیار مشترک در میان تمام این نظریات یافت، آن «راستگویی» خواهد بود، پس پافشاری بر نظر خویش، وقتی در درون حس می کنیم که نقد طرف مقابل صحیح و منطقیست، یک بداخلاقیست، چراکه برخلاف راستگوییست. باز هم متاسفانه چنین بداخلاقی بوفور در مباحثات جامعه ما قابل رویت است. جامعه ای رو به انحطاط می رود که در آن ضد ارزش ها، ارزش می شوند؛ جامعه ای که در مباحثاتش راستگویی جمله «من در اینجا نظر تو را می پذیرم» به ضد ارزش «کم آوردن» بدل می گردد، یقینا نیاز به «خودبازنگری» دارد.

بعنوان خاتمه، نقد هم می تواند برنامه تلویزیونی در خصوص بحث نقاط ضعف و قوت یک فیلم سینمایی باشد، هم مقاله ای نوشتاری در به چالش کشیدن برنامه های اقتصادی یک سیاستمدار، و هم گفتگوی دوستانه جمعی از دوستان در خصوص عکسی در فیس بوک؛ که همه اینها مباحثه است، یک پدیده علمی مانند قانون جاذبه که ضوابط خاص خودش را دارد. تخطی از این شرایط در مباحثه، «ناهنجاری» و «بداخلاقی» نامیده می شود؛ ناهنجاری ها و بداخلاقی هایی که متاسفانه نه فقط در کل جامعه ما دیده می شود، که حتی در بین جامعه اقلیتی مانند دگرباشان که در شرایط دشوار امروز به اتحاد نیاز دارند هم دیده می شود، و بنظر می رسد چنان به سرعت روند «استفاده مکرر تا عادی شدن» را طی می کنند که در حال تبدیل شدن به «هنجار» هستند. آیا وقت آن نرسیده که ما هم بیاموزیم در مراحل ثبت نام برای عضویت در یک سایت، گزینه «من این قوانین را مطالعه کردم و قبول دارم» نه برای اذیت کردن من و شما، بصورت پیش فرض انتخاب نشده است؛ که برای این است که پیش از وارد شدن در پدیده ای، شرایطش را مطالعه کنیم و قوانین حرکت مهره هایش را بیاموزیم؟

پانویسها

1: با واژه «Critic» به معنی «منتقد» اشتباه نشود

2: «Enlightment»

3: «“Age of Enlightenment

4: «Ethic»

پیوست دوم به پست: 

تفاوت و تحمل؛ تا کجا باید رفت؟

دفتر مقالات (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)
ژوبین رها
شاید یکی از جالب‌ترین چیزها در ذات بشر تفاوت‌های فراوانی باشد که در همه عناصر دنیا به چشم میخورد، اما در عین حال برای اعصار طولانی و حتی در همین عصر حاضر تبدیل به چالش بزرگی برای بشریت شده تا آنجا که گاهی بنظر میرسد پاسخی ذاتی در نهاد بشر برای مقابله وجود ندارد؛ اما یقینا تحمل پاسخ ذاتی و حلقه فراموش شده، یا به فراموشی رانده شده این تقابل همیشگی‌ست، تحملی که در ذات بشر موجود است اما مانند تمام استعدادهای ذاتی بشر نیاز به پرورش دارد تا به موقع مورد استفاده قرار بگیرد. در اینجا بنا نیست که با دیدی فلسفی به این موضوع پرداخته شود و یا شعارگونه تکیه بر مسند معلم زده شود؛ نگارنده نیک آگاه است که بحث در این باره بسیار تکراری‌ست و شاید کمی شعاری بنظر برسد، اما حقیقتا نمی‌داند سرّ کار در کجاست که گرچه همه ما تک‌تک جملات این بحث را از برمی‌خوانیم، اما در پای عمل فراموش می‌کنیم. بهرحال نوشتن از آنچه تکراری‌ست کاری‌ست بسیار دشوار و نگارنده همه اینها را می‌داند اما باز هم می‌نویسد، باشدکه تلنگری باشد.
تفاوت از آن‌دسته پدیده‌های ملموسی‌ست که نیاز به تعریف ندارد، همه ما بنوعی، هر روز، هر لحظه، هر کجا هستیم و به هر چه که بنگریم تفاوت را احساس می‌کنیم. بنظر می‌رسد واکنش غیر ارادی انسان در مواجه با تفاوت، تا پیش از آنکه عقل فرصت تحلیل داشته باشد، به مقابله برخواستن با آن عنصری‌ست که در پیش فرض‌های ذهنی‌مان به گونه دیگری ثبت شده است. حال اینکه این پیش فرض‌ها از کجا آمده و آیا درست است یا غلط در این واکنش غیر ارادی ابتدایی که عقل نقشی در بروز آن بازی نمی‌کند اصلا درجه‌ای از اهمیت ندارد. اینکه انسان چرا بدینگونه واکنش‌های اولیه بروز می‌دهد، در حالیکه بیشتر از هر پدیده‌ی دیگری در طول عمرش با تفاوت روبرو شده، همان نکته مبهم و جالبی‌ست که در ابتدا اشاره کردم. شاید علم برای این عمل پاسخی داشته باشد اما به هرحال اصل صحبت در این مقاله نکته دیگری‌ست؛ واکنش غیر ارادی اولیه، هر چه که باشد، تهی از ورود عقلانیت است؛ بحث اینجاست که چرا گاهی در ادامه برخورد یا یک پدیده یا عقیده متفاوت، هر چه که باشد، بر دنباله‌روی از همان واکنش غیر ارادی ابتدایی‌مان اصرار می‌ورزیم؟ و اینکه چگونه می‌توان چنین واکنشی را به واکنشی ناشی از تحلیلی عقلانی تبدیل کرد؟
بنظر می‌رسد پیش فرض‌های ذهن انسان در مراحل ابتدایی، بیشتر از آنکه از سنجش هر پدیده‌ای با معیار عقل و علم و منطق بوجود آمده باشد، از آن‌چیزی شکل گرفته که در ابتدا با آن مواجه گشته و یا بیشتر با آن در تماس بوده و چنین امری باعث شده تا آن واکنش غیر ارادی ابتدایی در بیشتر موارد بر منطق استوار نباشد. مثال‌هایی در تاریخ بشریت چون مواجه او با انسان‌های سیاه‌پوست و یا چپ‌دست همراه با اعمال خشونت، مجازات و برده‌داری، نمونه بارزی از این واکنش‌ها هستند که متاسفانه مدتی در طول تاریخ هم ادامه یافتند. اما واکنش‌های بعدی در مقابل پدیده‌ها و یا عقاید متفاوت را نمی توان غیر ارادی توصیف کرد، صحبت اینجاست که چرا باید واکنش‌های بعدی ما در مقابل پدیده‌ها و عقاید متفاوت ادامه آن واکنش غیر ارادی باشد که عقل در آن نقشی ندارد؟ امروز همجنسگرایی نیز بعنوان پدیده‌ای متفاوت دچار ادامه همان واکنش‌های غیرارادی ابتدایی از سوی جامعه است؛ در حالیکه قاعدتا با تاکید علم روانشناسی بر غیر ارادی بودن تغییر گرایش جنسی و غیر قابل درمان بودن همجنسگرایی، واکنش‌هایی نظیر مجازات‌های مختلف برای این عمل و یا نگرش منفی به این افراد، که ناشی از همان ذات بشر در مواجهه با پدیده‌های متفاوت است، چندان منطقی بنظر نمی‌رسد؛ حال حقوق دیگری چون برابری ازدواج و یا حق حضانت فرزند مسسائل اجتماعی دیگری‌ست. اما متاسفانه در سطح جامعه ما، نگرش شدیدا منفی، در سطح دوستان، تخریب شخصیت و تحقیر و تمسخر و در سطح خانواده طرد کردن و نگاه تحقیر‌آمیز، جدا از واکنش‌های خشونت‌آمیزی که از سوی هر سه دسته به اضافه دولت صورت میگیرد، غالب واکنش‌هایی هستند که اکثرا ناشی از این مساله است که نحوه برخورد با متفاوت را تنها در اصرار غالبا غیرمنطقی بر ادامه همان واکنش غیرارادی ابتدایی می‌بینیم که میتواند برگرفته از عقاید ایدئولوژیک ما، چه منطقی و چه غیرمنطقی، چه به عنوان فردی دینی و چه غیر دینی باشد.
موضوع دیگر نحوه واکنش ما به عقاید متفاوت افراد دیگر است، نگارنده این بحث را در درون جامعه اقلیت جنسی ایرانی نیز وارد می‌داند. در اینکه جامعه امروز ما درگیر بحران‌های اجتماعی متفاوتی‌ست و این بحران‌ها بر رفتار‌های فردی هر فرد از این جامعه تاثیر منفی دارد شکی نیست، اما گاه می‌توان تغییر را از خود آغاز کرد. واکنش‌هایی که امروز در مقابل عقاید و رفتارهای متفاوت از آنهای خودمان می‌بینیم را نمی‌توان آنچنان عقلانی و بر مبنای منطق توصیف کرد و بیشتر ادامه همان واکنش‌های غیرارادی ابتدایی‌ست. متاسفانه بیشتر از اینکه راه کنار آمدن با تفاوت‌های یکدیگر را آموخته باشیم، راه‌هایی چون پاک کردن یا فراموش کردن صورت مساله، واکنش‌های حذفی و حتی گاه رفتارهای خشونت آمیز را بکار می‌بریم. بیشتر از اینکه بحث‌ها در سطح جامعه به نتیجه منتهی شود، خیلی سریع به جدل، تخریب شخصیتی، پاک کردن صورت مساله با فرستادن صلوات و یا فراموشی مساله با روبوسی و خوش و بش و گاها به رفتارهای تند و حتی خشونت‌آمیز ختم می‌شود. چنین امری متاسفانه در جامعه اقلیت جنسی‌مان هم بعنوان جزئی از همان جامعه بزرگ‌تر دیده می‌شود.
آنچه که در میان این واکنش‌ها گم شده و زندگی اجتماعی و حتی گاه فردی را بر ما دشوار و گاها غیرممکن ساخته، واژه‌ای ساده در بیان و دشوار در عمل، یعنی همان «تحمل» است. درک تفاوت‌ها با تحمل حاصل می‌شود. شاید اگر می‌دانستیم که تحمل به چه صورت‌هایی می‌تواند بروز یابد، دشواری‌اش در عمل کاسته می‌شد. یقینا در بروز واکنش به پدیده‌هایی چون همجنسگرایی در سطح جامعه و بخصوص خانواده که موضوع بسیار حساس برای جامعه ماست، عوامل دیگری غیر از کمبود تحمل هم نقش‌های بسیار زیادی بازی می‌کنند، اما در اینجا جای پرداختن به آنها نیست. اینجا صحبت بر این است که در مقابل هر پدیده متفاوتی، می‌توان بر واکنش‌های غیرارادی غالبا غیرمنطقی ابتدایی غلبه کرد، معیار عقل و علم و منطق را لحاظ کرد، تفاوت‌ها را درک کرد، شناخت، متفاوت بود و در عین حال درکنار هم زندگی کرد. تحمل این نیست که حتما خود را تسلیم پدیده یا عقیده متفاوت کنیم، می‌توان نظر خود را داشت، بر نظر خود پایبند هم بود، اما به متفاوت هم حق ابراز عقیده و ابراز وجود داد و مهمتر اینکه به متفاوت هم حق حیات داد. می‌شود قانع نشد و بحث را به جدل تبدیل نکرد، می‌شود قانع نشد اما خشونت بکار نبرد، می‌شود قانع نشد اما متفاوت را تخریب شخصیتی نکرد، می‌توان قانع نشد اما بیان کرد که نیاز به مطالعه بیشتر دارد، می‌توان قانع نشد ولی جدل را با صلوات ماست‌مالی نکرد، می‌شود قانع نشد اما به متفاوت حق زندگی داد، حق زندگی در کنار هم، می‌شود قانع نشد اما با متفاوت دوست باقی ماند، می‌شود قانع نشد اما به نظر متفاوت احترام گذاشت؛ و گاهی هم باید قانع شد. احترام هم این نیست که پیاپی در صحبت‌های‌مان بیان شود، اما به معتقدان به نظر یا پدیده متفاوت بصورت کلی و نه بطور اخص با اشاره به مخاطب، توهین نمود. به نظر نگارنده آنچه که باعث می‌شود تا واکنش‌های غیرارادی غالبا تند اولیه بر رفتارهای ما در مواجهه به متفاوت غالب شود، آستانه تحملی‌ست که بسیار پایین است. گرچه سکوت در مقابل متفاوت هم از آن طرف بوم افتادن است، اما راه درست کنار آمدن با پدیده‌ها و عقاید متفاوت، جنجال و درگیری و خشونت و تندی هم نیست. باید بیاموزیم که در عین پایبندی به نظر خودمان چگونه در کنار مخالف همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم. در درجه اول مهم این است که حقوق متفاوت را به رسمیت بشناسیم، سپس از دیدگاه منطق، نظر خود و مخالف را در کفه ترازو قرار دهیم. متاسفانه مشکل در همان قسمت اول است، که گاه حتی در بحث‌های کوچک درونی، چون جامعه اقلیت‌های جنسی، حقوق یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناسیم، تفاوت هایمان را غلط می‌پنداریم و اصرار داریم همه را با خود هم نظر کنیم.
به عنوان نتیجه‌گیری باید بگویم که چه بپذیریم و چه نپذیریم، تفاوت جزئی جداناپذیر از ذات این دنیا و تمام عناصرش می‌باشد و نمی‌توان هر آنچه که با پیش فرض‌های ذهنی ما، فارغ از اینکه معلول چه علتی‌ست، متفاوت باشد، لزوما بد و اشتباه پنداشت. بر واکنش‌های غیرارادی خود کنترل داشته باشیم، از واکنش‌های احساسی حذر کنیم تا به خودمان قدرت بروز واکنشی حاصل تحلیلی عقلانی و منطبق بر منطق را بدهیم. آنچه که می‌تواند ما را در رسیدن به این نقطه کمک کند، بالا بردن آستانه تحمل و تغییر نگاه به تحمل است، تحمل را شکست تعبیر نکنیم، منطق را بپذیریم، تفاوت‌ها درک کنیم، در کنار تفاوت‌ها و متفاوت‌ها به دوستی زندگی کنیم و حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم. بپذیریم تفاوت‌ها در عقیده و رفتار و گرایش بسیار است، بپذیریم همه را نباید نسخه‌ی دوم خودمان کنیم، تفاوت‌ها را درک کنیم و در کنار هم با احترام زندگی کنیم.

پیوست سوم به پست: 

خاطر آزرد‌ه‌مان را کجای این د‌ل بنهیم؟

دفتر مقالات (شماره ششم، تیر و مرداد 92)
 
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حد‌یست که آهسته د‌عا نتوان کرد
از درون تا بیرون جامعه دگرباشان، غالبا بر این عقیده‌اند که این جامعه احساساتی غلیظ‌تر و طبعی لطیف‌تر دارند. دلیلش هر چه که باشد، از تحمل رنج حاصل از تناقضات درونی ابتدایی و متفاوت بودن از سایرین گرفته، تا تفاوت فیزیولوژیکی احتمالی، حقیقتا بنظر می‌رسد که این صفت آنقدرها هم بی‌حساب به جامعه ما نمی‌چسبد. اگر این حقیقت را بپذیریم که چیره شدن احساسات در اکثر افراد و در غالب مواقع برابر است با بروز رفتارهای غیرعقلایی، بنابراین حاصل این احساسات غلیظ‌تر، بروز بیشتر واکنش‌هایی‌ست که چنان منطقی بنظر نمی‌رسد و می‌تواند در آینده حداقل پیامدهای منفی چون پشیمانی به همراه داشته باشد. از میان این واکنش‌ها، آنچه که بسیار در میان جامعه دگرباش ایرانی و بخصوص در پروژه‌های گروهی ما به چشم می‌خورد، زودرنجی ماست، آنهم تا حدی که بقول حافظ گاه آهسته هم دعا نتوان کرد.
هر فردی می‌تواند از اتفاقات، کنش‌ها، واکنش‌ها، صحبت‌ها و حتی اشارات اشخاص پیرامونی‌اش آزرده‌خاطر شود و اینکه او از چه رفتاری ناراحت خواهد شد و از چه رفتاری نه به بسیاری از عوامل، از جمله شخصیت فرد، موقعیتی که در آن اتفاق روی می‌دهد و حال و هوای فرد در آن لحظه بستگی دارد. زودرنجی به شرایطی گفته می‌شود که فرد در برابر کنش‌های غیرمنطقی و حتی گاه منطقیِ مخاطببینش، خاطرش آزرده می‌شود، آن را تاب نمی‌آورد و احساس ناراحتی می‌کند. زودرنجی در چارچوب آسیب‌شناسی شخصیت قرار می‌گیرد و به‌عنوان آسیبی اجتماعی بایستی بررسی شود. در بروز این ناهنجاری، عواملی چون وراثت، بی‌توجهی و بی‌احترامی نسبت به واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی افراد و فقر فرهنگی و رکود فکری نقش دارد. برخورداری از احساساتی غلیظ‌تر می‌تواند باعث بروز واکنش‌های غیر منطقی بیشتر شود که در نتیجه سدی در مقابل برداشت صحیح، منطقی و متناسب در برابر واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی فرد مقابل ما، که معلول کنش های او هستند، باشد. گذشته از عامل وراثت و فقر فرهنگی و رکود فکری که می‌تواند در میان تمام اقشار حاضر باشد، عامل طبع لطیف‌تر، به عقیده نگارنده  عامل اصلی در بروز زودرنجی در میان جامعه دگرباش جنسی ایرانیست که متاسفانه اپیدمی‌وار، خوره جان اکثر فعالیت‌های گروهی با اهداف خیرخواهانه کمک به احقاق حقوقمان شده است.
رفتارهای نسنجیده، که بدلیل شباهت عامل بروز آن، یعنی دخالت احساسات بیش از حد در اخذ تصمیم در امری مهم و حرفه‌ای، به واکنش‌های دوران کودکی چون قهرکردن‌ها و ناز کردن‌ها به‌دلایل ساده و کم‌اهمیتی از نظر بزرگسالان بعنوان نمادی از منطق، به واکنش‌های کودکانه تعبیر می‌شوند؛ چنان در حرکت‌ها و فعالیت‌های کوییری فضای جامعه ما زیاد شده که حرکتی را بدون آن نمی‌توان متصور بود. نمونه واکنش‌هایی چون ترک کردن گروه، یا حتی تهدید به ترک گروه، قهر از فضای گروه بدلیل کنار نیامدن با یک نفر یا یک کنش که حتی گاه متاسفانه منجر به ایجاد اختلال عمدی در کار گروه یا بخشی از آن می‌شود، بستن وبلاگ و رفتن از فضای وبلاگ نویسی دگرباشی فارسی که سونامی آن و عواملی دیگر در همین چند وقت گذشته به سردی امروزی این فضا انجامیده و حتی گاه واکنش‌های ثانوی چون بستن تهمت به بخشی از گروه آنهم بر اساس تصورات شخصی و شنیده‌های بی‌اعتبار که ناشی از عصبانیت و خروج منطق در نتیجه غلیان همان احساسات زیاد و شکسته شدن طبع نازک فرد است، چند پاره شدن‌های حاصل از آن و بسیاری دیگر ناهنجاری‌های موجود در جامعه امروز ما که ریشه در همین آسیب شخصیتی زودرنجی دارند، چنان زیاد شده که برای هر کسی که کوچکترین تماسی با این فضا و جامعه داشته باشد کاملا ملموس است. بنظر می‌رسد که بسیاری از این ناهنجاری‌ها را در آینده با یک بازنگری در کنش‌ها و واکنش‌های خود می‌توان پاک نمود.
نگارنده قصد محکوم کردن احساسات و منفی نگریستن این صفت مثبت را ندارد، آنچه که اینجا و در این برهه حساس بسیار حائز اهمیت است، حفظ همبستگی و پیش بردن فعالیت‌ها در راستای احقاق حقوق است. اگر اهمیت فعالیت‌ها و حرکت‌هایمان را امروز درک کنیم؛ امروز که دنیا به‌شدت درگیر این موضوع است و فشار و خفقان بر گلوی تمام جامعه ما و بخصوص بر جامعه دگرباش جنسی بعنوان اقلیتی که صحبت کردن از آن هم در دین و فرهنگ و ادبیات حکومتی ایران تابویی سترگ است، بسیار شدید است؛ اگر درک کنیم که هر حرکتی می‌تواند انرژی و تمرکز خود را بجای حل اختلافات درونی و قهر و آشتی دادن این و راضی کردن آن به بازگشت به گروه، بر نجات یک نوجوان گرفتار طوفان تناقض درونی گرایش عاطفی و جنسی‌اش با فرهنگ جامعه، خواست پدر و مادر و آموزه های دینی‌اش از چنگال روان‌پریشان و فکر و حتی عمل به خودکشی بگذارد و یا نجات دیگری از مامورین امنیتی و نجات آن دیگری از چنگال خانواده و هزاران مشکل دیگر؛ آن وقت ضرورت بازنگری در آسیب‌های شخصیتی‌مان که بر فعالیت‌های گروهی ما بسیار تاثیر می‌گذارد و کنار گذاشتن زودرنجی که حقیقتا جز پشیمانی در آینده نتیجه‌ای دیگری برایمان در برندارد را بهتر درمی‌یابیم.
درد زودرنجی از آنجا نشات می‌گیرد که همواره توقع مثبتی از افکار و کنش‌ها و واکنش‌های طرف مقابل داریم، در حالیکه بخصوص در جامعه ما که دچار فقر فرهنگیست، این اتفاق همواره نمی‌افتد. در نتیجه انتظار داریم فرد مقابل همواره به واقعیات ما احترام بگذارد که این مهم با توجه به گستردگی افکار و عقاید همواره امکان‌پذیر نیست. در نتیجه، چه در مواقعی که منطق را به طرف مقابل می‌دهیم و چه در مواقعی که منطق طرف ماست، راه مقابله با زودرنجی و واکنش‌های ثانوی حاصل از آن، مدارای بیشتر و بیشتر و تلاش برای اصلاح به مرور زمان است. با تمام این تفاسیر، درمان زودرنجی در دستان خود ماست که رفتارهای خود را نگاهی بیندازیم و برای کنترل احساساتی که در ما، بنظر می‌رسد میل بیشتری به در دست گرفتن فرمان دارند راه حلی منطقی بیابیم و صبرمان را در برابر کنش‌های منطقی و غیرمنطقی افراد مقابل بیشتر کنیم.

خارج از پست: یکی از زیباترین شعرهایی که در این چند روز اخیر شنیدم و از شنیدن‌اش سیر نمی‌شوم:

از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشی، نه ميل سخن داريم

آوار پريشانی‌ست، رو سوی چه بگريزيم؟
هنگامه‌ی حيرانی‌ست، خود را به که بسپاريم؟

تشويش هزار «آيا»، وسواس هزار «اما»
کوريم و نمی‌بينيم، ورنه همه بيماريم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکيده و بی‌باريم

دردا که هدر داديم آن ذات گرامی را
تيغيم و نمی‌بريم، ابريم و نمی‌باريم

ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند که بيداريد، گفتيم که بيداريم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايی نيست، وقتی همه ديواريم

با صدای شاعر گوش کنید:

به بهانه‌ی برنامه همیاری مالی ایگل‌هرک

به بهانه‌ی برنامه همیاری مالی ایگل‌هرک

ماه پیش بخش ایران کمیسیون حقوق بشر زنان و مردان همجنسگرا، ایگل‌هرک، برای نخستین بار با فراخوان طرحی به نام «برنامه همیاری مالی برای دگرباشان جنسی» از علاقه‌مندان در سراسر جهان بدون در نظر گرفتن این‌که از کدام قشر هستند، درخواست کرد تا ایده‌های خود را در قالب یک طرح پیشنهادی (پروپزال) برای آن‌ها بفرستند. فرصت این برنامه تمام شده است و مناسب می‌بینم به این بهانه به نکاتی درباره مساله مالی از حرکت برابری‌خواهی و حق‌طلبی ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی اشاره کنم.

کنشگری و دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی به نسبت دیگر بررسی‌های حقوق بشری درباره گروه‌های به حاشیه‌ رانده‌شده ایرانی، نوپا و تازه کار است. اگرچه اشاره ساویز شفایی در آغاز دهه 50خورشیدی به مساله محرومیت آن‌چه افرادی با تمایلات جنسی یا شاید عاطفی به همجنس خوانده بود یک آغاز بوده اما حرکت جدی و سازمان‌یافته را گروه هومان با انتشار یک نشریه به همین نام در آمریکا شمالی راه‌اندازی کرد. از سال 1367 و انتشار نشریه هومان، پس از آن ماها و راه‌اندازی سازمان‌هایی مانند سازمان گی و لزبین‌های پارسی (PGLO) در نروژ و بعدها سازمان دگرباشان ایرانی (IRQO) و انشعاب آرشام پارسی با نام راه‌آهن ایرانیان درباره پناهندگان دگرباش جنسی (IRQR) با تاثیرگذاری شبکه‌ی وبلاگ‌نویسان ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی ایجاد شد، ما شاهد اتفاقات دوره‌ای و یا تاثیرگذاری‌های دنباله‌دار بسیاری بودیم. سازمان‌ها، گروه‌ها و افراد مستقل بسیاری در جهت انجام کاری با هر بهانه و انگیزه‌ای توجه رسانه‌ای و شبکه‌ی داخلی یا کامینتی ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی را جلب کردند تا تجربیات آن‌ها با امیدواری مورد بررسی قرار گیرد و درسی برای آینده باشد.

در این بین مهم‌ترین مساله بودجه و هزینه‌های فعالیت بوده و هست. هیچ تحولی بدون هزینه مالی به وجود نیامده و نخواهد آمد. حتی مستقل‌ترین‌ها نیز نیاز به بودجه برای کنش‌های آگاهی‌رسانی و هماهنگی‌های تبلیغاتی داشته و دارند، چه با خودگردانی و چرخش مالی از جیب یک‌دیگر وچه به کمک افراد مستقل ِ ثروندمند، اما کسی نمی‌تواند نیاز مالی برای کنش‌های تحول‌خواه را نادیده و یا کم اهمیت بداند. با توجه به محدودیت‌های فراوان برای فعالیت در ایران که حتی شبکه‌های مستقل و زیرزمینی درباره دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی شکل نمی‌گیرند، عمده هزینه‌های مالی به تبلیغات و کمک به پناهندگان در خارج از کشور واریز می‌شود. گروهی از طریق سازمان‌های حقوق بشری بزرگ‌تر برای درمان یا گذراندن خرج خود در دوران پناهندگی کمک‌مالی دریافت می‌کنند و گروهی نیز ممکن است با تعریف پروژه برای تالیف، ترجمه و یا راه‌اندازی یک سایت بودجه‌ای از یک سازمان بزرگ یا بزرگ‌تر دریافت کرده باشند.

شفافیت مالی و پرسش درباره میزان جمع‌آوری مالی و خرج آن از طرف کامینتی ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی همیشه حساسیت‌برانگیز و مورد توجه بوده. بررسی دلایل این توجه و حساسیت دلیل این یاداشت وبلاگی نیست، موضوع ویژه‌تر از دیدگاه من نبودن ساز و کار بررسی شفافیت مالی در سازمان‌های خیریه‌ای‌ ماست. همان طور که می‌دانیم سازمان‌های مردم‌نهاد یا غیر دولتی (NGO) عموما دارای مجمع عمومی بوده و آن مجمع هیئت مدیره و مدیرعامل را انتخاب می‌کنند. تلاشم برای پیدا کردن اساس نامه ایگل‌هرک در سایت انگلیسی آن‌ها بی‌نتیجه ماند اما حدس‌ام این است که ایگل‌هرک به شکل مجمع عمومی اداره می‌شود. دو سازمان دیگر یعنی ایرکو و ایرکر که دارای سابقه دادگاه و شکایت حتی از همدیگر هستند با هیئت موسس و هیئت‌ مدیره‌ی دائمی بدون اشاره به گزارش‌های مالی در بخش «فارسی» سایت خود، فعالیت‌شان را ادامه می‌دهند. در سایت‌ آن‌ها می‌توانید ملاقات‌های عمومی یا مصاحبه‌های مختلفی از سوی مدیریت سازمان ببینید اما گزارش سالیانه و به ویژه‌ گزارش مالی را نمی‌توانید دریافت کنید. تنها نکته مثبت گزارش سالیانه ایرکر است که در این لینک اما به زبان انگلیسی موجود است. کمیسیون حقوق بشر زنان و مردان همجنسگرا (ایگل‌هرک) حداقل هر دو سال یک‌بار گزارش سالیانه و مالی خود را ارائه می‌دهد که از این لینک می‌توانید دریافت کنید. برای مثال در گزارش سال 2006میلادی این کمیسیون، صفحه ده، پاراگراف آخر می‌توانیم ببینیم سازمان ایرکو با کمک ایگل‌هرک شکل گرفته. در گفت‌وگوهای محفلی گفته می‌شود امنیت و مسائل امنیتی دلایل نوشته نشدن گزارش از سوی ایرکوست اما به پرسش‌های بعدی پاسخی نمی‌دهند. همین طور ایرکر و آرشام پارسی را به تخلف مالی متهم می‌کنند اما از بررسی حقوقی یا انتشار و افشاگری از سندهایی که این واقعیت را نمایان کند طفره میروند.

به نظر می‌رسد عدم توجه جدی گروه‌ها و فعالین مستقل ال‌جی‌بی‌تی‌کیو به این سازمان‌ها برای ارائه گزارش سالیانه به ویژه به زبان فارسی، بررسی گزارش بر اساس مسائل حقوقی کشوری که در آن ثبت شده‌اند و نگرانی از وضعیت خود مثلا وضعیت پناهندگی، از جمله دلایل بی‌توجهی این افراد به مساله مالی باشد. این بی‌توجهی و عدم مسئولیت‌پذیری فعالین مستقل و افکار عمومی ال‌جی‌بی‌تی‌کیو زمینه و بستر چنین جولانی را داده تا برای مثال در این سال‌ها سازمان‌های دیگری بیایند و بروند.

حالا بخش ایران ایگل‌هرک در ابتکاری غیرمنتظره حمایت گسترده‌ای از طرح‌هایی برای رفع محرومیت و دفاع از حقوق ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی راه‌اندازی کرده. این موضوع در درجه‌ی اول مسئولیت ایگل‌هرک را بالا می‌برد. آن‌ها کیسه‌ای دارند که به دلیل تنها بودن در بخشش، ممکن است کیسه‌ی خلیفه یا بیت‌المال اقلیت‌های جنسی و جنسیتی ایرانیان تعبیر شود که رعایت عدالت در بخشش هزینه‌ها از این جهت مورد توجه قرار می‌گیرد. شاید به همین دلیل بوده که مدیران ایگل‌هرک تیم داوری را خارج از کارمندان و مدیران خود انتخاب کرده‌اند. این درایت و هوشمندی جای تبریک دارد اما هرگز نباید باعث بی‌توجهی یا کم‌توجهی فعال مستقل شود.

 از سوی دیگر انتظارها بالا رفته به طوری که شاید افراد بدون دریافت جبران هزینه مالی اقدامی نکنند، اقدامی برای ایگل‌هرک و به طور کلی برای جامعه ال‌جی‌بی‌‌تی‌کیوهای ایرانی. در ملاقاتی که با مدیر بخش ایران ایگل‌هرک داشتم این نقد را مطرح کردم که شاید طرح و اجرای چنین برنامه‌ای برای جامعه ما زود باشد. استدلال‌ام کمبود یا نبودن بودجه برای برنامه‌های مناسبی در گذشته بود و تصور می‌کردم شاید حمایت محفلی از ایده‌ها شاید فضا را برای اجرای گسترده برنامه همیاری به شکل فراخوان عمومی و جهانی محیا کند. ایشان آن‌طور که یادم می‌آید می‌گفتند بالاخره یک روزی باید این کار انجام می‌شد. از این جهت درست است و اشکال چندانی متوجه چنین اقدام پسندیده‌ای از سوی ایگل‌هرک نیست ولی این وظیفه‌ی فعالین مستقل است تا روحیه کار داوطلبانه را در جامعه محروم و بدون دفاع ما نگه‌دارند و تقویت کنند.

همین جا می‌خواهم به عنوان یک وبلاگ‌نویس از هیئت داوران بخواهم دقت بالایی برای تایید پروژه‌های مطرح شده داشته باشند. سرمایه‌ای که ایگل‌هرک به میان ما آورده ارزش‌مند است، اولویت‌بندی آن‌ها آن طور که در فراخوان خود مطرح کردند «طرح‌های ارسالی باید به طور خاص در زمینه دفاع، پژوهش و اطلاع‌رسانی به نفع دگرباشان جنسی ایرانی باشند» و «در این برنامه، ایگل‌هِرک توجه ویژه‌‌ای به طرح‌های مربوط به مسائل بخش‌های به حاشیه رانده شده جامعه دگرباش جنسی دارد»،  این اولویت درست و واقعی‌ست که باید برای این شناخت درست از جامعه‌ی ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی به آن‌ها تبریک گفت. کارهای پژوهشی متریال‌های خام ما هستند که در دسترس نیست، دفاع از حقوق ما هنوز دغدغه اول است و اطلاع رسانی از سوی ال‌جی‌بی‌تی‌های ایرانی این روزها به کما رفته که امیدوارم به خاطر دست باز ایگل‌هرک، دهانی باز نمانده باشد و کار مستقل و داوطلبانه همچنان مانند گذشته بدون انگیزه و بهانه مالی ادامه پیدا کند، امیدوارم و امیدوارم ایگل‌هرک نیز در یک گزارش درباره طرح‌های ارسالی شفافیت مالی و اطلاع‌رسانی درست را به همه‌ی سازمان‌ها و گروه‌های اقلیتی ایرانی بیاموزد. با امید به روزهای خوب منتظر گزارش آن‌ها و خبرهای خوب هستم.

پیوست به پست: تصویر فراخوان ایگل‌هرک به زبان فارسی

خارج اس پست: از این‌که موضع خودم را به عنوان کنشگر مستقل و وبلاگ‌نویس منتقد و معترض نگه‌ داشته‌ام خوشحالم.