گزارش تحلیلی درباره قتل یک فرد همجنسگرا: سید علی فاضلی منفرد چگونه و چرا کشته شد؟

گزارش تحلیلی درباره قتل یک فرد همجنسگرا: سید علی فاضلی منفرد چگونه و چرا کشته شد؟

یک شبِ جمعه در نیمه‌ی اردیبهشتِ 1400 می‌توانست عادی باشد اما زندگی افراد همجنسگرا، دوجنسگرا، ترنس، کوییر و… ایرانی با یک خبر زیر و رو شد. فردی همجنسگرا کشته شد و جامعه رنگین‌کمانی را سیاه پوش کرد. در اینجا ابتدا مشاهده‌ام از روند اعلام خبر در شبکه های اجتماعی تا رسانه‌ها را می‌نویسم و بعد تحلیل خودم را درباره خبر اضافه خواهم کرد.

تصویر علیرضا از صفحه اینستاگرامی او

پنج شنبه خبری مبنی بر قتل یک مرد همجنسگرا در صفحه‌های اینستاگرامی، کانال‌های تلگرامی و تایم‌لاین توییتر رنگین‌کمانی پیچید. نیما نیا، یک فعال کوییر/نقاش و شاعر در این باره توییت کرد.

در توییت آمده اطلاعات تکمیلی بعدتر منتشر خواهد شد که در نهایت این بیانیه از توییترِ نیما نیا منتشر شد:

برای خواندن متن کامل بیانیه روی لوگوی توییتر کلیک کنید

در حالی که گروهی از فعالان کوییر به دنبال درستی خبر بودن، یعنی پیش از انتشار این بیانیه، شبکه لزبین‌ها و ترنسجندرهای ایرانی، شش رنگ، بیانیه‌ای منتشر کرد و خبر از قتل «علی فاضلی منفرد» داد. در متن این خبر آمده:

«علی فاضلی منفرد معروف به علیرضا، همجنسگرای ۲۰ ساله، ساکن محله مسیر تصفیه شکر اهواز ، روز سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹ توسط چند تن از مردان خانواده‌اش به منطقه‌ برومی در اهواز برده شد و در روز چهارشنبه جسد او یافت می‌شود.

بنا بر اطلاعاتی که عقیل ابیات، اکتیویست عرب حوزه ال‌جی‌بی‌تی که از اواخر سال ۲۰۱۹ با علیرضا در ارتباط بوده در اختیار شش‌رنگ قرار داده، قتل در پی آشکار شدن گرایش جنسی برای برادران (ناتنی) علیرضا پس از بازکردن پاکت حاوی کارت معافیت سربازی وی صورت گرفته است.

علیرضا که در زمان دریافت کارت معافیت خانه نبوده قرار بر این بوده بعد از فروش گوشی موبایل خود تا چند روز بعد به ترکیه سفر کند.»

شش رنگ ادامه می‌دهد: «پارتنر علیرضا در تماس با شش‌رنگ می‌گوید:” متهمان به قتل روز چهارشنبه با مادر علیرضا تماس می‌گیرند و به او خبر می‌دهند که می‌تواند جسد علیرضا را زیر نخل پیدا کند. مادر علیرضا از خبر تنها فرزند خود دچار شوک شده و در بیمارستان بستریست اما از متهمین به قتل شکایت شده و هر سه دستگیر شده‌اند”.»

بعد از این است که بیانیه کنشگران کوییر از سوی نیما نیا منتشر می‌شود. در این بیانیه نوشته شده: «بنا بر اخبار منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی،‌ #سید_علیرضا_فاضلی منفرد، شهروند عرب ایرانی به دلیل گرایش جنسی خود (همجنسگرایی) توسط برادر و پسرعموی خود به قتل رسیده است.
این اخبار در حالی در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته می‌شود که گروهی از فعالان جامعه کوئیر با برقراری ارتباط با اعضای خانواده و فعالان عرب اهوازی در ایران، توانسته‌اند قدمی دیگر در روشن شدن این حادثه برداشته و اطلاعات موثقی را بدست آورند.» 

بیانیه از اینجا به بعد با توجه به «اطلاعات موثق» می‌گوید: «بر اساس اطلاعات بدست آمده، این حادثه در تاریخ ۱۴ اردیبهشت ماه در روستایی به نام «الهایی» به وقوع پیوسته و گفته می‌شود علیرضا توسط برادر و دو خواهرزاده ناتنی خود در این روستایی به قتل رسیده و پیکر او نیز در زیر درختان نخل رها شده است.
اطلاعاتی از چگونگی و دلیل این اتفاق در دست نبوده، اما به گفته یکی از فعالان عرب ایرانی این حادثه به دلیل مسائل مالی میان اعضای خانواده که ریشه در گذشته دارد اتفاق افتاده و سید علیرضا فاضلی منفرد با شلیک گلوله جان خود را از دست داده است.»

در بیانیه نام این فعال عرب بیان نشده اما در ادامه می‌گوید: «از سوی دیگر خانواده این قربانی خشونت می‌گویند، در حال حاضر متهمین به قتل بازداشت نشده‌اند و دلیل این اتفاق نیز برای خانواده روشن نیست.»

و در ادامه نوشته شده: «لازم به ذکر است که فعالان جامعه کوئیر نمی توانند این اطلاعات را تا زمان روشن شدن حقیقت تایید و یا تکذیب کنند.»

در این بیانیه بنظر می‌رسد به طور کلی حرف‌های عقیل ابیات نادیده گرفته شده و از یک منبع و مرجع دیگری خبر منتشر کرده‌اند. 

با انتشار بیانیه شش رنگ، سایت ‌های خبری متعلق به تلیویزیون‌های بین‌المللی اقدام به انتشار خبر می‌کنند. سایت خبری ایران اینترنشنال، می‌نویسد: «علی فاضلی منفرد، جوان همجنسگرا، روز ۱۴ اردیبهشت در اهواز توسط سه مرد خانواده خود به قتل رسید. قتل این جوان ۲۰ ساله پس از آن انجام شد که بستگانش از روی موارد ثبت شده روی کارت معافیت سربازی به هویت جنسی او پی بردند.

شش رنگ، شبکه لزبین‌ها و ترنسجندرهای ایرانی، به نقل از پارتنر علیرضا خبر داد که سه نفر به اتهام انجام این قتل بازداشت شده‌اند.»

با این حال، وبسایت خبری بی‌بی‌سی فارسی می‎‌نویسد: «فعالان حقوق اقلیت‌های جنسی می‌گویند مرد جوانی در اهواز، مرکز استان خوزستان ایران “به ظن همجنسگرا بودن” توسط اعضای خانواده‌اش به قتل رسیده است.

فایل‌هایی از علی فاضلی‌منفرد به دست بی‌بی‌سی رسیده که در آن می‌گوید جانش “از سوی خانوا‌ده تهدید می‌شود”. او در این‌ فایل‌ها می‌گوید می‌خواهد برای زندگی به ترکیه و سپس به یک کشور اروپایی برود.

نزدیکان آقای فاضلی منفرد به بی‌بی‌سی گفته‌اند که او به دلیل “فشار خانواده” مدتها در شهرهای دیگر زندگی می‌کرده و برای گرفتن کارت معافیت سربازی به اهواز رفته بوده و قرار بود چند هفته بعد به ترکیه برود.» 

تا اینجا بی‌بی‌سی خبر را با توجه به تحقیقات خود، فعالان حقوق اقلیت‌های جنسی و منابعی که از نزدیک با آن‌ها گفتگو کرده نوشته است. در این خبر ادامه می‌دهد: «سازمان شش‌رنگ، شبکه لزبین‌ها و ترنس‌جندرهای ایرانی، با تایید این خبر در اطلاعیه‌ای گزارش داده است: “علی فاضلی منفرد معروف به علیرضا، همجنسگرای ۲۰ ساله، ساکن محله مسیر تصفیه شکر اهواز ، روز سه شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰ توسط چند تن از مردان خانواده‌اش به منطقه ‌برومی در اهواز برده شد و در روز چهارشنبه جسد او یافت می‌شود.”».

به نظر می‌رسد بی‌بی‌سی از روشِ معمولِ دو منبع استفاده کرده و بیانیه شش رنگ را به عنوان تایید پذیرفته اما در متنی که نقل قول کرده، سال اتفاق را به 1400 تغییر داده. تا این لحظه در وبسایت شش رنگ سال وقوع به اشتباه 1399 درج شده است. در ادامه بی‌بی‌سی فارسی ضمن اشاره به خشونت علیه افراد ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر، مساله معافیت از خدمت برای همجنسگرایان را نیز اضافه کرده. 

گفتنی‌ست بیانیه فعالان کوییر در پاراگراف آخر خود هشدار داده: «… در سال‌های گذشته و در موارد مشابه، نزدیکان و خانواده قربانیان به دلیل فشارهای اجتماعی و حکومتی از گفتن حقیقت سرباز زده‌اند.». این خود می‌تواند انگیزه‌ای برای رسانه‌های خبری باشد که منبع خبر خود را با دقت بیشتری انتخاب کنند.

منوتو یکی دیگر از تلویزیون‌های بین‌المللی‌ست که این خبر را اعلام کرد

منوتو با خبر شش رنگ آغاز می‌کند و به بیانیه کنشگران کوییر نیز اشاره می‌کند و در پایان مجربی برنامه اضافه می‌کند که عموما با بهانه اختلافات خانوادگی، مساله قتل‌های به اصطلاح ناموسی لاپوشانی می‌شود.

صبح روز بعد، روایت شسته رفته و کلی را می‌توان از برنامه چشم‌انداز بامدادی بی‌بی‌سی فارسی شنید که سیامک محیط‌زاده از تیم شبکه‌های اجتماعی این تلویزیون بین‌المللی می‌گوید:

بعدتر در برنامه ماکیاتو از رادیو رنگین‌کمان، سورنا شنیده خودش از خبر مرگ دوست صمیمی‌اش را این گونه می‌گوید

«علیرضا قرار بود بیاد تهران قبل از رفتنش. ما همچین قراری داشتیم که علیرضا رو ببینیم. و وقتی زنگ زدیم گوشی جواب داده نمی‌شد خانواده هم هیچ خبری نداشتیم تا زنگ زدیم و خاله‌شون این خبر رو بهمون داد.»

او ادامه می‌دهد: «خبری که به من رسید تو روز اول که من فهمیدم، خبر این بود. پسر خواهر علیرضا، برادر علیرضا و این که پسر عموهاش، از جانب فکر کنم پدرشون رفتن و علیرضا رو کشتن و (…) بعد از یک روز به پدرش پیام دادن علیرضا مثلا فلان جا اونجاست جسدش، می‌خواید برید برشدارید.

که من دقیقا همین رو بهم گفتن، که گفتم الان شما کجایید، تهرانید یا رفتید. که من گفتم اگر تهرانید الان من پاشم بیام دم در خونتون. خیلی برام سخت بود چون تمام خبر رو برام توضیح دادن. خواستم برم بهم گفتن نیا چون امکان داره جون خودت هم در خطر باشه. امکان داره هر کسی اونجا باشه که جون شماها که دوستشید هم در خطر بیافته. و ما نتونستیم بریم، هیچ کدوممون.

گفتنی‌ست بی‌بی‌سی فارسی در ویدیویی تصاویری پخش کرده که می‌گوید محل خاکسپاری سید علیرضا فاضلی منفرد است. در این تصاویر هیچ آثاری از برگزاری مراسم دیده نمی‌شود. نه خرمایی بجامانده، نه گلبرگی پرپر شده و نه گلابی بر خاک پاشیده شده. گویی او را غریبانه در گور خوابانده‌اند و رفته‌اند. 

در متنی که همراه با این تصاویر منتشر شده، بی‌بی‌سی فارسی اشاره می‌کند که از خبررسانی محلی جلوگیری شده و رسانه‌های داخل کشور هیچ خبری از این قتل منتشر نکرده‌اند. این پست چهار روز پیش منتشر شده ولی پنج روز پیش، خبرگزاری رکنا، خبری درباره قتل علیرضا منتشر می‌کند و حتی در صفحه اینستاگرام خود، مصاحبه‌ی تقطیع شده‌ای را با عقیل ابیات پست کرده‌اند. 

مسعود ابراهیمی مدیر مسئول این خبرگزاری‌ست که سال‌ها دبیر سرویس حوادث روزنامه ایران بوده و مهدی ابراهیمی نیز سردبیر آن است که خود را خبرنگار سابق حوادث در روزنامه ایران معرفی کرده. این خبرگزاری در بخش درباره نوشته که در حوزه اجتماعی فعالیت می‌کند و خبرگزاری برنا آن را پیشتاز در پوشش اخبار حوادث کشور می‌داند. گفتنی ست که امتیاز این خبرگزاری در دست شرکت مؤسسه نگاه تیزبین وقایع شهر است.

با این گفته، خبرگزاری رکنا می‌تواند یک منبع معتبر باشد اما شکلی که خبر را درباره علیرضا کار کرده، همجنسگراستیزانه و بر اساس اصول حرفه‌ای خبریِ جهانی نیز، غیراخلاقی بوده. به این شکل که آنها علیرضا را دارای «نوعی بیماری اختلال جنسی» خوانده‌اند، حتی با وجودِ غیرحیثیتی دانستنِ آنچه این «نوعی بیماری اختلال جنسی» نامگذاری کرده‌اند.

آنچه در این خبر می‌تواند به ما یاری برساند، بخشِ پایانی آن است که به گزارش رسمی از طرفِ نهادِ انتظامی استان اشاره می‌کند. رکنا گزارش می‌دهد: «روز یکشنبه بعد از طی روال قانونی و انجام معاینات پزشکی قانونی، جسد پسر اهوازی به خانواده‌اش تحویل گردید.

سرهنگ یدالله امیری جانشین پلیس استان خوزستان درگفتگو اختصاصی با علی رنجکش، خبرنگار رکنا گفت: «در پی اعلام وقوع یک فقره قتل واقع در جاده اهواز اندیمشک نزدیک روستای جسانیه، در تاریخ 16 اردیبهشت ماه بلافاصله عوامل بررسی صحنه قتل پلیس آگاهی استان خوزستان به همراه عوامل انتظامی و بازپرس ویژه قتل در محل حاضر شده و پس از ملاحظه جسد که در شانه خاکی جاده زیر سایه درختان به صورت درازکش افتاده بود، متوجه شدند جسد متعلق به فردی به هویت سید علی فاضلی مفرد فرزند سید بربین، ۲۲ ساله ،مجرد، دیپلم ،شغل آزاد بوده که توسط قاتل یا قاتلین از ناحیه گردن دچار بریدگی و خونریزی شده و در آن محل فوت کرده است .»».

سرهنگ یدالله امیری / مهر

در اینجا چند نکته وجود دارد. نخست، پلیس نام او را سید علی فاضلی مفرد می‌خواند. البته ممکن است در تهیه خبر، اشتباه تایپی سبب شده تا پسوندِ منفرد به مفرد تبدیل گردد. با این حال شخصا به رکنا و منبعِ رسمی اعتنا خواهم کرد. دوم، سن او را 22 ساله می‌داند. سوم، چگونگی مرگ را بریدگی گردن و خون ریزی اعلام کرده.

او ادامه می‌دهد: «پس از جمع آوری صحنه قتل به دستور بازپرس ویژه قتل حاضر در صحنه جسد جهت ادامه تحقیقات لازم به پزشکی قانونی منتقل، با تحقیقات صورت گرفته قاتل یا قاتلین شناسایی با توجه به متواری بودن آنان تلاش در جهت دستگیری متهمین با هماهنگی مراجع قضایی در حال پیگیری و اقدام است.» اما او درباره گواهی فوت پزشکی قانونی چیزی نمی‌گوید. بعدتر رکنا به ما اخباری از منابعی که نام نمی‌برد می‌دهد:

«یک منبع آگاه در خصوص این خبر به رکنا گفت برادران مقتول که دریک شرکت به عنوان راننده کار می کردند و یک روز قبل از به قتل رسیدن برادرشان خودروهای شرکت را تحویل داده و خانه‌ هایشان را ترک کرده اند که دستگیری این افراد دردستور کار پلیس خوزستان قرار دارد.»

مشخص نیست این منبع آگاه منابع رسمی هستند و یا آشنایان و اقوام سید علی فاضلی مفرد اما آنچه مشخص است، قاتل و یا قاتلین با برنامه قبلی اقدام به قتل کرده‌اند. 

از این جالبتر آخرین جمله در این خبر است که می‌گوید: «لازم به ذکراست بناشده که قاتل یا قاتلین پسر اهوازی توسط بزرگان طایفه تحویل پلیس داده شوند.» اما نمی‌گوید چه کسی این بنا را گذاشته، با چه هدفی و چه کسی آن را گفته؟

در پست اینستاگرامی بی‌بی‌سی فارسی، صحبت از تصاویر دوربین مدار بسته شده که هنوز منتشر نشده تا ابعاد تازه‌ای از این قتل به ما بدهد. همین طور پرسش‌های بسیار دیگری که تاکنون منبعی برای دسترسی به آن نداریم. 

اطلاعاتی که منتشر نشده یا به آنها بی‌اعتنایی شده است

اطلاعاتی وجود دارد که به دلایل مختلف یا بیان نشده یا کنشگران و رسانه‌ها نسبت به آن بی‌اعتنایی کرده‌اند. شخصا نمی‌توانم مسئولیت صحت این اخبار را برعهده بگیرم اما به دلیل اهمیت تعیین کننده آنها درباره قتل علیرضا، در اینجا می‌نویسم تا اگر فرد یا گروهی امکان اثبات آن را دارد، اقدام کند. 

مدیر یک صفحه اینستاگرامی (persiansunbow) در ویدیویی که در صفحه خودش منتشر کرده از دوستی خودش با علیرضا گفته. بعد او اشاره به دستگیری علیرضا توسط اطلاعات سپاه می‌کند و اینکه برای این ممنوع الخروج بوده. 

ایشان در گفتگوی تلفنی به من گفت که علیرضا سابقه دستگیری از سوی اطلاعات سپاه بخاطر «شاخ اینستاگرامی» بودن داشته. علیرضا در گذشته با نام خودش صاحب یک اکانت اینستاگرامی 600 هزارتایی بوده و در آنجا ویدیویی‌هایی از خود منتشر کرده که اطلاعات سپاه با هجوم به منزل ایشان، او را دستگیر کرده و بعد از چند روز بازداشت، با وساطت یک عضو خانواده، -احتمالا دایی یا عموی او- که با نفوذ بوده، ایشان آزاد می‌شود اما اعضای فامیل او، علیرضا را بعد از دستگیری مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند و تهدیداش می‌کنند تا دست از انتشار رقص و نمایشِ باسن خود بردارد.

ایشان به من گفت: علیرضا ممنوع الخروج بوده و حتی این مساله را از دفتر پلیس+10 پیگیری می‌کند. او ادعا می‌کند پلیس+10 به علیرضا گفته که ممنوع الخروج است و تنها راه رفع آن گرفتن کارت معافی‌ست. البته ایشان توضیح می‌دهد که علیرضا به خدمت سربازی رفته بود اما دوره‌ی آموزشی را به پایان نبرده و به عنوان سرباز فراری بعدتر دستگیر می‌شود که نزد مقامات مسئول اظهار می‌کند نمی‌تواند به سربازی برگردد و مورد آزار قرار گرفته زیرا همجنسگراست. او از همانجا روند معافیت همجنسگرایی را آغاز می‌کند. همچنین او به من گفت علیرضا پاسپورت داشته زیرا در دوران تحصیل با خانواده به خارج از کشور سفر کرده بود.

وی اشاره کرد پدر علیرضا حمایت مالی را از او قطع کرده و عمل‌های زیبایی بر صورت و باسن او با هزینه‌ی دوستان و علاقه‌مندان‌اش پرداخت شده است. البته خلاف این را سورنا در برنامه ماکیاتو اشاره می‌کند. 

شخصا نمی‌توانم صحت گفته‌های این دوست را تایید کنم اما جزئیاتی که او گفت من را به شکی برد که ممکن است این خبر درست باشد. ایشان برای من تصاویری فرستاد که در یک روز با علیرضا به خرید رفته، در کافه‌ای نشسته‌اند و در نهایت در فرودگاه او را بدرقه کرده تا به شهرش برگردد. 

اما یکی دیگر از منابع مستند ما از علیرضا که نادیده گرفته شده، اکانت لایکی اوست. بخاطر نوشتن این پست با این اپلیکشن آشنا شدم که بنظر در ایران و نزد جوانان ایرانی بسیار طرفدار پیدا کرده. علیرضا در این شبکه‌ی اجتماعی که مانند تیک‌تاک، بر انتشار ویدیو تمرکز دارد، فعال بوده و دو دسته ویدیو منتشر می‌کرده: کمدی و لب‌خوانی. 

اسکرین شات از صفحه لایکی علیرضا

بنظرم در ویدیوهای کمدی که تهیه کرده، با موضوع جوک‌های جنسی و مبارزه با تابوهای جنسی فعالیت کرده. نمی‌دانم تا پیش از انتشار خبر مرگ او، چه میزان بازدید کننده و دنبال کننده داشته اما بنظر می‌رسد او علاقه داشته تا بازدیدکننده بیشتری را جذب خود کند. از طرف دیگر نمی‌دانم فردی از طایفه، آشنایان، همسایگان، فامیل و یا خانواده این ویدیوها را تماشا کرده و یا خیر اما می‌دانیم منزل مادر او که به ایشان سر می‌زده در حاشیه شهر و فضای کوچکی بوده. 

پیدا کردن اکانت لایکی او برای من کار آسانی بود زیرا یکی از پست‌های اینستاگرامی‌اش از ویدیوهای اکانت لایکی با لوگو و شناسه او بارگذاری شده است.

پستی از اینستاگرام علیرضا که در اکانت لایکی تهیه شده

تحلیل خبر و نظر شخصی

اگر اطلاعات موثق، غیررسمی و تایید نشده را کنار هم بگذارم، به این نتیجه می‌رسم که به عنوان یک وبلاگ‌نویسِ همجنسگرای خوزستانی در اینجا اضافه می‌کنم.

بنظرم، سید علی فاضلی مفرد در شبکه‌های اجتماعی بسیار فعال بوده و توجه‌های بسیار زیادی به خودش جلب کرده. بخاطر فضای کوچک و جمعیت جوان در منطقه، فعالیت‌های او مورد توجه‌ی اهالی روستا و یا اقوام و یا طایفه و یا خانواده ایشان قرار گرفته بود. اقوام و یا طایفه و یا خانواده‌ی ایشان از این موضوع ناراحت بوده و مردان خانواده را مسئول حل کردن ماجرا می‌داند. آنها با تهدید، ارعاب و فشارهای بسیار زیاد تلاش کرده‌اند علیرضا را از خود بودن و رهایی، به زنجیر کشیده اما او در نهایت با دریافتِ کارت معافیت خود و حلِ مساله‌ی ممنوع الخروجی، فرصت فرار را پیدا کرده بود. در این صورت دیگر هیچ فشاری نمی‌توانستند به او بیاورند و علیرضا به کار خودش ادامه می‌داد. آنها از این موضوع باخبر شدند و با هماهنگی یکدیگر نقشه قتل این جوان همجنسگرا را می‌ریزند و برای آنچه حفظ آبرو و حیثیت نامیده‌اند، آن را عملی می‌کنند.

با وارد کردنِ واژه‌های قتل ناموسی و خوزستان در هر موتور جستجوگر، خبرهای بسیار تکان‌دهنده‌ای را می‌توانید بخوانید که سر بریدن و یا رگ گلو را زدن یکی از شیوه‌های معمول در آنجاست. اینها نمونه‌ی چند جستجوی سطحی من است:

هشدار: عناوین خبر ممکن است برای برخی از افراد ناراحت‌کننده باشد

اقتصاد24: مرد جوان آبادانی سر زنش را به دلیل خیانت از بیخ برید و خود را به عنوان قاتل ناموسی به پلیس معرفی کرد.

همشهری آنلاین: احمد الوانی 25 ساله با همکاری عمو و چند تن دیگر از مردان خانواده همسر18 ساله خود را با ضربات چاقو در محل پل شهید ستاری اهواز به قتل رساند و سپس سر وی را کاملا از بدن بی‌جانش جدا کرد.

رویداد24: قربانی فاطمه ۱۹ ساله است که در جنوب کشور و در آبادان با رضایت پدر به دست همسر خشمگینی که فاطمه او را نمی‌خواسته و دل خوشی هم از او نداشته است به همان شیوه بریدن سر جانش را از دست می‌دهد.

آسیا: علت قتل «فجیع» ناموسی در اهواز؛ قاتل پس از کشتن 8 نفر خودکشی کرد.

خوزستان خاکِ تعصب‌های کورکورانه است. در مناطقِ دیگرِ کشور که نقش قبیله، ایل و طایفه پررنگ است، این دست مسایل دیده می‌شود. در اینجا نکته مورد توجه قتل ناموسی یک فرد همجنسگراست که نمی‌دانم هویت جنسیتی خود را مرد معرفی می‌کرده یا خیر اما می‌دانم اجراگری‌های جنسیتی او نفرت مردان خانواده را برانگیخته بود.

در خبر برنا آمده سران طایفه گفته‌اند قاتل را تحویل می‌دهند. برای من این یعنی طایفه درگیر مساله بوده/هستند. نوشته شده پیش از اقدام به قتل، برادران ایشان از کار خود استعفا داده و خانه‌های خود را خالی می‌کنند. بنظرم می‌رسد این اتفاق در فاصله دریافت کارت معافیت به معنی اجازه خروج قانونی او تا زمان قتل بوده و اظهار همجنسگرایی ایشان در کارت معافیت انگیزه اصلی نبوده باشد. بنظرم می‌رسد اجراگری‌های جنسیتی ایشان باعث این تصمیم شده. آنها اگر مساله مالی داشتند نقشه را طور دیگری می‌ریختند و اگر مساله را به اصطلاح حیثیتی نمی‌دانستند به شکل جمعی برای این قتل اقدام نمی‌کردند. پس این یک قتل با انگیزه نفرت علیه فردی با اجراگری‌های جنسیتی بوده. اینکه فهمیده بودند علیرضا خودش را یک فرد همجنسگرا معرفی کرده مساله دوم است و می‌تواند تشدید کننده باشد اما علیرضا با آرایش صورت، عمل زیبایی روی باسن و تعریف متفاوت از هویت جنسیتی خود یک قربانی قتلِ به اصطلاح ناموسی شد.

بنظرم، بعدتر، خانواده با ابعاد رسانه‌ای، اخبار ضد و نقیضی می‌دهد که باعث گمراهی افکار عمومی شوند و اصل خبر در اطلاع رسانی اولیه وجود داشته که سورنا در گفتگو با رادیو رنگین‌کمان اظهار می‌کند. این نقشه با حضور بیش از سه نفر بوده و به خواست فرد یا افراد دیگری انجام شده. شاید آنچه او می‌گوید دقیق نیست اما سر نخی به من می‌دهد که با توجه به تجربه زیست‌ام در منطقه و 13سال وبلاگ‌نویسی به عنوان یک مرد همجنسگرا به این نتایج رسیده‌ام.

باری، این عزیز از دست رفته و قلب همه‌ی ما را اندوه‌ناک کرده است. قتل او فضای خشن و خطرناک کشور را به یاد بسیاری از اعضای جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر آورده و اجازه‌ی نفرت‌پراکنی به افراد هوموفوب داده اما نکته جالب برای من سکوت رژیم است که عامل اصلی این سطح از نفرت در جامعه از افراد همجنسگرا، دوجنسگرا، ترنس و کوییر ایرانی‌ست.

آنها می‌دانند علیرضاها بی‌آنکه انتخاب کرده باشند، نمی‌توانند تغییر کنند و ممکن است در خانه و خانواده‌ی آنها نیز باشند. علیرضاها می‌توانند پسرِ سردار سپاه یا خواهرزاده‌ی یک روحانی یا فرزند شهید و قهرمانان جمهوری اسلامی یا نوه‌ی سران حکومت یا عموزاده‌های مسئولین امنیتی باشند. حتی یکی از آنها و یا متحد منطقه‌ای آنها، یکی از همین سلطان‌ها. کسی که رفیق آنهاست و جز خوبی و مهربانی از او چیزی ندیدند. چرا باید مساله‌ای که 50سال پیش به عنوان یک گرایش جنسی از سوی سازمان بهداشت جهانی معرفی شده، و نه یک اختلال یا بیماری، نفرت آنها را برانگیزد؟ چرا باید با نفرت‌پراکنی سازمان‌یافته شرایط قتل افرادی که دوست دارند را فراهم کنند؟ آیا چنین قتل‌هایی برای رژیم خطرناک نیست؟

در پست بعدی با عنوان «واکنش‌های داخلی و بین‌المللی به قتل سید علی فاضلی منفرد، معروف به علیرضا» به دردمندی انسان از این رویداد تلخ خواهم پرداخت. 

 

درباره اعتراضات آبان98

درباره اعتراضات آبان98

نزدیک به یک هفته‌ست که مردم در خیابان هستن و نزدیک به پنج روز می‌شه که اینترانت ارتباط خارج با داخل رو بسیار سخت و محدود کرده. حتی خبرگزاری فارس و ایسنا در دسترس خارج از کشور نیست و اخبار آزاد رسانه‌های خارج از کشور هم به دست ملت نمی‌رسه. ظاهرا پارازیت روی شبکه‌های ماهواره‌ای شدت گرفته و حداقل یک شبکه‌ی تلویزیونی، رو به فرستادن صدای برنامه‌هاش بر امواج کوتاه و بلند رادیویی اورده. کابینه‌ی رژیم مثل دیکتاتورش از سرکوب حمایت می‌کنه و با بازی با کلمات ملت رو اغتشاش‌گر می‌خونه.

شرایط میهن بسیار نگران کننده است. به نظر نمی‌رسه طبقه متوسط آنچنان درگیر این اعتراضات باشه و حتی این اعتراضات نام مشخصی نداره. دوباره لاشخورها تلاش می‌کنن تظاهرات رو به اسم خودشون مصادره کنن و بهانه‌های تازه به رژیم میدن تا شدیدتر سرکوب بکنه. بحث مبارزه با خشونت و بی‌خشونت خیلی بالاگرفته. افراد خارج نشین میگن بکنید یا مقابل خشونت شدید رژیم، نکنید. خوبیش اینه که مردم خودشون تصمیم خودشون رو دارن و مشت جواب گلوله یا که گل به هم‌وطنِ انتظامی دادن.

هنوز تعداد افراد اطلاح‌طلب حاکمیتی قابل توجه‌ست و اصلاح‌طلب سبز خیلی گنگ و گیج میزنه. اصلاح‌طلب لیبرال یا سکولار صف خودش رو جدا کرده و از اعتراض‌های انقلابی ملت دفاع می‌کنن یا هنوز تو نوشخوار روشنفکریِ مبارزه بدون خشونت، روی شیوه‌های شکست خورده قبلی پافشاری دارن. سلطنت‌طلب‌ها روی چند ویدیو با شعار طعنه‌آمیز به رژیم، خودنمایی می‌کنن و مجاهدین در رویاها و ایدلوژی کهنه خودشون، هنوز منسجم هستن. این وسط چپ‌ها اصلا انسجام ندارن و هیچ تحرک مناسبی نداشتن یا این که نتونستم ببینم. با این همه، این اعتراض‌ها صحنه‌ی سیاسی کشور رو تغییر و جناح‌بندی‌ها رو مشخص‌تر کرده و می‌کنه. اگر گروه سیاسی می‌تونست دی 96 سکوت کنه یا موضعی محتاطانه برداره اما امروز این خشونت و کشتار غیرقابل انکار رژیم اجازه بازی سیاسی با ملت رو به هیچ فرد یا حزب سیاسی نمی‌ده.

از امسال، متولدین 1380 به بعد 18 ساله میشن. به بلوغ میرسن. در دانشگاه هستن. این‌ها بچه‌های دهه پنجاه و شصتی‌ها هستند. اگر به خاطر سرکوب رژیم، نسل دوم و سوم انقلاب کم‌جرات و دلسرد از تغییر بنیادین شدن اما نسل چهارم و پنجم امیدی جز انقلاب ندارن. بسیار باشعورتر از اونی هم هستند که بازگشت به عقب کنن و رو به چپ مارکسیستی یا مشروطه سلطنتی یا حکومت دینی بیارن. آینده برای من روشن اما سرخ است.

گزارش و تحلیل محکومیت آرشام پارسی: مشاهدات‌ام از هفت روزِ دادگاه

گزارش و تحلیل محکومیت آرشام پارسی: مشاهدات‌ام از هفت روزِ دادگاه

در روزهای ابتدایی سال 2018 دادگاهی در تورنتوی کانادا برگزار شد که نه تنها جامعه رنگین کمانی ما را تحت تاثیر قرار داد بلکه به مساله و موضوع مهمی در کنشگری ضد رژیم و حقوق زنان ایران تبدیل شد. این دادگاه با شکایت شادی امین از آرشام پارسی به اتهام راه اندازی یک وب سایت افترا افکن تشکیل شده بود. نزدیک به پنج ماه بعد در بهار 2018 دادگاه حکم به دست داشتن آرشام پارسی در انتشار مطالب در وب‌سایت افترایی داد (بند 152 حکم قاضی). به نام و نشان این وب‌سایت اشاره نخواهم کرد چرا که عقیده دارم هر پیوندی، یاری به افتراهای ایشان است. مطالب مورد اشاره و مهم در پیوندهای قانونی مانند حکم قاضی قابل دست‌رسی‌ست.

در آن زمان ساکن تورنتو بودم و امکان حضور در این دادگاه را داشتم. قرار بر این بود که دادگاه از صبح دوشنبه، هشتم ژانویه تا جمعه، دوازدهم ماه برقرار باشد اما با طرح مسایل بی‌ربط دو روز دیگر ادامه یافت. زمان دادگاه از هشت صبح تا  حدود پنج بعد از ظهر بود و در مجموع بدون در نظر گرفتن وقت استراحت و نهار، نزدیک به چهل و پنج تا پنجاه ساعت طول کشید. از موضوع، زمان و مکان دادگاه با دعوت شادی امین به حضور در این دادگاه علنی اطلاع یافتم. تا پیش از آن او را از نزدیک ندیده بودم و تنها در دو موضوع حقوق بشری مرتبط با افراد دیگر با او گفتگوی مفصل اسکایپی داشتم. در آن زمان به عنوان پناهنده در ترکیه حضور داشتم و او مرا به عنوان وبلاگ نویس و یا کنشگر مستقل همجنسگرا می‌شناخت. برای موضوع اولی، من با او تماس گرفتم و مساله امنیتی-حقوق بشری دوم ارتباطی لازم در آن زمان برای نجات فردی در خطر بود. اما در ترکیه به اصرار یک دوست عزیز و گرانقدر تن به ملاقات به آرشام پارسی داده بودم. 

یک کافه‌ای در مجموعه خرید معروف شهر محل اسکان‌ام – فروم چاملیک در شهر دنیزلی – محل ملاقات سه نفره‌ی ما بود. تنها چیزی که از آن ملاقات به یاد دارم تلاش آرشام پارسی در پاسخ به پرسش‌های جدی‌ام درباره گذشته او و سازمان ایرکو بود. تمامی آن مسایل در دادگاه توسط یکی از شاهدان مطرح شد و امکان بررسی دقیق و قانونی و پژوهشی به کنشگران و تاریخ نگاران کنشگری رنگین کمانی را می‌دهد. نیاز سلیمی از طرف وکیل شادی امین درباره این مسائل کامل توضیح داد که در صورت‌جلسه این دادگاه قابل دسترس است. ظاهرا گروهی نسبت به دسترسی و انتشار آن تلاش کردند. برای پیوند به این متن، تا کنون لینک قابل اعتمادی نیافتم و مسئولیت بارگذاری چنین فایلی را نیز نمی‌پذیرم.

مسائل فنی مربوط به وب‌سایت و میزبانی وب (web hosting) از عمده‌ترین مسائل مطرح شده در دادگاه بود. در این زمینه شاهدی از طرف وکیل شادی امین، آقای کُری وانلس، معرفی شده بود. به طور کلی آقای وانلس چهار شاهد را معرفی کرد که در ابتدا یک کارشناس برای شهادت درباره چگونگی ارتباط فنی این وبسایت با شخص آرشام پارسی به جایگاه شهود رفت. در طرف مقابل ظاهرا قرار بود وکیل آرشام پارسی یک شاهد متخصص در حوزه وب و فضای مجازی به جایگاه بفرستند که از این امر منصرف شدند. شاهد دوم و سوم از طرف کُری وانلس خانم مینو همیلی و نیاز سلیمی بودند و شاهد چهارم شادی امین. تنها شاهدی که وکیل آرشام پارسی به جایگاه فرستاد خود آرشام پارسی بود. این اولین و تنها حضورم‌ام در یک دادگاه کانادا و به طور کلی یک دادگاه بود که خدا را شکر در جایگاه حضار رقم خورد.

مطالبی که در دادگاه بیان می‌شد متعجب‌ام نمی‌کرد چرا که پیش از آن بیش از نیمی از آن را می‌دانستم اما شکل روند بررسی در دادگاه و نوع برخورد آرشام و وکیل‌اش برایم موضوع تعجب برانگیز بود. از این جهت که به عنوان یک وبلاگ‌نویس مستقل عموما تلاش در اعتدال داشته‌ام و سعی کردم افراد را به خاطر اعمال گذشته‌شان قضاوت، پیش‌داوری و طرد نکنم. آرشام پارسی فردی‌ست که به دلیل اشتباهات گذشته‌اش از سوی وبلاگ‌نویسان همجنسگرای ساکن ایران، در سال‌های 2006 تا 2011 نفی بلد اجتماعی شده بود. رفتارهای او در دادگاه از سوی نیاز سلیمی بازگو شد و من نیز درباره آنها از وبلاگ‌نویسان آن دوره و نیاز سلیمی و ساقی قهرمان تا خود آرشام پارسی شنیده بودم. نتیجه‌گیری‌ام اشتباه یک جوان جویای شهرت بود که دست به اقدام خلاف قانون و اخلاق‌زده و با گیس و ریش ِ سفید از خارج بخشیده و در داخل کشور طرد شده. ایشان در طول زمان تلاشی برای تغییر و اصلاح رفتاراش نشان می‌داد و بابت آن تلاش‌ها دوست نداشتم فرصت اصلاح‌اش گرفته شود.

عقیده دارم افراد در زمان‌های مختلف تغییر می‌کنند و این تغییر در جوانی با سرعت و وسعت بسیاری رقم می‌خورد؛ پس در میان‌سالی تغییرات روند کندی می‌گیرند و از گستردگی آنها نیز کاسته می‌شود. این دادگاه برای بنده از این جهت اهمیت داشت که مانند آزمون نهایی برای آرشام می‌پنداشتم‌اش تا او نشان دهد واقعا تغییر کرده. دست از کارهای خلاف و غیر اخلاقی برداشته و در این ماجرا دست نداشته و جرایم دروغ یا همان افترا را به شادی امین نسبت نداده. از این رو در زمان ورودم به اتاق دادگاه، نخستین فردی که به او سلام کردم، آرشام پارسی بود.

آسانسور ساختمان چهل و پنجم خیابان شپرد غربی در طبقه سوم باز شد و به دنبال شماره اتاق دادگاه بودم که از پشت شیشه‌ی در اتاق دادگاه، چهره آقای پارسی را دیدم. در را که باز کردم ابروهایش از نشان تعجب بالا بود اما سلام دادم و او با لبخند پاسخ داد. در انتهای اتاق دادگاه دو ردیف برای حضار بود که آرشام در گوشه چپ نشسته بود. دو دختر در کنار او نشسته بودند که بعدها فهمیدم از دفتر وکالت ِ وکلای او هستند. در میانه اتاق دو میز کنار هم بودند که جایگاه وکلا، خوانده و خواهان بود. وقتی سرم را به راست چرخاندم، از پشت میز ِ خواهان، فردی با کله‌اش به سوی شکم‌ام حمله کرد. شادی امین سرما خورده بود و نمی‌خواست مرا در آغوش بگیرد؛ پس با کله و خنده و شادی به استقبال‌ام آمد. در ابتدا از این برخورد گرم و دوستانه او جا خوردم اما چند تحلیل در ذهنم آمد که تلاش کردم بدون قضاوت اما با هشیاری بی‌طرف بودنم را حفظ کنم. او حضار در دادگاه را با من آشنا کرد که دو دوست و همکاراش از لندن و دوستان ساکن تورنتو در جمع بودند. ردیف ِ پشتی آرشام پارسی خالی بود اما همان طور که دو فرد از دفتر وکالت در کنارش نشسته بودند، روبروی او دو وکیل‌اش نیز پشت میز خوانده و وکیل قرار داشتند.

در مقابل میز خواهان و خوانده یک میز بزرگ با کامپیوتر بود که منشی دادگاه مسئولیت ثبت صورت مذاکرات را بر عهده داشت. در پیشانی اتاق و سطحی بالاتر، جایگاه قاضی بود. او مردی سفید پوست با موی و ریش سپید و قدی بلند و شاید بین 60 تا 65 سال بود. با اجازه او ابتدا آقای کُری وانلس ایستاد تا بیانیه آغازین‌اش را بخواند. بیانیه بسیار حرفه‌ای و شفافی بود که آرشام پارسی را مسئول افترا و از گردانندگان وب‌سایت افترا می‌خواند. پس از او بهروز آموزگار ایستاد تا گفتار آغازین‌اش را بیان کند. آموزگار در حالی که به سمت حضار می‌چرخید، این دادگاه را جذاب و با حضور اهالی رسانه معرفی کرد. تنها کسی که قلم و کاغذ دستش بود من بودم با دفتر یاداشت‌هایی که ماه به ماه از لحظه‌هایی که دارم سیاه می‌شوند. عادتی که از 14 سالگی دارم و مونس تنهایی‌ها و البته گاهی رجوع به خاطرات گذشته‌ام می‌شود. حضار در دادگاه به یکدیگر نگاه می‌کردند و به دنبال اهالی رسانه می‌گشتند اما فردی یافت نمی‌شد. 

همان طور که گفتم، نخستین شاهد از طرف وکیل امین به جایگاه شهود – که در سمت راست اتاق با یک تریبون بود – رفت و به پرسش‌های آقای وانلس درباره دلایل ارتباط این وبسایت با آرشام پارسی توضیح داد و پس از آن وکیل آقای پارسی او را به چالش کشید. خلاصه بحث این بود که میزبانی وب سایت افترایی با سایت‌هایی که آرشام پارسی مسئولیت آن را دارد در ابتدای فعالیت وبسایت افترا زن یکسان بوده. پس از او مینو همیلی به جایگاه شهود رفت و موضوع درباره گفتگوی فیسبوکی پارسی با او بود. مینو همیلی کسی است که پارسی را به دفتر سازمان ملل در امور پناهندگان در ترکیه معرفی می‌کند و راه را برای کنشگری او باز کرده است. او فعال حقوق پناهنده‌هاست و سال‌های برای حقوق افراد پناهنده زحمت کشیده.

پس از انتشار یکی از مقالات افترایی که شادی امین را محکوم به تجاوز می‌کند، مینو همیلی یک مطلب در مجله هفتگی شهروند تورنتو منتشر می‌کند تا از حقوق از دست رفته‌ی شادی امین دفاع کرده باشد. پس از آن آرشام در فیسبوک به او پیام می‌دهد و خلاصه بحث‌اش این است که از شادی امین دفاع نکند چرا که قربانیان تجاوز با آرشام تماس گرفتند و این موضوع را تایید کرده‌اند. بعد خانم همیلی از او می‌پرسد چرا به فرد قربانی کمک نمی‌کند و با توجه به پیشینه‌ی عدالت‌خواه و کنشگری‌اش برای حقوق زنان، به پارسی می‌گوید که در کنار قربانی می‌ایستد در صورتی که ادله داشته باشد اما در پاسخ وی ادعا می‌کند آن فرد به ایران بازگشته.

در آنجا با خودم فکر کردم که آرشام پارسی هزینه برای ترجمه مدارک و وکلایش کرده، در صوت محکومیت باید ۲۵ هزار دلار خسارت بپردازد، آبرویش می‌رود و اعتباری برایش نخواهد ماند؛ پس آیا اگر آن زن به گفته شده قربانی و معصوم را به تورنتو می‌آورد بهتر نبود؟ حتی آنجا فانتزی کردم که از در وارد شود و بگوید من وجود دارم و حاصل خیال‌پردازی نویسنده داستان افترایی نیستم. در این صورت، هزینه‌ای که پارسی برای آن کاراکتر داستان افترایی می‌پرداخت، بسیار بسیار کمتر از هزینه وکلایش و یا دادگاه در صورت باختن می‌شد. ضمن این که از حق مظلوم دفاع می‌کرد و شرایط زندگی بهتری برای یک قربانی تجاوز درست می‌کرد. ما هم می‌دانیم دادگاه‌های آلمان و کانادا عادل است و بر اساس قانون تصمیم میگیرد و مدافع حق و حقیقت است. اگر حق و حقیقت هم دغدغه او نبود، آبرو و جیبش انگزه‌ی دیگری می‌شد مگر آن شخصیت داستانی وجود نداشته باشد.

در ادامه وکلای آرشام بسیار تاکید داشتند تا معنی واژه «تجاوز» را تغییر دهند. بدیهی‌ست که تجاوز گونه‌های مختلفی دارد اما نزد فارسی زبانان ِ ایرانی واژه تجاوز به تنهایی فقط یک معنی می‌دهد: تجاوز به عنف. برای مثال اخیرا این گزارش را از بی‌بی‌سی فارسی دیدم که فیروزه اکبریان از واژه تجاوز به عنوان تجاوز جنسی استفاده می‌کند. بهروز آموزگار از وکلای آرشام پارسی در یک شیوه بسیار نادرست که بیشتر به بازجویی خانم همیلی شبیه بود، تلاش می‌کرد تا معنی واژه تجاوز را به چیزی غیر از این تغییر دهد، مثلا عفونت. از آنجا به بعد بی‌طرفی سخت شد.

به دو دلیل بی‌طرف بودن سخت بود. اول این که وکیل آرشام شیوه غیرانسانی و زشتی را برای برخورد با شاهد انتخاب کرده بود و با تحت فشار قرار دادن، از او بارها یک سوال را از چندین جهت مختلف می‌پرسید. در واقع در آن لحظه شاهد بازجویی بهروز آموزگار از مینو همیلی بودم. دوم این که وکیل آرشام نتوانسته بود کارشناس اینترنت را به چالش بکشد، نتوانست ادعای پارسی از وجود داشتن آن زن را ثابت کند و حالا روی یک واژه که تنها می تواند هزینه‌ی جریمه دادگاه را کاهش دهد تلاش می‌کند. اگرچه همچنان دوست داشتم تا باور نکنم و صبر کنم تا پایان دادگاه.

پس از مینو این نیاز سلیمی بود که باید به جایگاه می‌رفت اما به دلیل بازجویی طولانی بهروز آموزگار از مینو همیلی، او در آن لحظه در دادگاه نبود پس شادی امین به عنوان شاهد به جایگاه رفت و نیاز سلیمی صبح فردای آن روز شهادت خودش را داد و دوباره شادی امین به جایگاه برگشت. نیاز درباره کارهای خلاف او در «سازمان دگرباشان جنسی ایران» به اختصار ایرکو گفت. مثلا آقای پارسی یک شخصیت خیالی به نام هلیا پرند ساخته بوده تا از او حمایت کند. زمانی که این‌ها مشخص می‌شود، شورای دبیران او را کنار می‌گذارد. در واکنش او اسناد را می‌برد و حساب بانکی سازمان ایرکو را به نام خود می‌کند. بعد در یک نشستی با حضور وکلایشان پارسی همه را بر میگرداند و قائله را ختم می می کنند.

بعد خانم امین به جایگاه شهود بازگشت تا در یک دادگاه قانونی، عادلانه و آزاد از حق خود دفاع کند. ابتدا در پاسخ به پرسش‌های وکیل‌اش، فرصت معرفی خود به عنوان کنشگر شناخته شده و شرح آسیب‌های این وبسایت افترایی به کنشگری او و جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر ایرانی پرداخت. بعد وکیل آرشام پارسی فرصت به چالش کشیدن او را پیدا کرد. بهروز آموزگار افترای ضد مرد و ضد مردان همجنسگراهراس بودن او را به چالش کشید که امین در پاسخ به گزارش‌هایی درباره همجنسگرایان مرد اشاره کرد. در ادامه وکیل مدافع نام و فامیلی کامل یک دانشجوی ایرانی خارج از کشور که کنشگر برابری جنسیتی‌ست را بیان می‌کند که با واکنش حقوق بشری شادی امین روبرو می‌شود. بهروز آموزگار می‌پرسد او چه کسی‌ست؟ شادی امین در پاسخ می‌پرسد آیا او می‌داند که نام‌اش در این دادگاه مطرح می‌شود؟

این فرد را می‌شناسم و چندین بار با او مکالمه تلفنی داشته‌ام. شبِ همان روز به او پیام دادم و او که در تعطیلات زمستانی به ایران برگشته بود، از وجود چنین دادگاهی بی اطلاع بود. برایم نوشت «شایان جان من تمایلی ندارم از اونها چیزی بدونم اصلاً. الان ایران … ژانویه بر می‌گردم …». در پاسخ بهروز آموزگار می‌گوید: نمی‌دانم اگر این شخص واقعی باشد. این نام را در این مواد که اینجا هست، دارم. «I don’t know if she is a real person. I have the name in the material that is here. I don’t know her.»

منظور او از این مواد یا متریال مستندات ارائه شده به دادگاه است. شادی امین در ادامه می‌گوید ما این را تحویل ندادیم چرا که این فرد در ایران زندگی می‌کند. یعنی در مستنداتی که بهروز آموزگار و تیم وکالت او از طرف آرشام پارسی به دادگاه ارائه داده‌اند، نامی‌ست که او، تیم حقوقی و خودِ آرشام پارسی نمی‌دانند یک انسان واقعی‌ست و یا مثل هلیا پرند یک فرد خیالی‌ست. سپس آموزگار رو به قاضی در یک توضیح طولانی می‌گوید که به دستور دادگاه مجبور شده‌ایم این مستندات را منتشر کنیم: «we were under court order to release these documents». البته برای قاضی این اهمیت دارد که موضوعات طرح شده به موضوع اصلی دادگاه و یا شاهد در جایگاه مربوط باشد. او مدادم از بهروز آموزگار می‌پرسد «چطور» این فرد مربوط می‌شود اما بهروز آموزگار نتوانست دلیل متقنی بیاورد. قاضی در واکنش به حرف‌های ضد و نقیض و تلاش او می گوید یک استعمال کلمات مرکب ضد و نقیض (oxymoron) اگر تا حالا شنیدم. «…an oxymoron if ever I heard it.» یعنی در زندگی‌اش تا این مقدار گفتار ضد و نقیض نشنیده بوده است.

پس از آن نوبت به آرشام پارسی رسید تا در جایگاه شهود به همراه تیم وکلایش در دادگاه آزاد، عادل و برابر کشوری توسعه‌یافته و دموکراتیک، که محل سکونت و کار اوست از خودش دفاع کند. ابتدا بهروز آموزگار از او پرسش‌هایی کرد تا مانند خانم امین، آقای پارسی امکان معرفی خود به عنوان کنشگر داشته باشد و در برابر اتهام دست داشتن در وب‌سایت افترایی از خودش دفاع کند. در این دفاعیات آرشام ادعا کرد پسوردی ساده داشته و احتملا هک شده است. همچنین اشاره میکند اعضای هیئت مدیره و سه نفر داوطلب در ایران به سایت دسترسی داشته‌اند و او تنها فردی‌ست که حقوق می‌گیرد.

پس از آن وکیل شادی او را به چالش کشید. وانلس از پارسی درباره استشهادی که به دادگاه ارائه داده پرسش می‌کند و ایشان درستی اطلاعات در آن را بار دیگر تایید می‌کند. بعد از او می‌پرسد نام سه داوطلب که امکان دسترسی داشتند چیست که آرشام با ذکر دلایل امنیتی برای افراد جامعه ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر در ایران از ذکر نام این افراد خودداری می‌کند. پارسی در آن استشهاد علت ارائه نکردن نام افراد را مربوط نبودن به موضوع دانسته نه این که در ایران زندگی می‌کنند. این ادعا را پارسی در روز دادگاه پس از واکنش امین به طرح نام آن دانشجوی خارج از کشور مطرح کرد.

آنجا با خودم فکر کردم، اگر او راست بگوید، این نکته مهم است که چرا از ساکنین جمهوری اسلامی سه داوطلب را به خدمت گرفته و تنها به آنها اجازه داده تا از سرورهای داخلی به سایت وارد شوند. در واقع با این کار چنین افرادی را به خطر انداخته بوده است. در ایران فعالیت کردم و با مدیر یک سازمان دفاع از حقوق‌مان در ارتباط مستقیم بودم. در سال ۲۰۱۱ُ، برای ارگان رسمی‌شان ستونی به نام نفس عمیق نوشتم. با وجود ارسال مطلب‌ام در ایمیل رمزگذاری شده، وی‌پی‌ان و استفاده از نام مستعار، هراسان می‌شدم در صورت دستگیری اگر شانسی برای زنده ماندن باشد.

وکیل امین این نام افراد را برای ابهام زدایی از دست داشتن فرد دیگری در راه اندازی وبسایت طلب می‌کرد. پارسی رو به قاضی میگوید این اطلاعات را می‌توانم به شخص شما بدهم اما قاضی می گوید تاثیری بر روند این دادگاه نخواهد گذاشت. آرشام بعد دوباره به حفظ هویت افراد برای در امان نگه داشتن آنها تاکید میکند اما آقای والنس میگوید شما در مستندات ارائه شده گفتید که این سه شخص هیچ ربطی به موضوع که سایت افترایی‌ست ندارند. آقای پارسی دوباره حرف‌هایش را تکرار می‌کند که قاضی می‌گوید این سوال نیست. پرسش این است که این سه نفر در ایجاد وبسایت دست داشتند؟ پارسی میگوید نمیدانم. قاضی می‌گوید نپرسیدی؟ میگوید پرسیدم و گفتند نه، آنها ارتباطی ندارند. کمی بعدتر وکیل امین، او را به خاطر گفتن اینکه اعضای هیئت مدیره دسترسی به وب سایت را داشتند به چالش می‌کشد. او می‌پرسد چرا پیش از اینکه اینجا بایستی این را نگفتی؟ آرشام می‌گوید خوب خیلی عادیه که اونها دسترسی داشته باشند. بعد وانلس اشاره می‌کند که از ژانویه ۲۰۱۶ نامه زده است تا هر نامی که دسترسی داشته را به او بدهد ولی اقدامی نکرده. دستور قضایی برای این موضوع صادر شده اما اقدامی نشده تا در نهایت در اکتبر که استشهادی فرستاده شده و او ادعا کرده غیر از خودش سه داوطلب دسترسی داشته‌اند. در اینجا آقای پارسی جملات ضد و نقیض بسیاری بیان می‌کند.

با خودم فکر کردم که اگر آرشام پارسی دغدغه امنیت افراد را داشت یکم در استشهاداش می‌نوشت و دوم نام آن دانشجوی ایرانی در خارج از کشور را به دادگاه نمی‌داد. اول این که، دلیل بیان نکردن نام آن سه داوطلب ادعایی‌اش را بی‌ارتباطی با دادگاه نوشته بود. بعد این که، در دادگاه وکیل مدافع‌اش نام و نام خانوادگی کاملِ دانشجوی ایرانی که کنشگر برابری جنسی و جنسیتی نیز هست را به دادگاه نمی‌داد. البته تنها نام نبود. در مدارک مربوط به آن فرد، آرشام مکالمه‌اش را بدون اطلاع آن فرد ضبط کرده بود و متن مکالمه و صدا را ضمیمه مقالاتی درباره شادی امین و برخورد او با این شخص به دادگاه داد. این موضوع هیچ ربطی به وبسایت افترایی نداشت و تنها برای بی‌اعتبار کردن امین می‌توانست کاربردی باشد. در مقابل نام آن سه فرد داوطلب کاملا به دادگاه ربط داشته زیرا هر آنکس که دسترسی به وبلاگ شخصی آرشام و یا سایت سازمان به مدیریت او و یا حساب کاربری میزبانی وب در هاست‌گیتور را داشته، از دست‌اندرکاران سایت افترایی‌ست.

این دسترسی‌ها اثبات دست داشتن در راه‌اندازی وب سایت افترایی‌ست زیرا وب سایت افترایی از زیر مجموعه‌های حساب کاربری‌ست که وبلاگ شخصی آرشام پارسی و سایت سازمان در مدیریت‌اش نیز در این حساب کاربری تاسیس شده‌اند. آرشام در شهادت‌اش جایی می‌گوید با کارت اعتباری خودش حساب هاست‌گیتور را خریداری کرده است. جای دیگری می‌گوید به طور مستقیم خریداری نمی‌کرده و داوطلبی به نام ناصر نشانی وب را خریداری کرده. در درجه اول او اسم کوچک فردی را می‌آورد که در استشهاداش نیاورده و در دادگاه تنها به نگفتن شهرت‌اش برای مسائل امنیتی بسنده می‌کند. در درجه دوم خریدار دامنه سایت را یک ساکن جمهوری اسلامی ایران معرفی میکند.

آرشام پارسی ادعا می‌کند فردی که دسترسی داشته و وبسایت را تاسیس کرده شاید او را هک کرده است. او گفت که رمزهای ساده‌ای برای رمز عبور استفاده می‌کرده مثلا IRQR2014 یا IRQR2015. وانلس می‌پرسد چرا با وجود آگاهی از قدرت سایبری رژیم چنین کاری کرده. او می‌گوید اطلاعات را آفلاین بارگذاری می‌کرده و نگرانی از آنلاین نداشته به طوری که اگر فردی از رژیم در آن زمان رمز عبورش را می‌پرسید با خیال راحت به او می‌داده. بعد وانلس می‌‌پرسد افرادی که فرم پناهندگی را در وبسایت سازمانش پر می‌کنند اطلاعاتشان کجا می‌رود. پارسی نشانی یک میزبانی وب دیگری را می‌دهد که به نظرش امن‌تر است زیرا کمتر ایمیل‌های هشدار حمله از آنها دریافت کرده. او می‌گوید چهار یا پنج باری از هاست‌گیتور ایمیل دریافت کرده بود که درباره حمله به سایت‌اش هشدار داده بودند. بعدتر وانلس می‌پرسد آیا پیامی از هاست‌گیتور مبنی بر هک شدن دریافت کرده که او می‌گوید خیر.

در بخش دیگری وانلس از پارسی می‌پرسد چند فرد با سازمان همکاری می‌کنند و او می‌گوید دونفر حقوق بگیر و هفت عضو هیئت مدیره و نزدیک به ده نفر داوطلب. اما پیشتر گفته بود تنها فرد حقوق بگیر سازمان خود اوست. این مساله را وانلس به او یادآوری می‌کند و پارسی می‌گوید که به تازگی یک فرد نیمه وقت را استخدام کرده‌اند.

بعد از آن وکیل پارسی دوباره می‌توانست از او پرسش کند که بر خلاف وکیل شادی، آموزگار ازاین فرصت استفاده کرد. ابتدا او دوباره نام آن دانشجوی ایرانی کنشگر را پرسید که باز هم با اعتراض وکیل امین روبرو شد اما این بار قاضی با اشاره به پرسش وانلس درباره موضوع مربوطه از پارسی، اجازه طرح مساله را داد. آرشام پارسی مکالمه تلفنی با این فرد داشته که آن را بدون اجازه ضبط کرده بود و همراه متن کامل آن با ترجمه انگلیسی به دادگاه ارایه کرده بود. وکیل‌اش از او خواست بخش‌هایی از آن را بخواند. مسایل بعدی هم مربوط به همان موضوع می‌شد که ارتباط چندانی با وبسایت افترا نداشت.

در بالا ضد و نقیض‌های بسیاری دیده می‌شود که انتظار می‌رفت پرسش‌گری دوباره وکیل پارسی به او کمک کند تا آن‌ها را کاور کند اما هیچ کدام از ضد و نقیض‌های مطرح شده‌اش دوباره پرسش‌گری نشد. قاضی در حکم‌اش چند مورد از این‌ها را گفته و بعد در ادامه بر اساس توازن ادله حکم می‌کند. او دو دلیل می‌آورد که اولی ارائه ندادن مدرکی دال بر چگونگی تاسیس وبسایت افترا در حساب کاربری آرشام پارسی‌ست.

در بخشی که وانلس از پارسی پرسش می‌کرد، پرسید آیا از هاست‌گیتور خواسته است اطلاعات مربوط به ثبت وبسایت در حساب کاربری‌اش را به او بدهند؟  پارسی می‌گوید از او حکم دادگاه خواستند. وکیل یادآوری می‌کند که آن برای زمانی بود که پارسی اطلاعات درباره وبسایت افترا می‌‌خواسته اما حسابی که به نام خود اوست مورد پرسش است. چندین بار پارسی تاکید می‌کند به او اطلاعات نمیدادند و وکیل دوباره می‌پرسید برای حساب شخصی پرسش می‌کند.

در واقع پارسی می‌توانسته اطلاعات ورود را در ماه میلادی می 2015 درخواست کند و او نکرده. هشداری مبنی بر هک شدن دریافت نکرده و هیچ هشداری نیز برای فعالیت غیر معمول نیز دریافت نکرده. یعنی به اصطلاح نوتیفیکشنی برای او نیامده که شما یک وبسایت دیگر ساخته‌اید. نتیجه گیری شخصی‌ام این بود که حتی وب‌سایت را با وی‌پی‌ان ایجاد نکرده بوده تا با یک برگه که نشان می‌دهد آی‌پی او نیست، کل دادگاه را ببرد و اعاده حیثیت هم بکند. قاضی نیز این چنین نتیجه گرفت:

«148) در توازن ادله، من متقاعد شده‌ام که آقای پارسی در ساخت وبسایت و انتشار مقاالت بر روی [نشانی وب‌سایت افترا که حذف کردم]  و برای ایمیل ارسالی [به عفو بین‌الملل] دست داشته است. من با دلایل متعددی که از سوی شاکی در بالا ارائه کرده است به این نتیجه رسیده‌ام. متقاعدکننده ترین دلیل به قرار زیر است. این برای آقای پارسی آسان‌ترین کار می‌بود که از HostGator اطالعاتی را طلب کند که نشان بدهد چه کسی تحت وبسایتی که مالکیت آن با آقای پارسی است و هزینه‌هایش را هم پرداخت کرده بود زیردامنه مربوطه را ساخته است. بجای این کار، وقتی آقای پارسی با مدارکی روبرو شد که نشان میداد وبسایت افترا زیردامنه وبسایت وی بوده است، ادعا کرد که حساب کاربری‌ا‌ش باید هک شده باشد، اما مجددا هیچ تالشی برای درخواست مدرک یا اطالعاتی از HostGator که این ادعا را ثابت کند انجام نداد.

149) به جای این کار، آقای پارسی درخواستی را نشان داد که مربوط به دستور قضایی [order Norwich [بود که خودش هم دانست یا باید می‌دانست که هیچ تاثیری در خارج از انتاریو ندارد. سپس در تالش برای تبرئه کردن خود اطلاعاتی از منابع ناشناس ارائه کرد اما این اطلاعات را به نحوه ارائه کرد که تصدیق آن به صورت مستقل غیرممکن بود.

150) دلیل دوم برای مسئول دانستن آقای پارسی، شیوه ناسالم و عدم صراحت و صداقت وی در هنگام شهادت درباره مقالات تخریبی علیه خانم امین است. من به ذکر یک مثال بسنده میکنم. در مورد مقاله با عنوان ”نامه دریافتی: شما هموفوب و ضد مرد هستید خانم امین“، آقای پارسی شهادت دادند که مقاله در حقیقت درباره تنش میان گروههای مختلف در جامعه الجیبیتی است و به خانم امین حمله نمی‌کند. در حالی تیتر مقاله دقیقا به خانم امین حمله می‌کند.

151) این موضع سپس با دفاع کردن از مقالات متعدد در دفاعیات نهایی تسلیم شده به دادگاه از سوی متهم افترا تشدید می‌شود.»

در این پست بسیار طولانی‌ام، درباره دلیل دوم قاضی چند نمونه دیگر را می‌توانید بیابید اما یک مثال دیگر وجود دارد که به درستی رای قاضی و شناخت آرشام پارسی بسیار کمک می کند.

در بخش پرسش‌های وانلس از آرشام پارسی، پارسی با شیوه بازی با کلمات در حال دفاع از مطالب است. وانلس میپرسد: از نظر شما این درسته تا یک نفر رو بدون شواهد به پولشویی متهم کنیم و بعد بگیم جواب بده؟ آیا این عادلانه است؟ پارسی میگوید: نه ولی فکر نمی‌کنم اون‌ها ایشان را به پولشویی متهم کرده باشند. وی پس از پریشان گویی و استفاده بی شمار از اصطلاح «می دونی» (you know) ادامه می دهد:  اما ترجمه من می‌تونه پرونده‌های سنگین مالی باشه و این نبود، معنی پولشویی نمی‌ده. اینجاست که وانلس می گوید: واژه‌ی پولشویی (money laundry) استفاده شده. آیا این رو رد می‌کنید؟ پارسی پاسخ می دهد: در فارسی ما این یکی رو نداریم. این در فارسی، اگر به یکی از مقالات اشاره می‌کنی، باور دارم که گفت پرونده‌های سنگین مالی. و وقتی که این رو خوندم، ندیدم که مثل مشکل مالی یا فساد یا پولشویی یا چیزهایی اینجوری باشه. وانلس حرفش را قطع می کند و میگوید: واژه فساد همچنین استفاده شده. پارسی پاسخ میدهد نه، در اینجا دو چیز وجود داره. این وبسایت به فارسی بود و به «[فارسی گفت] سوء پیشینه» اشاره کرده و من اینو فساد ترجمه نمی‌کنم. به سوابق بد ([به انگلیسی] bad record) ترجمه میکنم. سوابق جنایی ([به انگلیسی] criminal record) نبود. به خاطر اینکه در فارسی سوابق جنایی ([به انگلیسی] criminal record) میشه «[به فارسی گفت] پیشینه ی کیفری». در نتیجه «[به فارسی گفت] کیفری» یعنی جنایی ([به انگلیسی] criminal)، اما «[به فارسی گفت] پولشویی» که اونها استفاده کردند من خواهم گفت پیشینه بد ([به انگلیسی ترجمه کرد] bad record). در این لحظه ایرانی های حاضر در جلسه همه تعجب کردند اما تنها قاضی، شاهد و وکلا میتوانستند حرف بزنند. شادی امین کنار وکیل کانادایی‌اش نشسته بود اما او هم اجازه صحبت نداشت. او به وانلس نشانی میدهد و وانلس می پرسد: و واژه «[به فارسی گفت] پولشویی» در فارسی چه معنی میدهد؟ پارسی تعلل و تأملی می کند. وانلس در چشمان او خیره میشود و به فارسی تکرار می‌کند «[به فارسی گفت] پولشویی». آرشام می پرسد: «[به فارسی گفت] پولشویی؟» .وانلس میگوید بله. و آرشام میگوید: میتونه پولشویی ([به انگلیسی گفت] money laundering) باشه.

ساعت‌ها در دادگاه از این کشمکش‌ها و بازی با کلمات و عدم صداقت وجود داشت و امروز فکر میکنم آیا مگر او سوگند یاد نکرد که راست بگوید؟ آیا این جرم نیست؟ چرا باید از مقالات دفاع کند و بار افترایی آنها را با ترجمه نادرست یا گفتن این که واژه در فارسی وجود ندارد، کم کند. از خودم میپرسم چطور افرادی حاضر شدند عضو هیات مدیره سازمان او بشوند و یا افرادی با او همکاری می کنند. و حسرت و ناامیدی از این که آخرین فرصت نشان دادن تغییر را از خودش گرفت.

باری، حکم صادر شد، حقیقت روشن اما واکنش آرشام چه بود؟ او در وبلاگ‌اش اظهار کرد که این حکم به دلیل ارائه نکردن اسامی داوطلبین سازمان صادر شده و این کار را برای حمایت از آنها کرده زیرا در ایران هستند. حال آنکه در دادگاه نام دانشجوی ایرانی کنشگر را آورد و نوار پیاده شده گفتگوی با او را خواند. حال آنکه احتمال هک کردن را مطرح کرد اما شواهدی نداشت. حال آنکه از سرویس میزبانی وب نپرسید در ماه میلادی می 2015 چه فرد و یا افراد وارد شده‌اند و چه کسی وبسایت افترا را از حساب کاربری شخصی او تاسیس کردند.  

اما واکنش کنشگران ال‌جی‌بی‌تی‌کوییر چه بود؟ چرا آنان که دست به بیانیه خوبی دارند سکوت کردند؟ یا افراد دیگر به نوعی با ادامه همکاری با آرشام به فرد افترا زن کمک کردند. یا آنکه بی‌بی‌سی فارسی او را به عنوان فعال مدنی به تلویزیون آورد. آیا آنها دادگاه کانادا را قبول ندارند و یا گمان می کنند فردی که دیروز به فردی دیگر افترا زده امروز عادل و حکیم و کارشناس است؟ کنشگر مدنی ست؟ کنشگر دیگری نبود بیاید بیانیه سازمان ملل در امور پناهندگی در ترکیه را تشریح کند؟

بنده یک فرد نجات یافته از تروماهای بسیار و شرایط سخت زندگی در ایران به عنوان کنشگر و وبلاگ‌نویس، در ترکیه به عنوان پناهنده و تنها در بلاد غربت با همه مسائل و درگیری های زندگی شخصی‌ام، با تاخیر بسیار اما این را نوشتم. آنان که کارشان این است چرا واکنش مناسب ندادند؟ نتیجه آنکه سازمان راه آهن برای پناهندگان ایرانی به راه آهن برای پناهندگان جهان تبدیل شد. با این شیوه شاید فردا کمپینی افترایی جهانی علیه یک فرد راه بیاندازد. در آنجاست که بی‌بی‌سی فارسی و سی‌بی‌سی باید پاسخ دهد چرا به یک محکوم تریبون و اعتبار بخشیده.

این دادگاه در یک کشور توسعه یافته با دستگاه قضایی برابر برای همه افراد برگزار شد. هر دو طرف حق دفاع با وکیل را داشتند و حتی آرشام دو وکیل و دو دستیار وکیل داشت. قاضی مدارک را با دقت، حوصله و صبر بسیار بررسی کرده و پس از پنج ماه رای داد. تمامی این شواهد نشان می‌دهد دادگاه عادلانه، قانونی و بی‌طرف بود؛ پس چرا این حکم با بی‌توجهی، نادیده گرفتن و سکوت برخی از مدعیان حقوق بشر روبرو شد؟