این جهان ماست

این جهان ماست

دنیای اطرافم این روزها پر از اخبار است. در خیابان صدای ماشین‌های تبلیغاتی اردوغان از گوشم می‌گذرد و گوشه‌ای از پیاده رو سازمان‌های مردم‌نهاد برای کمک بشر دوستانه به غزه میز برپا کرده‌اند. خبرهای مهم از تایم‌لاین‌های توییتر و فیسبوکم عبور می‌کنند، دختران کوبانی جلوی تحجر قصابان ِ سیاه‌پوش ایستاده‌اند، مدارس و بیمارستان‌های غزه طعمه‌ی مجهزترین ارتش دنیا می‌شوند و دبیرکل سازمان ملل با «مجرمانه» خواندن یک مورد از حملات اسرائیل به مدرسه‌ای تحت کنترل آن سازمان، دنبال عاملان آن می‌گردد!

جهان بی‌رحم شده و این تقصیر ما انسان‌هاست. رئیس جمهور قدرمت‌مندترین کشور جهان سیاست‌های ضدجنگ‌ دارد و دنیا به سیاست‌های ضد جنگ نزدیک شده اما اطراف کشور و در منطقه همه دنبال جنگیدن هستند. ما انسان‌ها چه کرده‌ایم که از اکراین تا افغانستان دنیا در حال جنگیدن برای به دست آوردن قدرت است؟ آیا ایدلوژی بهانه نیست؟ چاه نفت هدف است و اجرای شریعت بهانه‌ی داعش، پیش‌روی شهرک‌ سازی هدف است و نوجوانان کشته‌شده‌ی اسرائیلی بهانه، گرفتن ریاست جمهوری هدف است و گفتگوی کاندیداهای ریاست‌جمهوری افغانستان بهانه، قدرت طلبی اردوغان که دیگر نمی‌تواند نخست‌وزیر باشد هدف است و پیشرفت در صدمین سال ِ جمهوری ترکیه بهانه است.

جهان امروز حاصل قدرت‌طلبی با بهانه‌های بشر دوستانه، عدالت خواهانه و حتی شریعت‌مدارانه شده. این جهان را تک تک ما ساخته‌ایم. ما که با هم گفتگو نمی‌کنیم و وقتی ایدلوژی‌هایمان متضاد است، به سوی یکدیگر حمله ور می‌شویم. ما که زیر یک پست فیسبوکی، یاداشت‌های تحریک‌آمیز می‌گذاریم و یا به جای توجه به جان ِ کلام فردی، با پیش‌قضاوت بحث خوبی را به حاشیه می‌بریم. دنیای ما پر از عقده شده، پر از آنارشیست، دنیای امروز در هرج و مرج ِ نداشته‌های در دل مانده، انقلاب ِ کثافت و خون را راه‌انداخته و این پوست‌انداختن هرگز زایمان ِ مثلا خاورمیانه‌ی جدیدی نیست. این ادامه‌ی روند خشونت‌بار قدرت‌طلبی جوامع عقب‌مانده و در حال پیش‌رفت است که نگرانی کشورهای پیشرفته برای از دست دادن جایگاه‌شان، به آن دامن میزند. اگر آن‌هایی که ثروت‌ دارند اما صنعتی نیستند به صنعت دست پیدا کنند، دنیای صنعتی دیگر نمی‌تواند سرمایه‌ای برای تولید و عرضه و بعد بالابردن قدرت خود داشته باشد. کشورهای صنعتی به دنبال پیشرفت به بهانه‌ی حقوق بشر ظاهرسازی می‌کنند اما هدف، ماندن در راس قدرت است.

پیوست به پست:  بمباران یک مدرسه دیگر مملو از آوارگان فلسطینی در رفح

خارج از پست: آگوست که تمام شود، سپتامبر شلوغی خواهم داشت. ماه تولدم بیا که منتظر تو‌ام.

ژنو 3 و چشم انداز شش ماه آینده

ژنو 3 و چشم انداز شش ماه آینده

اگر چه رابطه با آمریکا هنوز مناقشه برانگیز است اما تابوی مذاکره‌ی مستقیم با ایالت متحده آمریکا از بین رفته تا ظریف دست کری را بفشارد. این یکی از دستاوردهای گفتگوهای سه‌گانه‌ی ژنو بوده که شاید کمتر به آن پرداخته شده. شاید همین موضوع آمریکا یکی از دلایل موفقیت تیم مذاکره کننده بود. افکار عمومی داخلی تمرکز خود را به رابطه با آمریکا و به ویژه شعار «مرگ بر آمریکا» داده بودند و در نهایت ایران از غنی سازی بیست درصدی عقب نشینی کرد و متعهد به عدم استفاده از نسل تازه‌ی سانتریفیوژها شد.

جزئیات مذاکره را وقتی از بیانیه مشترک ایران و تروئیکای 3+3 می‌خوانیم متوجه امتیازهای زیادی از ایران میشویم که خط قرمز تیم مذاکره کننده‌ی جلیلی بود. حالا خط قرمز ایران که «حق غنی‌سازی» است باقی مانده اما در 5 درصد که هزینه‌ی غنی سازی آن کم است. به نظر من ایران غنی‌سازی بیست درصدی را اول به دلیل نیاز برنامه هسته‌ای-تحقیقاتی خود و دوم برای لجاجت با نظام‌های سرمایه‌داری و سلطه‌طلب انجام میداد. در توافق سه جانبه‌ی ایران، ترکیه و برزیل قرار بود این سوخت از بیرون به ایران برسد که دولت اوباما جلوی آن را گرفت. ایران نیازی به غنی‌سازی بیست درصدی ندارد و اگر این مواد از بیرون به داخل برسد حتما به سود جمهوری اسلامی است تا در هزینه‌های سنگین برنامه‌ی هسته‌ای خود صرفه‌جویی کند.

شاید در صحبت‌های ظریف و کری پس از قرائت بیانیه مشترک ظریف- اشتون تناقض‌ دیده شود اما در اصل آنها یک حرف میزنند با این تفاوت که برای خوراک داخلی و تامین نظر متحدان خود رنگ دیگری به آن می‌دهند. ایران فعالیت در آب سنگین اراک را محدود کرده و در توافق نامه این موضوع درج شده. کری می گوید باید فعالیت‌های این تاسیسات هسته‌ای متوقف شود و ظریف در پاسخ می‌گوید ما با همین شرایطی که داریم ادامه می‌دهیم. آژانس در گزارشی اعلام کرده ایران فعالیت‌ها در اراک را کاهش داده. می‌شود از این تصاویر نتیجه گرفت جمهوری اسلامی بعد از انتخابات 24 خرداد به هر دلیلی تصمیم گرفته از فعالیت‌های هسته‌ای خود عقب‌نشینی کند اما سرسختی خود را برای این حق نشان دهد. دکتر روحانی بارها  تاکید کردند زمان کم است و آنها ظاهرا می‌خواهند در درجه اول با محدود کردن فعالیت‌های هسته‌ای تحریم‌ها را بردارند و پس از آن پرونده را به شورای حکام آژانس برگردانند. این یکی از همان وعده‌های مهم و خاموش حسن روحانی بود که در صورت تحقق می‌توانیم بگویم تا درصد زیادی مساله هسته‌ای حل شده است. بدون شک تا رسیدن به این موضوع راه طولانی و سختی‌های بسیار ِ دپلماتیک و سیاسی باقی مانده اما نه دور از دسترس است و نه غیر قابل باور. احتمالا پس از آن ایران با ادامه شکاف در بین نظرات قدرت‌های جهانی مانند سال‌های 82 تا 84، نسبت به  ادامه و پیشرفت برنامه‌ی و اهداف هسته‌ای خود اقدام خواهد کرد.

در این شش ماه که کارگروهی برای نظرات بر روند تعهدات ایران و تروئیکای 3+3 تشکیل خواهد شد، اتفاقات بسیاری رخ خواهد داد. تلاش افراطیون ادامه خواهد داشت و اقدامات پیشگیرانه به همراه مدیریت تنش‌ها از سوی طرف‌های مذاکره برای حل این مناقشه‌ی پیچیده صورت خواهد گرفت. بنده در این مورد بسیار امیدوارم زیرا حسن روحانی در ادامه‌ی بامداد توافق ضربه‌های سنگینی به جریان افراطی داخلی وارد کرد. او نامه‌ای به رهبری نوشت و پاسخ حمایتی گرفت. از سوی دیگر در حضور خانواده‌ی دانشمندان ترور شده‌ی هسته‌ای سخنرانی زنده تلویزیونی کرد و همین طور با لحن تندی پاسخ اوباما را نیز داد. دکتر روحانی گفت خواست ایران برای رسیدن به بمب هسته‌ای «جوک تاریخی» است.

ایران و آمریکا درک متقابلی از این سخنان دارند و انتظار می‌رود تاثیری بر روند مذاکراتشان نگذارد. اوباما در سخنرانی بامدادی‌اش به وقت تهران تاکید کرد از کنگره خواسته تا تحریم جدیدی وضع نکند تا دولت ایران با کاهش مشکلات اقتصادی بتواند راحت‌تر مذاکره کند. برداشت من از این رویداد نشان می‌دهد تونلی از اعتماد بین دو دولت زده شده. تونلی که شاید داماد ی هموطن ِ جان کری و افکار عمومی ایرانی نیز در آن نقش داشتند.

به گمان من جامعه مدنی ایران و شبکه‌های اجتماعی نقش مهمی در این مذاکرات داشتند. وقتی به پست‌های نیروهای به اصلاح حزب‌الله‌ی در گوگل‌پلاس و طبقه‌ی متوسط ِ مدرن ِ شهری در توییتر نگاهی بیاندازیم متوجه فشار افکار عمومی می‌شویم. همان فشار و تاثیری که در بازگشت حسن روحانی از نیویورک و دوگانه‌ی استقبال-لنگ ِ کفش دیده شد. همین حالا گروهی از فعالان مدنی و هواداران دولت در فرودگاه مهرآباد منتظر بازگشت مذاکره کننده‌ی ارشد ایران از ژنو هستند و در شبکه‌های اجتماعی تدارک این هماهنگی را بین خود دیده‌اند.

همان طور که در پست قبلی گفتم این تلاش‌ها نه برای خواست ملی نسبت به دستیابی به انرژی هسته‌ای یا نجات جمهوری اسلامی از لبه‌ی پرتگاه به سوی جنگ و بحران، بلکه برای بهبود وضع معیشت مردم است. بهبود وضع معیشت و روابط خارجی راه برای حل مناقشات داخلی به صورت مدنی را هموار می‌سازد. فعالان مدنی امروز ایران به دنبال بازشدن فضا هستند تا آگاهی را در میان مردم نشر بدهند. بدون آگاهی و شجاعت مدنی به تغییری نمی‌رسیم و این موضوع را بسیاری از کنشگران منطقی و صلح‌طلب که عموما هوادار حقوق اقلیت‌ها نیز هستند درک می‌کنند. به عنوان فعال مستقل حقوق بشر با تمرکز بر اقلیت‌های جنسی نسبت به حل مناقشه‌ی هسته‌ای خوشبینم تا با خارج شدن جو کشور از حالت امنیتی، بحرانی و ویژه، برای رسیدن صدای رنگین‌کمانی‌ها به ایرانیان گام‌های موثری برداریم.

پیوست به پست: ایسنا: جزئیات توافق ایران و 1+5 در ژنو + متن «برنامه اقدام مشترک»

خارج از پست: درود بر شرف بچه‌های فوتبال ساحلی که در جام بین قاره‌ای قهرمان شدند و تیم والیبال ایران که در جام قهرمانان قاره‌ها با پیروزی‌های شیرین کام ملت ایران را شیرین‌تر کردند.

ژنو 3 و خواست ملی برای دست یابی کم هزینه به معیشت

ژنو 3 و خواست ملی برای دست یابی کم هزینه به معیشت

به نظر می‌رسد مذاکرات «جمهوری اسلامی» با شش قدرت جهانی به مذاکرات «ایران» و شش قدرت جهانی بازگشته است. گویی عموم ملت از روند مذاکرات حمایت می‌کنند و همزاد پنداری نزدیکی با تیم مذاکره کننده دارند. این را می‌توان در تگ‌های توییتری ژنو و ظریف یا پست‌های آقای وزیر در فیسبوک یا در صفحات عمومی دید. از آنجایی که عموم مردم ما انقلابی‌اند، حمایت از ظریف را به حدی ناباورانه رسانده‌اند. در صفحه‌ی فیسبوک برنامه «دکتر کپی» عکسی از محمد جواد ظریف و خبرنگاران به عنوان مسابقه‌ی هفته منتشر شده بود. برنامه «دکتر کپی» که از شبکه‌ی ماهواره‌ای «من و تو» تهیه و پخش می‌شود، هر هفته تصویری را برای نوشتن جملات طنز از کاربران فیسبوک منتشر می‌کند که در نهایت بهترین آن را به عنوان برنده در برنامه خود اعلام می‌کند. در برنامه هفته پیش اکثر کاربران ِ این صفحه با حمله به این برنامه و دفاع جانانه از وزیر امور خارجه‌ی دولت یازدهم جمهوری اسلامی ایران، علاقه خود را نسبت به دکتر ظریف ابراز کردند. این علاقه همچنین واکنش ِ کامبیز حسینی، برنامه ساز ِ مقیم نیویورک را درپی داشته که ایشان در تذکری اعتراضی هشدار دادند تا «امامزاده ظریف» ساخته نشود.

همین واکنش‌ها را می‌توان بزرگترین دستاورد حسن روحانی و تیم دیپلماسی ایشان خواند. ایجاد همبستگی و ملی سازی ِ مذاکراتی که مثبت است. البته به گمانم این وحدت ملی و خواست برای اقتدارملی، دستیابی به انرژی هسته‌ای و کاربرد صلح‌ آمیز آن و… نیست بلکه فشار اقتصادی به ملت و هزینه‌ی سنگین برای تغییر نظام آنها را مجبور به تغییر از صندوق رای و بازی در زمین جمهوری اسلامی کرده و حالا در حال حمایت از کاتالیزورهای خود با گروه ِ نحس ِ نجس ِ سگ ِ هار ِ فشار و افراط و بنیادگرایی در ایران  هستند.

اما اینها را گفتم چرا که خمودگی عمیقی در بین همین کاربران در برابر مذاکرات ژنو3 می‌بینم. از طرفی فراکسیون‌های مجالس آمریکا و از طرف دیگر افراطیون پرقدرت ِ نحس ِ نجس ِ سگ ِ هار ایستاده‌اند تا در یک روند تدریجی این گشایش ملت ایران برای بهبود وضع معیشت‌شان را از بین ببرند. منافع آنها بی‌ثباتی و قرار گرفتن کشور در شرایط جنگی‌ست تا خواست‌های مادی و قدرت‌طلبانه خود را تامین کنند. وزیران خارجه آمریکا و روسیه به ژنو می‌روند. گفته شده اشتون از کری و لاوروف دعوت نکرده، گفته شده لاوروف برای دیدن ابراهیمی (نماینده سازمان ملل در امور سوریه) به ژنو و هتل محل مذاکرات رفته! ملاقات ظریف و لاورف دقایقی پیش آغاز شده و کری تا یک ساعت دیگر به ژنو می‌رسد. اما اینها در مقابل ژنو2 هیچ است که به یکباره پنج وزیر 3+3 وارد ژنو شدند. شاید مذاکرات پر فلش ِ ظریف و اشتون آرام آرام از جذابیت بیافتد. ظاهرا هرچه بیشتر جلو می‌رویم افراط بر میانه روی و خواست ملت ایران، که نه انرژی هسته‌ای بلکه معشیت و منزلت (شعار عارف در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی)، غلبه خواهد کرد. مردم ایران بعد از قلع و قمع سران ِ اصلاحات، با کاتالیزورهای ذخیره‌ به میدان رفتند و مذاکره کننده‌ی دولت خاتمی را برای مذاکره با سگ ِ نحس ِ نجس ِ هار کشور راهی پاستور کردند تا دولتی شبیه خاتمی با رشد اقتصادی مناسب و کاهش تورم داشته باشند. آنها و دولتشان می‌دانند اولین مانع خارجی است و آن تحریم‌هایی‌ست که قطعنامه دان ِ ملت را پاره کرده است. از این رو چشم به خیار ِ کلویی 3تومن و گوجه دو نیمی و مذاکرات هسته‌ای ظریف-اشتون و صالحی-آمانو دوخته‌اند. در تاکسی درباره‌اش حرف می‌زنند و در خانه توییت می‌کنند.

پیوست به پست: لینک و عکس منتشر شده در صفحه فیسبوک برنامه «دکتر کپی».

1395405_602760223119043_2047235500_n

خارج از پست: این روزها با گروه مشروع لیلی و حامد، خواننده‌ی همجنسگرای این گروه ِ راک ِ عربی حال می‌کنم!

اعدام تروریست و ترور اعدامی

اعدام تروریست و ترور اعدامی

تو از آیین انسانی چه می‌دانی، چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟

این پرسشی‌ست که فریدون مشیری سروده و محمدرضا شجریان به هنگام اعتراضات قانونی به کودتای انتخاباتی بهار 88 خوانده بود. از همان موقع این استدلال که «اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟» برای من پرنگ‌تر شد. مساله‌ای که امروز برای من بیشتر از هر روز دیگری مطرح شده رشد چشمگیر اعدام در ایران است. شاید بتوانیم مجازات اعدام امروز ایران را در سه دسته تقسیم کرد. جرایم تروریستی، جرایم اجتماعی و جرایم سیاسی-عقیدتی.

درباره جرایم سیاسی-عقیدتی چه چیزی می‌‌توان گفت؟ چطور یک انسان به خودش اجازه می‌دهد به خاطر یک اختلاف‌نظر یا حتی توهین به عقیده‌ و اندیشه‌اش جان یک انسان دیگر را بگیرد؟ این یک جنایت بزرگ است و هیچ کس نمی‌تواند آن را انکار یا توجیه کند.

جرایم تروریستی نیز مشخص‌‌اند. بمب‌گذاران و تروریست‌ها به واسطه‌ی گرفتن سلاح و انفجار سعی در القای نظرات خود به جمع و گروه‌های هدف دارند. این که آیا مجازات مرگ برای مرگ‌آفرینان درست است یا خیر به بحث نسبت جرم و مجازات بر می‌گردد که در تخصص من نیست اما از سوی دیگری به این موضوع نگاه میکنم. اگر حاکمی به خاطر نقد یا اختلاف عقیده فرد یا افرادی را با مرگ مجازات کند، هیچ تفاوتی با تروریستی ندارد که به همین دلیل جان انسان‌ها را می‌گیرد. حاکم مستبد یا حکومت دیکتاتوری تصمیم می‌گیرد قانونی بنویسد تا اعمال تروریستی خود را توجیه کند و این گونه به اصطلاح کلاه شرعی بر رفتار تروریستی‌اش می‌گذارد. عموما در مقابل چنین حاکم و حکومتی یک یا چند گروه مسلح به وجود می‌آیند تا اقدام به انتقام گیری و مجازات حاکم و حکومت کنند. چنین وضعیتی را این گونه توصیف می‌کنم: «دو گروه تروریستی برای برتری ایدلوژی ناحق خود، اقدام به ترور و زورگیری می‌کنند». در این راه بیشترین آسیب را نوجوانانی می‌خورند که جذب ایدلوژی‌های حکومت و گروه‌های تروریستی می‌شوند.

قاچاق موادمخدر، زورگیری، تجاوز، آدم‌ربایی، زنا، لواط و… در کشور ما به عنوان جرایم اجتماعی تعریف شده‌اند و با مجازات اعدام رو به رو می‌شوند. باز هم در نسبت جرم و جرایم دخالتی نمی‌کنم اما نوعی نگاه به این مساله نیز دارم که آیا با مجارات‌های سنگین وضع شده، جرایم نیز کاهش یافته‌اند؟ در کشورهایی نظیر عربستان سعودی، آمریکا، چین، ایران و عراق که بالاترین رتبه در اعدام را دارند آیا نسبت افزایش مجازات با تعداد جرایم معکوس بوده؟ در کشورهایی که مجازات اعدام ندارند چه؟ آیا در آن کشورها به دلیل نبودن مجازات اعدام، جرایم بیشتری رخ میدهد؟

در سه ماه گذشته که دولت تدبیر و امید سکان کشور را به دست گرفته، بیش از دویست اعدام داشته‌ایم و آمار نشان می‌دهد در سال 2012 نزدیک به 600 حکم اعدام اجرا شده است. این آمارها در حالی منتشر می‌شود که به دلیل عدم شفافیت و استقلال کامل رسانه‌ای به همراه عدم انتشار آمار واقعی اعدام، انتظار بیشتری از اجرای حکم در زندان‌های ایران می‌رود.

آنچیزی که من را نگران کرده، تغییر سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی است. ما می‌دانیم چین به ویژه در مساله تبت یا عربستان سعودی به ویژه در مساله شیعیان، حقوق بشر را زیر پا می‌گذارند اما به دلایل سیاسی فشار چندانی حس نمی‌کنند. از این روی این نگرانی را دارم تا یک، به دلیل تغییر دولت و سعی فعالان داخلی برای آرام کردن کشور، حکومت کمر به قتل زندانیان خود گرفته باشد و دو، به دلیل تغییر رویکرد سیاست خارجی نظام، جامعه جهانی نسبت به رشد چشمگیر اعدام‌ها واکنشی نشان ندهد. نمی‌دانم این نگرانی چه میزان جدی و درست است اما امیدوارم روزی مردم ایران نظرشان نسبت به مجازات مرگ تغییر کند و امروز فعالان مدنی داخلی و خارجی نسبت به این آمار و رفتار حکومت، واکنش مناسب نشان دهند.

پیوست به پست: 

تفنگ‌ات را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار
تفنگ دست تو يعنی زبان آتش و آهن!

من اما پيش ا‌ين اهریمنی ابزار بنيان‌کن،
ندارم جز زبانِ دل
دلی لبريز از مهر تو، ای با دوستی دشمن!

زبان آتش و آهن،
زبان خشم و خون‌ریزی است!
زبان قهر چنگیزی است!

بیا بنشین، بگو، بشنو سخن، شايد
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید!

برادر، ای برادر!
گر که می‌خوانی مرا، بنشين برادروار
تفنگ‌ات را زمین بگذار
تا از جسم تو
اين ديو انسان‌کش برون آيد.

تو از آيين انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده است، چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ غفلت اين برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جويی و حق با تست
ولی حق را، برادر جان،
به زور این زبان‌نافهم آتش‌بار،
نباید جُست!

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار
تفنگ‌ات را زمین بگذار!

خارج از پست: بعد از دو ماه با آغاز دوره‌ای جدید، نوشتن را در هویت درون «آغاز» می‌کنم.

الان

الان

از هفته پیش برای یک آزمونی که امروز داشتم برنامه دقیق و عالی ریختم تا حتما قبول بشم اما تا الان که چند ساعت به برگزاریش مونده هیچی نخوندم، ه‌ه‌ه‌ه! الان استرس دارم و از خودم متنفرم. شب هم یک ورکشاپ دارم که پیش زمینه‌ی یک کلاس خوبه اما به دلایلی احتمالا من تو این شهر نمی‌مونم و مجبورم به زودی مهاجرت کنم. البته در محل جدید شرایط برای رفتن به این دست کلاس‌ها برام مهیاتر میشه اما خوب برنامه‌های قبلیم به طور کلی بهم ریخته و مجبورم چیزی نگم.

خوشبختانه گره‌ای از مشکلات جدیدم فعلا باز شده و گره‌های بعدی رو خودم می‌تونم باز کنم. اما باید تصمیم بگیرم این کلاس رو که توی دو ترم هست اینجا بمونم و برم یا این که در محل جدید زندگیم سعی کنم این طور کلاس‌ها رو پیدا کنم و وقتم رو اونجا بگذرونم!

فردا روز مادره و امشب همه‌ی مادرهای ایرانی ته دلشون حتی اگه به زبون، منتظر یک کلمه روزت مبارک هستند. سال پیش برای مادرم یک گل رز آبی گرفتم. امشب هم استقلال بازی داره و باز باید برم یک گل آبی بگیرم تا یادش باشه که یادش بودم. الان باید نهار بخورم و بعد برم بیرون تا شب که نزدیک هشت بازیه استقلال تو جام باشگاه‌های آسیاست و خبر نداره. اون وقت با یک گل میام و می‌بوسمش و روزش رو بهش تبریک میگم و خیلی خوشحال میشه.

پیوست به پست:  میم مثل مادر

 

خارج از پست: خیلی وقت بود این طوری پست نذاشته بودم. از احالات خودم بگم و روزنوشتی بنویسم. امروز تو گودرم وبلاگ‌ها رو خوندم و براشون کامنت گذاشتم، بعد گفتم خودمم یه کم از امروز و احوال لحظه‌ایم بگم. 

 

اگر جنگ بشه

اگر جنگ بشه

من به دلیل همجنسگرایی معاف از خدمت مقدس اجباری هستم و کسی منو به رزم نمی بره. اما خودم رو در مقابل بیگانه ای که دست دراز کنه به خاک کشورم مسئول می دونم. جنگ های امروز به تحلیل نظامیان ایرانی، اسرائیلی و آمریکایی دیگه پیاده نظامی نیست بلکه زدن اهداف استراتژیک از راه دور است. در اسرائیل این باور وجود داره که بدون حمایت آمریکا نباید با ایران جنگی صورت بگیره. اوباما جایزه صلح نوبل رو برده و شک نکنید او زمانی پیروز انتخابات میشه که آمریکا وارد جنگ تازه‌ای نشده باشه. حالا این اپوزسیون شکست خورده که اوایل انقلاب برای حذف اسلامگرایان و گرفتن قدرت در زمان جنگ ایران و عراق دست به کشتار هموطن خودشون زدند حرف از اتحاد میزنند. اگر بگیم اپوزسیون بعد از جنبش سبز تغیرات بزرگی کرد و همه رو یک شبه روشن فکر کرد – جالبه از همین حالا دنبال سهم خواهی برای بعد از مثلا پیروزی جنبش سبز هستند- اون وقت باید بپرسیم این اتحاد در چه سطحی و بین چه کسانی با چه اهداف و برای چه زمانی شکل می گیره؟

من همین جا برای خودم اعلام می کنم اگر قرار باشه اتحادی صورت بگیره مثل همه مردم ایران که جلوتر از دولت و حکومت به کمک هم وطن آذری خودشون رفتند (در این زلزله اخیر) داخل ایران این اتحاد صورت می گیره. مردم داخل ایران خیلی خوب گروه های از قدرت جامانده انحصار طلب ِروشن فکر نما رو میشناسند. هر اتفاقی اگه قراره بافته توی ایران باید بافته و اگر کسی خیلی ناراحته می خواد تغییری بده بیاد ایران هزینه بده و تغییر ایجاد کنه. مثل تاج زاده، قدیانی، نوری زاده و… .

خارج از پست: از نظر من جنبش سبز واقعی یوزرهای خارج نشین بالاترین نیستند بلکه افرادی مانند مادران داغ دیده سهراب اعرابی هستند. ولی متاسفانه طوری این قدرت طلبان و خارج از گود نشینان، شبکه های اجتماعی رو به دست گرفتند که فکر می کنند پایگاه اجتماعی دارند اما هیچ چیز از داخل ایران نمی دونند. سبز بودن در نامه مادر سهراب اعرابی به سید محمد خاتمی مشخصه. این نامه در ملاقات خانم آمنه خاتون فهیمی و چند مادر داغدار دیگه با سید محمد خاتمی بعد از رای دادن ایشون در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی منتشر شده.

حضور محترم جناب آقای خاتمی عزیز

با عرض سلام و ادب

این سومین بار است که شما را از نزدیک ملاقات می نمایم. حس عجیبی دارم، نه برای اینکه شما را به عنوان قهرمان بپرستم چون خودتان از قهرمان پروری بیزارید، فقط به این علت که آنقدر بزرگوارید که آبروی خود را هزینه آرمان های ما مردم میکنید، برعکس کسانی که نه آبرو دارند و نه حیثیت، نه اسلام را می شناسند و نه انسانیت.

آقای خاتمی عزیز، روزی که شنیدم شما رای دادید اول شوک شدم ولی بعد از چند ساعت احساس کردم خیلی بزرگوارید و دست آنها را خیلی خوب خواندید و برای رسیدن به آرمان های بزرگ، همیشه همراه مردم خواهید بود، همچنانکه در هشت سال ریاست جمهوری تان آبروی مردم را در جهان حفظ کردید.

من یک مادرم و فرزندم را بخاطر خواسته های انسانی اش از دست دادم اما همیشه فکر می کنم چقدر خوب است همه انسان ها به خاطر دیگران از حق و آبروی خود بگذرند، بخاطر منافع ملی کشورمان، بخاطر زندانیان سیاسی در بندمان که مانند گروگان ها مورد معامله قرار می گیرند، بخاطر باقی فرزندان این مرز و بوم که همگیشان از پاک ترین و صبورترین جوانان دنیا می باشند، فرزندانی که سخت ترین روزها را گذراندند و فشارهای فراوانی را تحمل کردند و هیچگاه دست به خشونت نزدند در حالیکه شما قبول دارید این جوانان چه مشکلاتی را به جان خریدند و هنوز دارند تحمل می کنند. از کشته شدن فرزندانمان و زندانی شدن ها و توهین ها و آزارها، اما باز هم دم بر نیاوردیم و با صبوری و متانت ولی از طریق راه های مدنی جواب شایسته ای به آنها نشان دادند و خواستار آن شدند تا فضای ملتهب کشور تبدیل به فضایی دموکراتیک و قانونی شود و از راه صلح و گفت و گو به خواسته های خود پافشاری نمایند.

من نیز مانند اکثر ایرانیان صلح دوست، همیشه به مفهوم صلح فکر می کنم و امیدوارم با فرمایشات شما از طریق راه های اصلاح طلبانه همگی به آشتی ملی فکر کنیم و برای رسیدن به همدلی و تفاهم، همه سطح تحمل مخالف خود را بالا ببریم و به همان اصل زنده باد مخالف من بیشتر توجه کنیم و اگر حاکمان و قضات نیز عدالت را برقرار نمایند مطمئنا بین مردم و حاکمیت همدلی بوجود خواهد آمد و این تفاهم باعث دفاع دلسوزانه از منافع ملی کشور خواهد شد و از هرگونه تحریم و جنگ جلوگیری خواهد کرد و برای رسیدن به اهداف خود این شروط را لازم می دانم پیگیری نماییم:

۱- آزادی زندانیان سیاسی و آزادی خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی

۲- دلجویی و حمایت از خانواده های کشته شدگان و آسیب دیدگان

۳- آزادی و رعایت حقوق شهروندی و انتخابات آزاد و آزادی احزاب و اقلیت ها و مذاهب و نهادهای مدنی و آزادی اجتماعات و روزنامه ها

به امید ایرانی آزاد و آباد و برای فرزندان آینده مان

دوستدار همیشگی شما

آمنه خاتون فهیمی

مادر سهراب اعرابی

سرچشمه نامه +پاسخ خاتمی