لب های آرامش

دوست داشتم بهش کمک کنم. احساس می کردم خیلی تنهاست و غصه داره. تونستم ای.دی یاهوش رو بگیرم و شروع کردیم به چت کردن. مثل همیشه ام، مثل همه، زود بهم اعتماد کرد و داستان زندگیش رو گفت اما هنوز بهم نگفته بود ام.اسِ پیشرفته داره. توی یک اتاق گیر کرده بود که زندگی رو براش سخت کرده بود. تونستیم از اتاق بیاییم بیرون. بهش علاقه مند شده بودم. بعد از یک هفته گفت: دوست دارم.
همیشه من دوست می داشتم، همیشه من عاشق می شدم، همیشه من جلو می رفتم و این اولین باری بود که کسی واقعا من رو دوست می داشت. نخواستم همه چیز شتاب زده باشه، پس جواب دادم: «منم دوستت دارم داداش گلم». اما اون فکر کرد من با تمام ادعای سنسورهای احساسم حرفش رو نفهمیدم. 
خواست بره برای همیشه و گفتم فهمیدم و منم بهش علاقه مند شدم. گفت بلاگم رو حذف می کنم، کرد. منم گفتم بلاگم رو حذف می کنم، کردم. مثل ههمیشم بهش فهموندم دوسش دارم و نگهش داشتم. از طریق دوستش بهم گفت: ام.اس پیشرفته دارم. هنوز کامنت خصوصیش رو یادمه. جواب دادم برگرد، من تا آخرش باهات هستم. برگرد تا با معجزه عشق خوب بشی و با هم باشیم. اومد یاهو و توضیح داد: الان لرزش دارم. بعد اندام هام فلج میشن. از پاهام شروع میشه و به قلبم میرسه و تموم میشم. گفتم بزار پرستارت باشم. بزار ازت مواظبت کنم. گفتم بزار آروم تو بغلم بری. بهش تصویر مرگ دادم، یه تصویر شیرین همراه آرامش. گفتم من و تو، توی ویلای شمال، روی تخت و توی بغل من. در حالی که فلج شدی. من از لبات بوسه می گیرم و تو چشمات رو می بندی و میری. قبول نکرد. حتی تلفنش رو بهم نداد.
هیچ وقت صبحی که از تلفن عمومی زنگ زد رو فراموش نمی کنم. هنوز صدای رد شدن ماشین ها رو یادمه. می گفتم الو…، الو…، اما حرف نزد، نزد تا این که چند روز پیش بی صداش رفت. بهم گفت دیگه برات نه آف می گزارم و نه کامنت. اما فهمیدم بلاگ زده. از عنوانش مشخص بود. مردی در انتظار، در انتظار مرگ و به انتظارش پایان داد. من طعم لب های ندیده اش رو می چشم و به مهرشاد نگاه می کنم که از من بیشتر ناراحته.
مهرشاد…
هیچی…، بازم خواستم الکی صدات کنم.

و باز هم لبخند بزن مرد

باهوشی… خیلی هم! تو منو خوب می شناسی و بخاطر این هم تونستی تشخیص بدی. خواستم برات کامنت بدم اما باید برای کل پست هات کامنت می گذاشتم. پست هایی که بعد خیلی وقت شرشر قطره ها رو سیل داد روی گونه هام. برای تو باید آپ کرد. وقتی خوندم: “من هنوز می خواهم زنده باشم” دنیارو بهم دادی. برات آرزوی آرامش دارم، همیشه. حالا مسئولیت گرفتم، پیمان وفاداری با بهترینی دارم. اما جلوی اون به تو میگم. حتی اگه اون – که هرگز – بخاطر این کار با من کات کنه، حاضرم تصویر آخری که برات گفتم رو باهم بسازیم. اما حالا حالا ها نه! بیشتر باش تا دلم شاد باشه.
تو را با چشمان خیسم تصویر می کنم
آن هنگام که نور آبی پخش صورتت شده
و تو در آرامشی
تا سحر نور زرد خود را
بر تمام پیکرت هدیه کند

بیش از پیش دوستت دارم
اما دیگر چون برادر
وتو برای پاکی
شاید این دوست داشتنم را،
بیش از پیش بخواهی

بو…س! 

نوشته تلگرافی سینا

آی آدما آی آدما
من عاشقم عاشق کسی که حاضر جونش رو هم برای من بده و من هم.حاضره تا آخر عمرم با من بمونه حتی با مشکله بزرگی که دارم من دیگه چی می خوام از این دنیا
آی آدما چشماتونو باز کنین.باز کنین و بفهمین عشق نه به قیافه ست نه به تیپ نه به این اصطلاحات .عشق یعنی دل
دلم به من می گه با کی باشم نه چیزه دیگه
آی آدما بفهمین که زندگی ما پیدا کردن یه جا برای امنیته.برای منو عشقم همون آغوشه که همه آرامش دنیا همه امنیت دنیا رو یه جا داره
این قلب سرخ نه امانتی است و نه دلخوشی! این قلب سرخ هدیه است همیشگی ازطرف کسی که تو را لایق آن میداند پس آن را با تمام وجودت از من بپذیر!

پی نوشت:معذرت بدون اجازه تو اینجا نوشتم شایانم و اینکه عشقم هرگز از تب وتاب نمیوفته

[این مطلب را سینا نوشته بود]
سه شنبه 22 دی ماه سال 1388
کامنت های این مطلب در بلاگ اسکای:
شایان
سه شنبه 22 دی ماه سال 1388 ساعت 2:15 PM
عزیزم! سینا جان! همیشه تو قلب من هستی. کاش من به آغوشت برسم٬ کاش.تو همیشه می تونی اینجا بنویسی. چه خوبه این بلاگ فعلا یکی از خونه های ماست.
http://homosexual.blogsky.com/
درجواب:

–>
فرشاد صبا
سه شنبه 22 دی ماه سال 1388 ساعت 6:58 PM
سلاممن مجددا هک شدم آدرس جدیدم
http://pesare-t.blogfa.com/
درجواب:

–>
علیرضا
سه شنبه 22 دی ماه سال 1388 ساعت 7:44 PM
فقط مهمون زیاد میاد خونتون !
http://www.persianpesar.persianblog.ir/
درجواب:

–>
سعید وفا
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 01:51 AM
سلام شایان کامننت رو توی بلاگ هرمزد خوندم و از اون جایی که باش حا کردم آمدم اینجا بت سر بزنم و حالت رو بپرسم .خوب باشی دوست من
http://sarzamine-afarinesh.blogfa.com/
درجواب:

–>
خرمگس
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 05:43 AM
راستش خیلی معذرت می خوامولی من از این متن به این رسیدم کهرابطه ای بین شما نیستو اگه هم قراره باشه خیلی ببخشید اینو می گمولی دوام ندارهمن از این سیاه بینی خیلی خیلی معذرت می خوام در حالیکه اینجا متن شادی رو دارم می خونمهم از تو معذرت می خوام هم از دوست عزیزت امیدوارم عقیده من اشتباه باشه ولیبه هر حال هر تعبیری بر مبنای سوتفاهمی هست و این که تعبیر من ممکنه کاملا اشتباه باشه تقریبا نزدیک به 100 در 100 هست
http://www.khanghah.wordpress.com/
درجواب:

–>
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 07:47 AM
به به به یه عشق پاک و گرمسینا و شایان عزیز براتون آرزوی بهترینها رو دارمآقا شایان هوای این سینای عاشق رو داشته باشا !!!!تو این دوره زمونه عاشق کمه

درجواب:

–>
حاج پسر
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 07:48 AM
به به به یه عشق پاک و گرمسینا و شایان عزیز براتون آرزوی بهترینها رو دارمآقا شایان هوای این سینای عاشق رو داشته باشا !!!!تو این دوره زمونه عاشق کمه
http://www.4bahman87.persianblog.ir/
درجواب:

–>
حاج پسر
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 07:49 AM
راستی تشریف بیار و تو نظرسنجی که گذاشتم شرکت کن
http://www.4bahman87.persianblog.ir/
درجواب:

–>
حاج پسر
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 11:07 AM
سلام دوست منخوبی ؟ممنونم از اینکه همیشه به وبلاگ من سر میزنی . یه نظرسنجی خیلی سازنده و مفصل گذاشتم ، دوست دارم بیای و نظر بدی منتظرتم [گل]
http://www.4bahman87.persianblog.ir/
درجواب:

–>
مهرشاد
چهارشنبه 23 دی ماه سال 1388 ساعت 9:23 PM
سلامامیدوارم عشقتون همیشگی باشه و هیچ کس و هیچ چیز اونو ازتون بگیره که مطمئنم عشق پاک شما جاودانه ست…
http://hayat-khalvat.blogfa.com/
درجواب:

–>
رضا
جمعه 25 دی ماه سال 1388 ساعت 11:34 AM
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانیدیک نفر (من)دارم از تنهایی می سپارم جانبه فریادم می رسید یا نهتو را من چشم در راهم

درجواب:

–>
رضا
جمعه 25 دی ماه سال 1388 ساعت 11:36 AM
اینم ایمیلمgh1347sh@yahoo.com

درجواب:

–>
مهرشاد
جمعه 25 دی ماه سال 1388 ساعت 11:23 PM
سلام شایان و سینای عزیزکتابم تموم شد!! بیاید ببینید . منتظرمااا
http://hayat-khalvat.blogfa.com/
درجواب:

–>
مهرداد
یکشنبه 27 دی ماه سال 1388 ساعت 00:36 AM
تو این دورو زمونه نباید فریاد سر داد چون بدتر میزنن پس کله ادم که بلند نشه
http://tanhaibitosakhte.blogfa.com/
درجواب:

–>
مهرشاد
یکشنبه 27 دی ماه سال 1388 ساعت 11:26 PM
شایان جان پس کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
http://hayat-khalvat.blogfa.com/
درجواب:

–>
hamlet
سه شنبه 6 بهمن ماه سال 1388 ساعت 10:17 AM
شایان کجایی؟.. پسر کجایی؟

درجواب:

–>
حوا
یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388 ساعت 11:02 PM
شاید غیر عادی باشه که یه دختر بیاد و اینجا نظر بدهاما برام جالب بود من٬ شایان٬ متولد ماه مهر٬ در ایران٬ همجنسگرا زاده شدم و خواهم مرد. هویت شایان تنها در نت و برای دوستان هم حس است. هویت من خلاف آنچه که هست٬ در جامعه در حال زندگی است و موفق است. من نه شاخ دارم و نه دم٬ تنها برخلاف تصور سنتی غلط٬ حسی متفاوت دارم.

درجواب:

–>
مهرشاد
یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388 ساعت 00:06 AM
شایاااااااااااااااااااااااانننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن کجایییی؟؟؟می شه بگی؟؟؟؟؟؟؟دلمون تنگ شده واست
http://hayat-khalvat.blogfa.com/
درجواب:

–>
رضا
دوشنبه 3 اسفند ماه سال 1388 ساعت 8:34 PM
شایان جان معذرت درسته عزیز
http://khoosheh3.blogfa.com/
درجواب:

–>