گی بودن و پناهنده شدن (قسمت چهارم)

گی بودن و پناهنده شدن (قسمت چهارم)

روی نقشه‌ی سرویس گوگل شهر دنیزلی را جستجو کردم، نزدیک به دو هزار کیلومتر فاصله من و یاورام و بعد از رفتن، من و خانواده، دوستان و میهنم بود. عکس‌های شهر را دیدم که نشان میداد شهری در حال توسعه است. تمام مدت با یاور در ارتباط بودم و همزمان با کار، درباره روزمره و زندگی ِ ترکی یک پناهنده چت می‌کردیم.

از تفاوت قیمت‌های می‌گفتیم که شاید کفش ارزان‌تر از ایران باشد و قرار شد آن‌جا خرید کنم اما به این نتیجه رسیدیم که هزینه‌ کردن پول تبدیل شده برای لباس در دوران پناهندگی کار اشتباهی‌ست. برای تهیه وسایل خانه دو راه داشتیم، یا منزل مبله اجاره کنیم و یا از دسته دوم فروشی‌ها خریداری کنیم، چیزی نزدیک به هزار لیر برای یک خانه‌ی یک خوابه. او در زیرزمینی یک‌خوابه و مبله با قیمت مناسبی اسکان یافته بود. طبقات تاثیر چندانی در قیمت خانه‌های ترکیه ندارد اما زیرزمین کمی ارزان‌تر است. دنیزلی شهری مرطوب است و زیرزمین‌ها رطوبت بیشتری دارند. قرار شد ما در اتاق باشیم و هم‌خانه‌ی او در حال روی کاناپه‌ای که تهیه کرده بودند. هزینه‌ی قبوض خانه بر عهده صاحب خانه بود اما منزل او کمتر از قیمت اجاره ارزش داشت. درواقع در چنین خانه‌هایی بهای انرژی زمستان که گران تر است را در تابستان می‌دهید.

هزینه‌ها در ترکیه، اعتماد و رعایت دانگ مساله‌ای مهم است. یک پیش‌فرض که آن روزها نداشتم و در گفتگو با یکی از دوستان بعدها مورد توجه‌ام قرار گرفت این بود که: یک فرد پناهنده از خانواده و دوستان خوداش گذشته و برای ساختن زندگی چیزی برای از دست دادن ندارد. این جمله نه به سیاهی که در مفهوم‌اش دارد اما اگر برداشت خاکستری از آن کنیم و تعمیم کلی به همه‌ی افراد پناهجو یا پناهنده ندهیم، افق دید مناسبی برای جلوگیری از سو استفاده در دوره‌ی پناهندگی به ما می‌دهد. به یاورام درباره مسایل مالی ایمان داشتم و هرگز گمان نمی‌کردم حتی یک درصد، کروشی از مالم کم شود. این بزرگ‌ترین آسودگی خاطری بود که نصیب هر کسی نمی‌شود و داشتن یاوری این چنین برای یک پناهنده، شاید موهبت الهی باشد، البته برای من موهبت ِ عشق بود.

قرار شد به جای چمدان با کوله‌ای بیایم، او وسایل‌اش کامل بود و بسیاری از چیزها مانند خوراکی‌ و حتی وسایلی مثل سشوار را به شکلی تهیه کرده بود. با یک کوله آمدن دو امکان را به من می‌داد، اول این‌که سبک سفر می‌کردم و در طول روزی که برای درخواست ثبت‌نام در یو‌ان‌اچ‌سی‌آر از طریق دفتر آسام باید اقدام می‌نمودم، آسودگی داشتم. دوم مساله‌ی امنیتی بود که هیچ تصوری از واقعیت درباره آن نداشتیم. بلیط رفت و برگشت تهیه کردم و با یک کوله که وسایل یک سفر یک ماهه در آن بود، سعی کردم توجه‌ها را از خودم دور کنم. امیدوار بودم نظام روی من حساسیتی نداشته باشد و پیش از هر آسیبی به خودام، خانواده و جامعه‌ام، از کشور بیرون بیایم.

گی بودن و پناهنده شدن (قسمت سوم)

گی بودن و پناهنده شدن (قسمت سوم)

روحانی نقش هاشمی را برعهده گرفته بود و اصلاح‌طلبان مجبور شدند قافیه را به هاشمی‌چی‌ها و به قول خاتمی، روحانی ِ متکبر تحویل دهند. 22خرداد با اکراه انگشت در استامپ زدم و بعد به دوستانم گفتم، احساس می‌کنم در مدفوع خامنه‌ای انگشت زدم و آن طور که خوداش خواهش کرد، اگر ایران را دوست دارید رای بدهید، برای نجات کشور به او کمک کردم تا گشایشی ایجاد کند.

این آخرین کنشم برای مملکت در خاک میهن عزیزم بود و باید آماده‌ی رفتن می‌شدم. باید می‌دانستم چه چیزی با خودم ببرم و اصلا کجا می‌روم. ارتباط‌ام با یاور در طول مدتی که درگیر کمپین روحانی-عارف بودم مثل قبل شده بود، مثل زمانی که هفته‌ای سه روز یا من خانه‌ی آن‌ها بودم یا او منزل ما بود. اسکایپ، جی‌تاک و فیسبوک در آن شرایط که کار مشترک‌مان را به دلیل شرایط امنیتی یک ماه عقب انداخته بودیم، بسیار فعال بود. او به من اطلاعات می‌داد که باید خودم را به آسام معرفی کنم بعد بر اساس قانون به من اجازه زندگی در یک شهر ویژه را می‌دهند. هر هفته باید در آن شهر امضا بزنم و اگر می‌خواهم به شهر دیگری سفر کنم، باید «ایزین» بگیرم.

او در دنیزلی بود اما درباره شهرهای دیگر مانند اسکیشهیر که زیبا، دانشجویی اما سرد مانند آنکاراست -چیزی شبیه تبریز خودمان- و کایسری که شاید سردتر از آنکارا و اسکیشهیر اما مذهبی‌تر، صحبت کردیم. دنیزلی شهری بود که  دانشگاه بزرگی داشت پس فضای شهر، مانند هر جای دیگر خاورمیانه تحت تاثیر دانشجویان غیربومی، کمی آزادتر بود. هوای دنیزلی معتدل و چیزی نزدیک به قزوین یا کرج بود اما کمی شرجی، شاید در حد لاهیجان. بهترین شهر نبود چون مثلا در یالوا که نزدیک استانبول است، امکانات بسیاری ایجاد می‌شود. این که در استانبول بزرگ و زیبا بتوانی کار کنی و هر دو هفته یک بار برای امضا رفت و آمد داشته باشی. اگر چه این روزها می‌شنوم برای تعدادی، شهر استانبول را تعیین کرده‌اند.

در دوره‌ای که پناهنده شدم، تغییر شهر بسیار سخت بود اما اگر این اتفاق نمی‌افتاد می‌توانستند با «ایزین» هر دو هفته یک بار به شهر تعیین شده، برای امضا بیایید و دوباره با ایزین تازه به شهری که دوست داشتند برگردد. بعد از آپریل 2014 که قانون اتباع خارجی مصوب آپریل 2013 اجرایی شد، اجازه‌ی امضای دوهفته‌ای و رفت و آمد بین شهری سخت‌گیرانه‌تر شد طوری که عملا کمتر کسی چنین اجازه‌ای پیدا کرد.

با این که تعریف اسکیشهیر را شنیده بودم و از این شهر خوشم آمده بود اما انتخاب‌ام خانه‌ی یاور بود، جایی که گمان می‌کردم به آرامش می‌رسم. فقط مانده بود قبل از رفتن بدانم چه چیزی و یا حداقل چه مقدار پول با خودم ببرم.

گی بودن و پناهنده شدن (قسمت اول)

گی بودن و پناهنده شدن (قسمت اول)

در خانه نشسته بودم که درب خانه را محکم زدند، مادرم در حالی که می‌گفت «چه خبره، کیه؟»، در را باز کرد و سه مرد فربه با فشار به در، مادرم را به عقب پرتاب کردند. من به سرعت به ته اتاق دویدم و از پنجره خودم را به حیاط همسایه پشتی انداختم، در خانه همسایه را باز کردم و در حالی که فرار می‌کردم، یک لحظه پشت سرم را نگاه انداختم و فیروزآبادی، نقدی و یک نفر دیگر که فکر می‌کردم طائب باشد را دیدم که دنبالم می‌کردند.

سینه‌ام محکم می‌کوبید، چشمانم را باز کردم و نور خورشید از پنجره‌ی اتاق چشمم را زد، عضلاتم را شل کردم و آب دهنم را در خشکی و تشنگی شدیدی که حس می‌کردم قورت دادم، بعد نفس عمیق کشیدم. مانند دو ماه پیش، این چهارمین بار بود، دقیقا در ظهری که تا صبح‌اش پای سیستم نیمسوزام ثمره‌ی ایده‌ها و آرزوهای یک نسل تنها مانده را کنار هم می‌چیدم. تکرار کابوس روزی که پس از بامداد در دقیقه‌ی نود، بازهم زنگ خطر را برایم به صدا در آورد. تمام روز دوباره راه فرار، هارد و کیس سیستم و تمام موارد امنیتی را چک می‌کردم و به تنهایی‌ام، این که همه رفتند یا کار نمی‌کنند و آن یکی که یاور همدیگر بودیم و می‌رود و تنها می‌مانم تا شاید طعمه‌ی قلاب ِ فعالین سیاسی که در مساله‌ی حقوقی-اجتماعی حقوق بشر، ما را قربانی کنند، تا با فشار حقوق بشری سعی به براندازی داشته باشند به قیمت زندگی ما، فکر می‌کردم. با بینش سیاسی فعالیت حقوقی-اجتماعی با ابزار رسانه‌ای می‌کردم که هر لحظه امکان فروپاشی و قربانی شدنم می‌رفت. باید برای نجات، بین کنار خانواده ماندن و در خطر گذاشتن آن‌ها یا رفتن، در به دری، دل‌تنگی اما آسوده بودن همه‌مان، انتخاب می‌کردم. باید با معشوقه نازنینم، کشوم، میهنم، ایران ِ محبوبم وداع می‌کردم و تن به آن‌چه «فرار نکبت‌بار پناهندگی» می‌خواندم، می‌دادم.

و روزهای سخت تصمیم از نیمه‌اردیبهشت سخت‌تر شد، جایی که یار و همراه‌ام در روزی که دل‌تنگ‌اش شدم، رفت… .

نقد، تحمل و ژوبین رها

نقد، تحمل و ژوبین رها

تابستان 1391 در تنها شماره‌ی فصل‌نامه «من مثل تو»، یاداشت ویژه‌ای با عنوان «نقد؛ یک واژه و هزار سودا!» به قلم ژوبین رها منتشر شد. ژوبین که پیش‌تر در این پست از انصاف و عدالت او نوشته بودم، از وبلاگ نویسان همجنسگراست. او هویت ِ کنش ِ اجتماعی-حقوق بشری‌اش را نه از فرد، افراد یا گروهی بلکه از خود و جریانی که راه انداخت ساخته است. وی در بهار و تابستان 1391 با تلاش و پی‌گیری فراوان موفق شد پس از مدت‌ها سکوت و انفعال در بین کنشگران مستقل ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی و حتی سازمان‌های دارای ارگان رسمی مطبوعاتی، با همکاری جمعی از وبلاگ‌نویسان همجنسگرا مجله‌ای را به عنوان سردبیر منتشر کند. ژوبین و همسر او با نام وبلاگی‌اش «اشکی» وبلاگ «آیریس؛ الهه رنگین کمان» را می‌نویسند. درباره این زوج و وبلاگ‌شان می‌توانید از این صفحه بیشتر بخوانید.

پس از ادغام «من مثل تو» در دو ماه‌نامه «اقلیت»، ژوبین رها در دو مقاله دیگر با عنوان «تفاوت و تحمل؛ تا کجا باید رفت؟» و «خاطر آزرد‌ه‌مان را کجای این د‌ل بنهیم؟» به موضوع مهم نقد و تحمل پرداخت. به نظر می‌رسد همان طور که ژوبین در مقاله خود اشاره می‌کند، ما گاهی نیاز به تلنگر داریم.

من در این هفته با اتهام ِ اتهام و توهین رو به رو شدم که چیز تازه‌ای نبود. متاسفانه حاصل هشت سال سیاست مغلطه و دروغ و تهاجم و افترا و اتهام زدن در دولت محمود احمدی‌نژاد فضای سنگین تمام این بد اخلاقی‌ها شده و مانده است. زبان من در باب نقد و برای نقد بد اخلاقی الکن است و چه شیرین و درست ژوبین رها نوشته، پس خواهش‌مندم از همه‌ی شما و پیش از شما، از خودم که این سه مقاله را بخوانیم. قلم چنین افرادی که اعتبار خود را نه از فرد، افراد یا گروه ویژه‌ای بلکه از کنش و تاریخچه کنش‌گری خود گرفته‌اند چراغ راه ماست.

پیوست یکم به پست: 

یادداشت ویژه: نقد؛ یک واژه و هزار سودا!

ژوبین رها
شماره اول، پانزدهم مرداد هزار و سیصد و نود يک

واژه «نقد»، در معادل واژه فرانسوی «Critique»1 واژه ایست حاصل دنیای مدرن، دنیایی که انسان را محوریتش قرار داد، یعنی همان دنیایی که بر مبنای «بودن» انسان در نتیجه «فکر کردنش» بنیان نهاده شد، و این چنین انسان را به سمت حرکت در جهت احقاق حقوقش سوق داد. معنایی که امروزه از واژه فرانسوی «critique» برداشت می شود حاصل جنبش «روشن گری»2 قرن هیجدهم در اروپا و آمریکاست، جنبش فرهنگی روشن فکران آن زمان، به هدف بازسازی جامعه و بالا بردن آگاهی آن، در مقابل خرافه گرایی که موفق شد با ارتقا علم و دانش و تبادلات روشن فکرانه، استقلال و سعادت بشری را از سیاست جدا کند. «critique» به معنای روش منظم و سیستماتیک تحلیل یک نوشتار و یا مبحث گفتاریست. نقد، به باور عموم، غالبا بعنوان یافته های غلط و یا قضاوت منفی شناخته می شود، اما همچنین می تواند به تشخیص شایستگی ها هم بپردازد. در متون کلاسیک فلسفی، نقد، تمرین علمی شک نیز معنا می شود. اما معنای معاصرش بسیار تحت تاثیر نقد «عصر روشن گری»3 از تعصب و قدرت است. بنظر می رسد معادل «نقد» برای واژه «critique» هم حاصل مراودات زبانی چند دهه اخیر جامعه ما با غرب باشد، جالب است که از واژه «نقد» نه در فرهنگنامه معین، و نه در لغتنامه دهخدا بدین معنا یادی نشده است؛ گرچه واژه «انتقاد» در لغتنامه دهخدا به معنی «سره کردن» و تشخیص درست از غلط آورده شده است. اما واژه «انتقاد» را، نمی توان معادلی برای واژه «نقد» در نظر گرفت. بنابراین طبیعیست که برای رسیدن به درک درستی از تعریف واژه «نقد» بایستی به ریشه آن در زبان مبدایی که این واژه در فارسی بعنوان معادلش تعریف شده رجوع کرد. «criticism» هم در فارسی همان نقد معنا می شود، در حالی که برخی فیلسوفان غربی معتقدند که «criticism» نقد هنر و ادبیات است که در واقع اقتباس و رشد آن دو بحساب می آید و «critique» معادلش در همه زمینه ها؛ یعنی می توان این واژه را حتی به یک گفتگوی دوستانه در مترو، یا کامنت های یک پست در یک کمپین فیس بوکی هم اشاعه داد. در اینجا قرار نیست بیشتر از این وارد بحث تعریف نقد شویم، همانقدر که تعریفی از نقد، آن هم نه همه جانبه، بلکه فقط در راستای اهداف مقاله ارائه شود، این نوشتار را کفایت می کند. در این مقاله به نقد «ناهنجاری ها» و «بداخلاقی ها»ی دنیای نقد در جامعه امروز خومان خواهیم پرداخت، آنچه که در جامعه کوچکتری مانند اقلیت دگرباش هم بعنوان جزیی از جامعه ایرانی امروز، بنظر نگارنده بوضوح قابل رویت است.

امروزه نقد به عنوان بحث و گفتگوی نوشتاری و گفتاری پذیرفته شده است. «مباحثه» به عنوان معادل واژه انگلیسی «debate» (و نه به معنای اصطلاحی رایج آن در حوزه علمیه)، یک پدیده علمی با تعاریف و شاخصه های مخصوص پدیده های آکادمیک می باشد. در مباحثه، چه در حالت نوشتاری و چه در حالت گفتاری، یکی از مهمترین اصول احترام گذاشتن به شخصیت مقابل است. یقینا چنین قیدی دست «منتقد» را تا حدودی می بندد، اما بی احترامی بدون شک هر نوشتاری را از چارچوب های آکادمیک، بر اساس ساختارهای تعریف شده آن، گذشته از معیارهای اخلاقی، خارج می کند؛ گرچه بنظر می رسد یکی از مشکلات نقد در جامعه ما همین حد و مرزهای بی احترامی باشد. فارغ از هرگونه تفکر سیاسی، و در توجه به روابط اجتماعی، و نگاهی به بحث های اندیشه ای، بنظر می رسد که هم از یک طرف ما توانایی فراوانی در پیوند کوچکترین برنتابیدن ها به ورطه «بی احترامی» داریم؛ هم از طرف دیگر گاهی پا را محکم بر تمام مرز بندی های اخلاقی می گذاریم در حالیکه انتظار «احترام متقابل» داریم. مصداق های چنین رفتارهایی را می توان در نگاهی به شبکه های اجتماعی، که تقاطع آزادانه ای برای برخورد اندیشه های متفاوت است، مثلا در یک گروه یا کمپینی که به مسائل دگرباشان می پردازد، براحتی پیدا کرد.

یکی دیگر از شرایط مباحثه این است که هر حرف و سخنی در این بین، یا برای پر و بال بخشیدن به نظریه ای که مطرح کرده ایم باشد، یا به منظور رد نظریه طرف مقابل؛ و هر آنچه از این قاعده خارج شود، خارج از بحث اخلاق در مباحثه، اصول آکادمیک آن را زیر پا گذاشته و در نتیجه مباحثه را از پدیده ای مفید به بحثی فرسایشی و با جدال و حتی گه گاه هم همراه با دلخوری تبدیل می کند. متاسفانه یکی از رایج ترین بداخلاقی های نقد در جامعه امروز ما، زیر سوال بردن شخصیت منتقد، از طریق وارد کردن تهمت های مختلف و یا افشای اطلاعات خصوصی زندگی او می باشد. چنین رفتاری نه فقط در سطوح بالای جامعه ما دیده می شود، که اگر کمی منصفانه روابط بین مردم و مردم، دوستان و دوستان، همکاران و همکاران و یا تقابل اندیشه ها در بین دو گروه فکری و یا حتی در خود یک گروه، مانند اقلیت دگرباشان، را به قضاوت بنشینیم، براحتی می توانیم نمونه هایی از آن را بیابیم. صحبت به میان آوردن از مشکل اعتیاد فردی که نظرش چندین درجه با نظر ما زاویه گرفته، حتی اگر هم واقعیت داشته باشد، تا جایی که از لحاظ علمی بر موضوع مورد بحث تاثیر نمی گذارد، خودروی شما را از خط کشی های اطراف جاده مباحثه خارج می کند. چنین مجادله هایی، چه راست چه دروغ، در علم نقد بعنوان یک مباحثه، «مغلطه» یا «Sophisme» نامیده میشود، به معنی «جدلی با ظاهری فریبنده بمنظور منحرف کردن فرد». در ساختار آکادمیک نقد، زیرپا گذاشتن احترام طرف مقابل هم، حتی بدون درنظر گرفتن اخلاقیات، یقینا نوعی مغلطه بحساب می آید. همچنین برچسب بی احترامی زدن بر هر سخنی که بر تابیده نمی شود هم در همین دسته ناهنجاری های نقد قرار می گیرد. مرز احترام و بی احترامی را اخلاق مشخص می کند.

«اخلاق»4 در فلسفه مبحثی دیرینه و بسیار چالش برانگیز بوده و همچنان می باشد. فیلسوفان زیادی در طول تاریخ در این باره به بحث پرداخته اند. برخی معتقدند «اخلاق» در یک عمل، بر اساس نیت انجامش سنجیده می شود، برخی سنجش های علمی برای آن تعریف می کنند، برخی نظریه های هندو، میزان شادی که خلق می شود را معیار اخلاق و بد اخلاقی تعریف کرده اند، برخی نظریه های دیگر میزان مشارکت آن در هارمونی و نظم جامعه را؛ اما مشخصا در این نوشتار مجال پرداختن به آنها نیست. قصد من در اینجا نه تعریف یک معیار برای اخلاق است، به هر کدام از نظریه های فوق، یا حتی نظریه ای دیگر که معتقد باشیم، یقینا بایستی به میزانی برای تعریف اخلاق پایبند باشیم، که مسلما برای نقد هم کاربرد خواهد داشت. بنابراین معیارهای نظریه ای که اخلاق را برای ما تعریف می کند، حتی اگر نظریه پردازش خودمان باشیم، بایستی جلوی بداخلاقی هایمان را در مباحثه بگیرد؛ که شاید بهترین وسیله سنجشش هم «وجدان خودمان» باشد. مرز احترام و بی احترامی را هم همان معیارها برایمان تعریف می کند. اما اگر بتوان یک معیار مشترک در میان تمام این نظریات یافت، آن «راستگویی» خواهد بود، پس پافشاری بر نظر خویش، وقتی در درون حس می کنیم که نقد طرف مقابل صحیح و منطقیست، یک بداخلاقیست، چراکه برخلاف راستگوییست. باز هم متاسفانه چنین بداخلاقی بوفور در مباحثات جامعه ما قابل رویت است. جامعه ای رو به انحطاط می رود که در آن ضد ارزش ها، ارزش می شوند؛ جامعه ای که در مباحثاتش راستگویی جمله «من در اینجا نظر تو را می پذیرم» به ضد ارزش «کم آوردن» بدل می گردد، یقینا نیاز به «خودبازنگری» دارد.

بعنوان خاتمه، نقد هم می تواند برنامه تلویزیونی در خصوص بحث نقاط ضعف و قوت یک فیلم سینمایی باشد، هم مقاله ای نوشتاری در به چالش کشیدن برنامه های اقتصادی یک سیاستمدار، و هم گفتگوی دوستانه جمعی از دوستان در خصوص عکسی در فیس بوک؛ که همه اینها مباحثه است، یک پدیده علمی مانند قانون جاذبه که ضوابط خاص خودش را دارد. تخطی از این شرایط در مباحثه، «ناهنجاری» و «بداخلاقی» نامیده می شود؛ ناهنجاری ها و بداخلاقی هایی که متاسفانه نه فقط در کل جامعه ما دیده می شود، که حتی در بین جامعه اقلیتی مانند دگرباشان که در شرایط دشوار امروز به اتحاد نیاز دارند هم دیده می شود، و بنظر می رسد چنان به سرعت روند «استفاده مکرر تا عادی شدن» را طی می کنند که در حال تبدیل شدن به «هنجار» هستند. آیا وقت آن نرسیده که ما هم بیاموزیم در مراحل ثبت نام برای عضویت در یک سایت، گزینه «من این قوانین را مطالعه کردم و قبول دارم» نه برای اذیت کردن من و شما، بصورت پیش فرض انتخاب نشده است؛ که برای این است که پیش از وارد شدن در پدیده ای، شرایطش را مطالعه کنیم و قوانین حرکت مهره هایش را بیاموزیم؟

پانویسها

1: با واژه «Critic» به معنی «منتقد» اشتباه نشود

2: «Enlightment»

3: «“Age of Enlightenment

4: «Ethic»

پیوست دوم به پست: 

تفاوت و تحمل؛ تا کجا باید رفت؟

دفتر مقالات (شماره پنجم، اردیبهشت و خرداد92)
ژوبین رها
شاید یکی از جالب‌ترین چیزها در ذات بشر تفاوت‌های فراوانی باشد که در همه عناصر دنیا به چشم میخورد، اما در عین حال برای اعصار طولانی و حتی در همین عصر حاضر تبدیل به چالش بزرگی برای بشریت شده تا آنجا که گاهی بنظر میرسد پاسخی ذاتی در نهاد بشر برای مقابله وجود ندارد؛ اما یقینا تحمل پاسخ ذاتی و حلقه فراموش شده، یا به فراموشی رانده شده این تقابل همیشگی‌ست، تحملی که در ذات بشر موجود است اما مانند تمام استعدادهای ذاتی بشر نیاز به پرورش دارد تا به موقع مورد استفاده قرار بگیرد. در اینجا بنا نیست که با دیدی فلسفی به این موضوع پرداخته شود و یا شعارگونه تکیه بر مسند معلم زده شود؛ نگارنده نیک آگاه است که بحث در این باره بسیار تکراری‌ست و شاید کمی شعاری بنظر برسد، اما حقیقتا نمی‌داند سرّ کار در کجاست که گرچه همه ما تک‌تک جملات این بحث را از برمی‌خوانیم، اما در پای عمل فراموش می‌کنیم. بهرحال نوشتن از آنچه تکراری‌ست کاری‌ست بسیار دشوار و نگارنده همه اینها را می‌داند اما باز هم می‌نویسد، باشدکه تلنگری باشد.
تفاوت از آن‌دسته پدیده‌های ملموسی‌ست که نیاز به تعریف ندارد، همه ما بنوعی، هر روز، هر لحظه، هر کجا هستیم و به هر چه که بنگریم تفاوت را احساس می‌کنیم. بنظر می‌رسد واکنش غیر ارادی انسان در مواجه با تفاوت، تا پیش از آنکه عقل فرصت تحلیل داشته باشد، به مقابله برخواستن با آن عنصری‌ست که در پیش فرض‌های ذهنی‌مان به گونه دیگری ثبت شده است. حال اینکه این پیش فرض‌ها از کجا آمده و آیا درست است یا غلط در این واکنش غیر ارادی ابتدایی که عقل نقشی در بروز آن بازی نمی‌کند اصلا درجه‌ای از اهمیت ندارد. اینکه انسان چرا بدینگونه واکنش‌های اولیه بروز می‌دهد، در حالیکه بیشتر از هر پدیده‌ی دیگری در طول عمرش با تفاوت روبرو شده، همان نکته مبهم و جالبی‌ست که در ابتدا اشاره کردم. شاید علم برای این عمل پاسخی داشته باشد اما به هرحال اصل صحبت در این مقاله نکته دیگری‌ست؛ واکنش غیر ارادی اولیه، هر چه که باشد، تهی از ورود عقلانیت است؛ بحث اینجاست که چرا گاهی در ادامه برخورد یا یک پدیده یا عقیده متفاوت، هر چه که باشد، بر دنباله‌روی از همان واکنش غیر ارادی ابتدایی‌مان اصرار می‌ورزیم؟ و اینکه چگونه می‌توان چنین واکنشی را به واکنشی ناشی از تحلیلی عقلانی تبدیل کرد؟
بنظر می‌رسد پیش فرض‌های ذهن انسان در مراحل ابتدایی، بیشتر از آنکه از سنجش هر پدیده‌ای با معیار عقل و علم و منطق بوجود آمده باشد، از آن‌چیزی شکل گرفته که در ابتدا با آن مواجه گشته و یا بیشتر با آن در تماس بوده و چنین امری باعث شده تا آن واکنش غیر ارادی ابتدایی در بیشتر موارد بر منطق استوار نباشد. مثال‌هایی در تاریخ بشریت چون مواجه او با انسان‌های سیاه‌پوست و یا چپ‌دست همراه با اعمال خشونت، مجازات و برده‌داری، نمونه بارزی از این واکنش‌ها هستند که متاسفانه مدتی در طول تاریخ هم ادامه یافتند. اما واکنش‌های بعدی در مقابل پدیده‌ها و یا عقاید متفاوت را نمی توان غیر ارادی توصیف کرد، صحبت اینجاست که چرا باید واکنش‌های بعدی ما در مقابل پدیده‌ها و عقاید متفاوت ادامه آن واکنش غیر ارادی باشد که عقل در آن نقشی ندارد؟ امروز همجنسگرایی نیز بعنوان پدیده‌ای متفاوت دچار ادامه همان واکنش‌های غیرارادی ابتدایی از سوی جامعه است؛ در حالیکه قاعدتا با تاکید علم روانشناسی بر غیر ارادی بودن تغییر گرایش جنسی و غیر قابل درمان بودن همجنسگرایی، واکنش‌هایی نظیر مجازات‌های مختلف برای این عمل و یا نگرش منفی به این افراد، که ناشی از همان ذات بشر در مواجهه با پدیده‌های متفاوت است، چندان منطقی بنظر نمی‌رسد؛ حال حقوق دیگری چون برابری ازدواج و یا حق حضانت فرزند مسسائل اجتماعی دیگری‌ست. اما متاسفانه در سطح جامعه ما، نگرش شدیدا منفی، در سطح دوستان، تخریب شخصیت و تحقیر و تمسخر و در سطح خانواده طرد کردن و نگاه تحقیر‌آمیز، جدا از واکنش‌های خشونت‌آمیزی که از سوی هر سه دسته به اضافه دولت صورت میگیرد، غالب واکنش‌هایی هستند که اکثرا ناشی از این مساله است که نحوه برخورد با متفاوت را تنها در اصرار غالبا غیرمنطقی بر ادامه همان واکنش غیرارادی ابتدایی می‌بینیم که میتواند برگرفته از عقاید ایدئولوژیک ما، چه منطقی و چه غیرمنطقی، چه به عنوان فردی دینی و چه غیر دینی باشد.
موضوع دیگر نحوه واکنش ما به عقاید متفاوت افراد دیگر است، نگارنده این بحث را در درون جامعه اقلیت جنسی ایرانی نیز وارد می‌داند. در اینکه جامعه امروز ما درگیر بحران‌های اجتماعی متفاوتی‌ست و این بحران‌ها بر رفتار‌های فردی هر فرد از این جامعه تاثیر منفی دارد شکی نیست، اما گاه می‌توان تغییر را از خود آغاز کرد. واکنش‌هایی که امروز در مقابل عقاید و رفتارهای متفاوت از آنهای خودمان می‌بینیم را نمی‌توان آنچنان عقلانی و بر مبنای منطق توصیف کرد و بیشتر ادامه همان واکنش‌های غیرارادی ابتدایی‌ست. متاسفانه بیشتر از اینکه راه کنار آمدن با تفاوت‌های یکدیگر را آموخته باشیم، راه‌هایی چون پاک کردن یا فراموش کردن صورت مساله، واکنش‌های حذفی و حتی گاه رفتارهای خشونت آمیز را بکار می‌بریم. بیشتر از اینکه بحث‌ها در سطح جامعه به نتیجه منتهی شود، خیلی سریع به جدل، تخریب شخصیتی، پاک کردن صورت مساله با فرستادن صلوات و یا فراموشی مساله با روبوسی و خوش و بش و گاها به رفتارهای تند و حتی خشونت‌آمیز ختم می‌شود. چنین امری متاسفانه در جامعه اقلیت جنسی‌مان هم بعنوان جزئی از همان جامعه بزرگ‌تر دیده می‌شود.
آنچه که در میان این واکنش‌ها گم شده و زندگی اجتماعی و حتی گاه فردی را بر ما دشوار و گاها غیرممکن ساخته، واژه‌ای ساده در بیان و دشوار در عمل، یعنی همان «تحمل» است. درک تفاوت‌ها با تحمل حاصل می‌شود. شاید اگر می‌دانستیم که تحمل به چه صورت‌هایی می‌تواند بروز یابد، دشواری‌اش در عمل کاسته می‌شد. یقینا در بروز واکنش به پدیده‌هایی چون همجنسگرایی در سطح جامعه و بخصوص خانواده که موضوع بسیار حساس برای جامعه ماست، عوامل دیگری غیر از کمبود تحمل هم نقش‌های بسیار زیادی بازی می‌کنند، اما در اینجا جای پرداختن به آنها نیست. اینجا صحبت بر این است که در مقابل هر پدیده متفاوتی، می‌توان بر واکنش‌های غیرارادی غالبا غیرمنطقی ابتدایی غلبه کرد، معیار عقل و علم و منطق را لحاظ کرد، تفاوت‌ها را درک کرد، شناخت، متفاوت بود و در عین حال درکنار هم زندگی کرد. تحمل این نیست که حتما خود را تسلیم پدیده یا عقیده متفاوت کنیم، می‌توان نظر خود را داشت، بر نظر خود پایبند هم بود، اما به متفاوت هم حق ابراز عقیده و ابراز وجود داد و مهمتر اینکه به متفاوت هم حق حیات داد. می‌شود قانع نشد و بحث را به جدل تبدیل نکرد، می‌شود قانع نشد اما خشونت بکار نبرد، می‌شود قانع نشد اما متفاوت را تخریب شخصیتی نکرد، می‌توان قانع نشد اما بیان کرد که نیاز به مطالعه بیشتر دارد، می‌توان قانع نشد ولی جدل را با صلوات ماست‌مالی نکرد، می‌شود قانع نشد اما به متفاوت حق زندگی داد، حق زندگی در کنار هم، می‌شود قانع نشد اما با متفاوت دوست باقی ماند، می‌شود قانع نشد اما به نظر متفاوت احترام گذاشت؛ و گاهی هم باید قانع شد. احترام هم این نیست که پیاپی در صحبت‌های‌مان بیان شود، اما به معتقدان به نظر یا پدیده متفاوت بصورت کلی و نه بطور اخص با اشاره به مخاطب، توهین نمود. به نظر نگارنده آنچه که باعث می‌شود تا واکنش‌های غیرارادی غالبا تند اولیه بر رفتارهای ما در مواجهه به متفاوت غالب شود، آستانه تحملی‌ست که بسیار پایین است. گرچه سکوت در مقابل متفاوت هم از آن طرف بوم افتادن است، اما راه درست کنار آمدن با پدیده‌ها و عقاید متفاوت، جنجال و درگیری و خشونت و تندی هم نیست. باید بیاموزیم که در عین پایبندی به نظر خودمان چگونه در کنار مخالف همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم. در درجه اول مهم این است که حقوق متفاوت را به رسمیت بشناسیم، سپس از دیدگاه منطق، نظر خود و مخالف را در کفه ترازو قرار دهیم. متاسفانه مشکل در همان قسمت اول است، که گاه حتی در بحث‌های کوچک درونی، چون جامعه اقلیت‌های جنسی، حقوق یکدیگر را به رسمیت نمی‌شناسیم، تفاوت هایمان را غلط می‌پنداریم و اصرار داریم همه را با خود هم نظر کنیم.
به عنوان نتیجه‌گیری باید بگویم که چه بپذیریم و چه نپذیریم، تفاوت جزئی جداناپذیر از ذات این دنیا و تمام عناصرش می‌باشد و نمی‌توان هر آنچه که با پیش فرض‌های ذهنی ما، فارغ از اینکه معلول چه علتی‌ست، متفاوت باشد، لزوما بد و اشتباه پنداشت. بر واکنش‌های غیرارادی خود کنترل داشته باشیم، از واکنش‌های احساسی حذر کنیم تا به خودمان قدرت بروز واکنشی حاصل تحلیلی عقلانی و منطبق بر منطق را بدهیم. آنچه که می‌تواند ما را در رسیدن به این نقطه کمک کند، بالا بردن آستانه تحمل و تغییر نگاه به تحمل است، تحمل را شکست تعبیر نکنیم، منطق را بپذیریم، تفاوت‌ها درک کنیم، در کنار تفاوت‌ها و متفاوت‌ها به دوستی زندگی کنیم و حقوق آنها را به رسمیت بشناسیم. بپذیریم تفاوت‌ها در عقیده و رفتار و گرایش بسیار است، بپذیریم همه را نباید نسخه‌ی دوم خودمان کنیم، تفاوت‌ها را درک کنیم و در کنار هم با احترام زندگی کنیم.

پیوست سوم به پست: 

خاطر آزرد‌ه‌مان را کجای این د‌ل بنهیم؟

دفتر مقالات (شماره ششم، تیر و مرداد 92)
 
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حد‌یست که آهسته د‌عا نتوان کرد
از درون تا بیرون جامعه دگرباشان، غالبا بر این عقیده‌اند که این جامعه احساساتی غلیظ‌تر و طبعی لطیف‌تر دارند. دلیلش هر چه که باشد، از تحمل رنج حاصل از تناقضات درونی ابتدایی و متفاوت بودن از سایرین گرفته، تا تفاوت فیزیولوژیکی احتمالی، حقیقتا بنظر می‌رسد که این صفت آنقدرها هم بی‌حساب به جامعه ما نمی‌چسبد. اگر این حقیقت را بپذیریم که چیره شدن احساسات در اکثر افراد و در غالب مواقع برابر است با بروز رفتارهای غیرعقلایی، بنابراین حاصل این احساسات غلیظ‌تر، بروز بیشتر واکنش‌هایی‌ست که چنان منطقی بنظر نمی‌رسد و می‌تواند در آینده حداقل پیامدهای منفی چون پشیمانی به همراه داشته باشد. از میان این واکنش‌ها، آنچه که بسیار در میان جامعه دگرباش ایرانی و بخصوص در پروژه‌های گروهی ما به چشم می‌خورد، زودرنجی ماست، آنهم تا حدی که بقول حافظ گاه آهسته هم دعا نتوان کرد.
هر فردی می‌تواند از اتفاقات، کنش‌ها، واکنش‌ها، صحبت‌ها و حتی اشارات اشخاص پیرامونی‌اش آزرده‌خاطر شود و اینکه او از چه رفتاری ناراحت خواهد شد و از چه رفتاری نه به بسیاری از عوامل، از جمله شخصیت فرد، موقعیتی که در آن اتفاق روی می‌دهد و حال و هوای فرد در آن لحظه بستگی دارد. زودرنجی به شرایطی گفته می‌شود که فرد در برابر کنش‌های غیرمنطقی و حتی گاه منطقیِ مخاطببینش، خاطرش آزرده می‌شود، آن را تاب نمی‌آورد و احساس ناراحتی می‌کند. زودرنجی در چارچوب آسیب‌شناسی شخصیت قرار می‌گیرد و به‌عنوان آسیبی اجتماعی بایستی بررسی شود. در بروز این ناهنجاری، عواملی چون وراثت، بی‌توجهی و بی‌احترامی نسبت به واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی افراد و فقر فرهنگی و رکود فکری نقش دارد. برخورداری از احساساتی غلیظ‌تر می‌تواند باعث بروز واکنش‌های غیر منطقی بیشتر شود که در نتیجه سدی در مقابل برداشت صحیح، منطقی و متناسب در برابر واقعیت‌های فرهنگی و اجتماعی فرد مقابل ما، که معلول کنش های او هستند، باشد. گذشته از عامل وراثت و فقر فرهنگی و رکود فکری که می‌تواند در میان تمام اقشار حاضر باشد، عامل طبع لطیف‌تر، به عقیده نگارنده  عامل اصلی در بروز زودرنجی در میان جامعه دگرباش جنسی ایرانیست که متاسفانه اپیدمی‌وار، خوره جان اکثر فعالیت‌های گروهی با اهداف خیرخواهانه کمک به احقاق حقوقمان شده است.
رفتارهای نسنجیده، که بدلیل شباهت عامل بروز آن، یعنی دخالت احساسات بیش از حد در اخذ تصمیم در امری مهم و حرفه‌ای، به واکنش‌های دوران کودکی چون قهرکردن‌ها و ناز کردن‌ها به‌دلایل ساده و کم‌اهمیتی از نظر بزرگسالان بعنوان نمادی از منطق، به واکنش‌های کودکانه تعبیر می‌شوند؛ چنان در حرکت‌ها و فعالیت‌های کوییری فضای جامعه ما زیاد شده که حرکتی را بدون آن نمی‌توان متصور بود. نمونه واکنش‌هایی چون ترک کردن گروه، یا حتی تهدید به ترک گروه، قهر از فضای گروه بدلیل کنار نیامدن با یک نفر یا یک کنش که حتی گاه متاسفانه منجر به ایجاد اختلال عمدی در کار گروه یا بخشی از آن می‌شود، بستن وبلاگ و رفتن از فضای وبلاگ نویسی دگرباشی فارسی که سونامی آن و عواملی دیگر در همین چند وقت گذشته به سردی امروزی این فضا انجامیده و حتی گاه واکنش‌های ثانوی چون بستن تهمت به بخشی از گروه آنهم بر اساس تصورات شخصی و شنیده‌های بی‌اعتبار که ناشی از عصبانیت و خروج منطق در نتیجه غلیان همان احساسات زیاد و شکسته شدن طبع نازک فرد است، چند پاره شدن‌های حاصل از آن و بسیاری دیگر ناهنجاری‌های موجود در جامعه امروز ما که ریشه در همین آسیب شخصیتی زودرنجی دارند، چنان زیاد شده که برای هر کسی که کوچکترین تماسی با این فضا و جامعه داشته باشد کاملا ملموس است. بنظر می‌رسد که بسیاری از این ناهنجاری‌ها را در آینده با یک بازنگری در کنش‌ها و واکنش‌های خود می‌توان پاک نمود.
نگارنده قصد محکوم کردن احساسات و منفی نگریستن این صفت مثبت را ندارد، آنچه که اینجا و در این برهه حساس بسیار حائز اهمیت است، حفظ همبستگی و پیش بردن فعالیت‌ها در راستای احقاق حقوق است. اگر اهمیت فعالیت‌ها و حرکت‌هایمان را امروز درک کنیم؛ امروز که دنیا به‌شدت درگیر این موضوع است و فشار و خفقان بر گلوی تمام جامعه ما و بخصوص بر جامعه دگرباش جنسی بعنوان اقلیتی که صحبت کردن از آن هم در دین و فرهنگ و ادبیات حکومتی ایران تابویی سترگ است، بسیار شدید است؛ اگر درک کنیم که هر حرکتی می‌تواند انرژی و تمرکز خود را بجای حل اختلافات درونی و قهر و آشتی دادن این و راضی کردن آن به بازگشت به گروه، بر نجات یک نوجوان گرفتار طوفان تناقض درونی گرایش عاطفی و جنسی‌اش با فرهنگ جامعه، خواست پدر و مادر و آموزه های دینی‌اش از چنگال روان‌پریشان و فکر و حتی عمل به خودکشی بگذارد و یا نجات دیگری از مامورین امنیتی و نجات آن دیگری از چنگال خانواده و هزاران مشکل دیگر؛ آن وقت ضرورت بازنگری در آسیب‌های شخصیتی‌مان که بر فعالیت‌های گروهی ما بسیار تاثیر می‌گذارد و کنار گذاشتن زودرنجی که حقیقتا جز پشیمانی در آینده نتیجه‌ای دیگری برایمان در برندارد را بهتر درمی‌یابیم.
درد زودرنجی از آنجا نشات می‌گیرد که همواره توقع مثبتی از افکار و کنش‌ها و واکنش‌های طرف مقابل داریم، در حالیکه بخصوص در جامعه ما که دچار فقر فرهنگیست، این اتفاق همواره نمی‌افتد. در نتیجه انتظار داریم فرد مقابل همواره به واقعیات ما احترام بگذارد که این مهم با توجه به گستردگی افکار و عقاید همواره امکان‌پذیر نیست. در نتیجه، چه در مواقعی که منطق را به طرف مقابل می‌دهیم و چه در مواقعی که منطق طرف ماست، راه مقابله با زودرنجی و واکنش‌های ثانوی حاصل از آن، مدارای بیشتر و بیشتر و تلاش برای اصلاح به مرور زمان است. با تمام این تفاسیر، درمان زودرنجی در دستان خود ماست که رفتارهای خود را نگاهی بیندازیم و برای کنترل احساساتی که در ما، بنظر می‌رسد میل بیشتری به در دست گرفتن فرمان دارند راه حلی منطقی بیابیم و صبرمان را در برابر کنش‌های منطقی و غیرمنطقی افراد مقابل بیشتر کنیم.

خارج از پست: یکی از زیباترین شعرهایی که در این چند روز اخیر شنیدم و از شنیدن‌اش سیر نمی‌شوم:

از زمزمه دلتنگيم، از همهمه بيزاريم
نه طاقت خاموشی، نه ميل سخن داريم

آوار پريشانی‌ست، رو سوی چه بگريزيم؟
هنگامه‌ی حيرانی‌ست، خود را به که بسپاريم؟

تشويش هزار «آيا»، وسواس هزار «اما»
کوريم و نمی‌بينيم، ورنه همه بيماريم

دوران شکوه باغ از خاطرمان رفته‌ست
امروز که صف در صف خشکيده و بی‌باريم

دردا که هدر داديم آن ذات گرامی را
تيغيم و نمی‌بريم، ابريم و نمی‌باريم

ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب
گفتند که بيداريد، گفتيم که بيداريم

من راه تو را بسته، تو راه مرا بسته
اميد رهايی نيست، وقتی همه ديواريم

با صدای شاعر گوش کنید:

روز جهانی ایدز/اچ‌آی‌وی و ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی

روز جهانی ایدز/اچ‌آی‌وی و ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی

یکم دسامبر برابر با دهم آذر از سال 1988 تا به امروز روز جهانی ایدز/‌اچ‌آی‌وی نام گرفته. در چنین روزی تبلیغات برای مبارزه با این ویروس و بیماری شدت می‌گیرد. پیش‌تر در زمانی که هنوز جنبش‌های برابری‌طلب و آزادی‌خواه همجنس‌گرایان رشد نکرده بودند، این بیماری به عنوان سرطان همجنسگرایان یا بیماری مربوط به همجنسگرایان شناخته می‌شد. شاید همجنسگرایان یکی از مهم‌ترین دسته آسیب‌پذیر از گروه‌های اجتماعی در برابر این ویروس و بیماری باشند. آمیزش جنسی پر خطر که انتقال دهنده‌ی آسان ِ خون و ترشحات آلوده به ویروس است، یکی از مهم‌ترین راه‌های انتقال ایدز/اچ‌آی‌وی است.

امسال نیز از سال 2011 با شعار «به صفر رساندن» تلاش‌هایی برای آگاهی بخشی به جامعه ایرانی صورت گرفت و جامعه اقلیت‌های جنسی و جنسیتی ایرانی از سوی فعالان مستقل، همین طور کمیسیون زنان و مردان همجنس‌گرا، ایگل‌هرک، شاهد چنین تلاشی بود. برای مثال از سوی صفحه مستقل «Iranian Gay Rights» یا نمایه شخصی پوریا، از فعالان ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی، مطالب یا اینفو‌گراف‌هایی 1،2،3،4، برای روشن‌گری و ادامه کنشگری مستقل و مسئولانه‌شان منتشر شد.

همین طور ایگل‌هرک در بخش انتشارات خود یک برگه‌ آگاهی‌بخش و مجموعه‌ای از اینفوگراف‌های یوان‌ایدز را به مناسبت این روز جهانی تهیه و ترجمه کرده. در اینفوگراف‌های ترجمه شده‌ی برنامه مشترک ایدز/اچ‌آی‌وی سازمان ملل، یوان‌ایدز(UNAIDS)، به دوازده یا سیزده گروه آسیب پذیر توجه ویژه‌ای شده است. در این برگه شما می‌توانید خلاصه‌ای از دوازده یا سیزده برگه دیگر را ببینید. از جمله سیزده گروه آسیب‌پذیر اجتماعی که مورد برسی جداگانه یوان‌ایدز قرار گرفتند، افراد مبتلا، زنان جوان، زندانیان، مهاجران، معتادان تزریقی، کارگران سکس، همجنس‌گرایان مرد، تراجنسیتی‌ها، زنان باردار و کودکان مبتلا، بی‌خانمان‎‌ها، معلولین و افراد مسن هستند.

سال آینده نیز همین شعار، یعنی «به صفر برسانیم»، شعار محوری از سوی سازمان ملل برای مبارزه در روز ربان قرمز است. اگر گروه‌ها، افراد و سازمان‌های فعال به ویژه در حوزه‌ی اقلیت‌های جنسی و جنسیتی امسال از قافله عقب ماندند و نسبت به این موضوع مهم بی‌تفاوت گذشتند، می‌توانند برای سال آینده برنامه ریزی مناسب بر اساس توانایی‌هایشان انجام دهند. روزی پنج دقیقه در 366 روز سال، 30ساعت و 30دقیقه است، آیا این زمان برای کاری کافی‌ نیست؟

پیوست به پست: توییت من از اینفوگراف پوریا که تا الان (23 ساعت گذشته) بیش از 90ریتوییت و 120فیو گرفته است.

خارج از پست: ندارد.

به بهانه‌ی برنامه همیاری مالی ایگل‌هرک

به بهانه‌ی برنامه همیاری مالی ایگل‌هرک

ماه پیش بخش ایران کمیسیون حقوق بشر زنان و مردان همجنسگرا، ایگل‌هرک، برای نخستین بار با فراخوان طرحی به نام «برنامه همیاری مالی برای دگرباشان جنسی» از علاقه‌مندان در سراسر جهان بدون در نظر گرفتن این‌که از کدام قشر هستند، درخواست کرد تا ایده‌های خود را در قالب یک طرح پیشنهادی (پروپزال) برای آن‌ها بفرستند. فرصت این برنامه تمام شده است و مناسب می‌بینم به این بهانه به نکاتی درباره مساله مالی از حرکت برابری‌خواهی و حق‌طلبی ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی اشاره کنم.

کنشگری و دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی به نسبت دیگر بررسی‌های حقوق بشری درباره گروه‌های به حاشیه‌ رانده‌شده ایرانی، نوپا و تازه کار است. اگرچه اشاره ساویز شفایی در آغاز دهه 50خورشیدی به مساله محرومیت آن‌چه افرادی با تمایلات جنسی یا شاید عاطفی به همجنس خوانده بود یک آغاز بوده اما حرکت جدی و سازمان‌یافته را گروه هومان با انتشار یک نشریه به همین نام در آمریکا شمالی راه‌اندازی کرد. از سال 1367 و انتشار نشریه هومان، پس از آن ماها و راه‌اندازی سازمان‌هایی مانند سازمان گی و لزبین‌های پارسی (PGLO) در نروژ و بعدها سازمان دگرباشان ایرانی (IRQO) و انشعاب آرشام پارسی با نام راه‌آهن ایرانیان درباره پناهندگان دگرباش جنسی (IRQR) با تاثیرگذاری شبکه‌ی وبلاگ‌نویسان ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی ایجاد شد، ما شاهد اتفاقات دوره‌ای و یا تاثیرگذاری‌های دنباله‌دار بسیاری بودیم. سازمان‌ها، گروه‌ها و افراد مستقل بسیاری در جهت انجام کاری با هر بهانه و انگیزه‌ای توجه رسانه‌ای و شبکه‌ی داخلی یا کامینتی ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی را جلب کردند تا تجربیات آن‌ها با امیدواری مورد بررسی قرار گیرد و درسی برای آینده باشد.

در این بین مهم‌ترین مساله بودجه و هزینه‌های فعالیت بوده و هست. هیچ تحولی بدون هزینه مالی به وجود نیامده و نخواهد آمد. حتی مستقل‌ترین‌ها نیز نیاز به بودجه برای کنش‌های آگاهی‌رسانی و هماهنگی‌های تبلیغاتی داشته و دارند، چه با خودگردانی و چرخش مالی از جیب یک‌دیگر وچه به کمک افراد مستقل ِ ثروندمند، اما کسی نمی‌تواند نیاز مالی برای کنش‌های تحول‌خواه را نادیده و یا کم اهمیت بداند. با توجه به محدودیت‌های فراوان برای فعالیت در ایران که حتی شبکه‌های مستقل و زیرزمینی درباره دفاع از حقوق اقلیت‌های جنسی و جنسیتی شکل نمی‌گیرند، عمده هزینه‌های مالی به تبلیغات و کمک به پناهندگان در خارج از کشور واریز می‌شود. گروهی از طریق سازمان‌های حقوق بشری بزرگ‌تر برای درمان یا گذراندن خرج خود در دوران پناهندگی کمک‌مالی دریافت می‌کنند و گروهی نیز ممکن است با تعریف پروژه برای تالیف، ترجمه و یا راه‌اندازی یک سایت بودجه‌ای از یک سازمان بزرگ یا بزرگ‌تر دریافت کرده باشند.

شفافیت مالی و پرسش درباره میزان جمع‌آوری مالی و خرج آن از طرف کامینتی ال‌جی‌بی‌تی‌کیو ایرانی همیشه حساسیت‌برانگیز و مورد توجه بوده. بررسی دلایل این توجه و حساسیت دلیل این یاداشت وبلاگی نیست، موضوع ویژه‌تر از دیدگاه من نبودن ساز و کار بررسی شفافیت مالی در سازمان‌های خیریه‌ای‌ ماست. همان طور که می‌دانیم سازمان‌های مردم‌نهاد یا غیر دولتی (NGO) عموما دارای مجمع عمومی بوده و آن مجمع هیئت مدیره و مدیرعامل را انتخاب می‌کنند. تلاشم برای پیدا کردن اساس نامه ایگل‌هرک در سایت انگلیسی آن‌ها بی‌نتیجه ماند اما حدس‌ام این است که ایگل‌هرک به شکل مجمع عمومی اداره می‌شود. دو سازمان دیگر یعنی ایرکو و ایرکر که دارای سابقه دادگاه و شکایت حتی از همدیگر هستند با هیئت موسس و هیئت‌ مدیره‌ی دائمی بدون اشاره به گزارش‌های مالی در بخش «فارسی» سایت خود، فعالیت‌شان را ادامه می‌دهند. در سایت‌ آن‌ها می‌توانید ملاقات‌های عمومی یا مصاحبه‌های مختلفی از سوی مدیریت سازمان ببینید اما گزارش سالیانه و به ویژه‌ گزارش مالی را نمی‌توانید دریافت کنید. تنها نکته مثبت گزارش سالیانه ایرکر است که در این لینک اما به زبان انگلیسی موجود است. کمیسیون حقوق بشر زنان و مردان همجنسگرا (ایگل‌هرک) حداقل هر دو سال یک‌بار گزارش سالیانه و مالی خود را ارائه می‌دهد که از این لینک می‌توانید دریافت کنید. برای مثال در گزارش سال 2006میلادی این کمیسیون، صفحه ده، پاراگراف آخر می‌توانیم ببینیم سازمان ایرکو با کمک ایگل‌هرک شکل گرفته. در گفت‌وگوهای محفلی گفته می‌شود امنیت و مسائل امنیتی دلایل نوشته نشدن گزارش از سوی ایرکوست اما به پرسش‌های بعدی پاسخی نمی‌دهند. همین طور ایرکر و آرشام پارسی را به تخلف مالی متهم می‌کنند اما از بررسی حقوقی یا انتشار و افشاگری از سندهایی که این واقعیت را نمایان کند طفره میروند.

به نظر می‌رسد عدم توجه جدی گروه‌ها و فعالین مستقل ال‌جی‌بی‌تی‌کیو به این سازمان‌ها برای ارائه گزارش سالیانه به ویژه به زبان فارسی، بررسی گزارش بر اساس مسائل حقوقی کشوری که در آن ثبت شده‌اند و نگرانی از وضعیت خود مثلا وضعیت پناهندگی، از جمله دلایل بی‌توجهی این افراد به مساله مالی باشد. این بی‌توجهی و عدم مسئولیت‌پذیری فعالین مستقل و افکار عمومی ال‌جی‌بی‌تی‌کیو زمینه و بستر چنین جولانی را داده تا برای مثال در این سال‌ها سازمان‌های دیگری بیایند و بروند.

حالا بخش ایران ایگل‌هرک در ابتکاری غیرمنتظره حمایت گسترده‌ای از طرح‌هایی برای رفع محرومیت و دفاع از حقوق ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی راه‌اندازی کرده. این موضوع در درجه‌ی اول مسئولیت ایگل‌هرک را بالا می‌برد. آن‌ها کیسه‌ای دارند که به دلیل تنها بودن در بخشش، ممکن است کیسه‌ی خلیفه یا بیت‌المال اقلیت‌های جنسی و جنسیتی ایرانیان تعبیر شود که رعایت عدالت در بخشش هزینه‌ها از این جهت مورد توجه قرار می‌گیرد. شاید به همین دلیل بوده که مدیران ایگل‌هرک تیم داوری را خارج از کارمندان و مدیران خود انتخاب کرده‌اند. این درایت و هوشمندی جای تبریک دارد اما هرگز نباید باعث بی‌توجهی یا کم‌توجهی فعال مستقل شود.

 از سوی دیگر انتظارها بالا رفته به طوری که شاید افراد بدون دریافت جبران هزینه مالی اقدامی نکنند، اقدامی برای ایگل‌هرک و به طور کلی برای جامعه ال‌جی‌بی‌‌تی‌کیوهای ایرانی. در ملاقاتی که با مدیر بخش ایران ایگل‌هرک داشتم این نقد را مطرح کردم که شاید طرح و اجرای چنین برنامه‌ای برای جامعه ما زود باشد. استدلال‌ام کمبود یا نبودن بودجه برای برنامه‌های مناسبی در گذشته بود و تصور می‌کردم شاید حمایت محفلی از ایده‌ها شاید فضا را برای اجرای گسترده برنامه همیاری به شکل فراخوان عمومی و جهانی محیا کند. ایشان آن‌طور که یادم می‌آید می‌گفتند بالاخره یک روزی باید این کار انجام می‌شد. از این جهت درست است و اشکال چندانی متوجه چنین اقدام پسندیده‌ای از سوی ایگل‌هرک نیست ولی این وظیفه‌ی فعالین مستقل است تا روحیه کار داوطلبانه را در جامعه محروم و بدون دفاع ما نگه‌دارند و تقویت کنند.

همین جا می‌خواهم به عنوان یک وبلاگ‌نویس از هیئت داوران بخواهم دقت بالایی برای تایید پروژه‌های مطرح شده داشته باشند. سرمایه‌ای که ایگل‌هرک به میان ما آورده ارزش‌مند است، اولویت‌بندی آن‌ها آن طور که در فراخوان خود مطرح کردند «طرح‌های ارسالی باید به طور خاص در زمینه دفاع، پژوهش و اطلاع‌رسانی به نفع دگرباشان جنسی ایرانی باشند» و «در این برنامه، ایگل‌هِرک توجه ویژه‌‌ای به طرح‌های مربوط به مسائل بخش‌های به حاشیه رانده شده جامعه دگرباش جنسی دارد»،  این اولویت درست و واقعی‌ست که باید برای این شناخت درست از جامعه‌ی ال‌جی‌بی‌تی‌کیوهای ایرانی به آن‌ها تبریک گفت. کارهای پژوهشی متریال‌های خام ما هستند که در دسترس نیست، دفاع از حقوق ما هنوز دغدغه اول است و اطلاع رسانی از سوی ال‌جی‌بی‌تی‌های ایرانی این روزها به کما رفته که امیدوارم به خاطر دست باز ایگل‌هرک، دهانی باز نمانده باشد و کار مستقل و داوطلبانه همچنان مانند گذشته بدون انگیزه و بهانه مالی ادامه پیدا کند، امیدوارم و امیدوارم ایگل‌هرک نیز در یک گزارش درباره طرح‌های ارسالی شفافیت مالی و اطلاع‌رسانی درست را به همه‌ی سازمان‌ها و گروه‌های اقلیتی ایرانی بیاموزد. با امید به روزهای خوب منتظر گزارش آن‌ها و خبرهای خوب هستم.

پیوست به پست: تصویر فراخوان ایگل‌هرک به زبان فارسی

خارج اس پست: از این‌که موضع خودم را به عنوان کنشگر مستقل و وبلاگ‌نویس منتقد و معترض نگه‌ داشته‌ام خوشحالم.

آقای لاریجانی، همجنسگرایی مد نشد، درک شد

آقای لاریجانی، همجنسگرایی مد نشد، درک شد

امروز در ژنو، مقر سازمان ملل، اجلاس جهانی «بررسی وضعیت حقوق بشر ایران» برگذار شد. جواد لاریجانی رئیس ستاد حقوق بشر قوه‌ قضایه در بخش پایانی صحبت‌های خود با توجه به مساله همجنس‌گرایی در غرب اظهار کرد، در گذشته همجنس‌گرایی جرم و بیماری بود اما پس از «مد شدن» آن در غرب این مساله به موضوع حقوق بشری تبدیل شد. محمدجواد لاریجانی در مثال برای تحمیل شیوه زندگی غربی با ابزار حقوق بشر این صحبت‌ها را می‌کرد.

مشخص نیست ایشان واقعا نمی‌دانند یا خودشان را به ندانستند زدند. بدون شک هر کسی برای پذیرش یک مساله حقوق بشری استدلالی دارد و اگر هر چیز را که دنیای متمدن غربی پذیرفته نادرست بدانیم که خودمان را مسخره کرده‌ایم. از دیدگاه حقوق بشری، انسان‌ها برای انتخاب کسی که می‌خواهند عاشق‌اش شوند آزاد هستند. از نظر پزشکی تفاوتی بین فرد همجنسگرا و دگرجنس‌گرا نیست، از نظر روان‌شناسی همجنسگرایی بیماری نیست و مانند دگرجنس‌گرایی یک گرایش جنسی‌ست. پس از 1970 و اعلام سازمان بهداشت جهانی رفرنسی برای رد حقوق نوین همجنس‌گرایان در کشورهای متمدن وجود ندارد. حتی گفتگوهای برامده از فلسفه و اندیشه در نزد افکار عمومی به حمایت از حقوق همجنس‌گرایان منجرب میشود. بنده خدمت آقای لاریجانی پیشنهاد می‌کنم، در یک برنامه زنده‌ی تلویزیونی از یک شبکه‌ی سراسری به موضوع همجنس‌گرایی بپردازند، فرد مدافع با رفرنس‌های علمی در یک سوی بنشیند و شما با همان استدلال‌های فلسفی بر اساس شیوه زندگی خودتان سوی دیگر، سپس ببینید افکار عمومی در پایان مناظره‌ی شما چه دیدگاهی دارند؟ به نظر می‌رسد فلیترهایی که برای قرنطینه‌ی اطلاعاتی در کشور ایجاد کردید، مانع از رسیدن نور ِ آگاهی به ذهن شماست. تاریکی تارهای مغزتان را پوشانده و گویی مساله را جز توطئه نمی‌بینید اما آقای لاریجانی، من که از خانواده مذهبی و مسجد رفتن‌های کودکانه‌ام، نماز جماعتی که ترک نمی‌کردم و دعای کمیل به شیوه‌ی زندگی همجنسگرایانه روی آوردم تحت تاثیر غرب نبودم. کدام منبع ِ فشن در زندگی امثال من اثر کرد گه همجنس‌گرایی برای‌ام مد شده؟ آقای لاریجانی، یادتان باشد من از مسجد به آغوش ِ همجنس‌ام رسیدم. نگاه او اذان من بود و نمازم آغوش‌اش.

خارج از پست: بررسی ادواری وضعیت حقوق‌بشر در ایران همراه با ترجمه همزمان از بالاویزیون

خارج از پست: هنوز جلسه ادامه داره و من نصف یک شکلات هفصد گرمی صبحانه رو تنهایی پای دروغ‌ها و مغلطه‌های تیم ایرانی خوردم، فکر کنم این هفته کلی جوش بزنم.