کمی درد و دل

فشار زیادی رو دارم تحمل می کنم. هم بخاطر مشکلات خانوادگی هم از تنهایی. آدمی هستم که اگه بدنم نکشه اما ذهنم بخواد، بدنم پا به پای ذهنم میاد. بی اف یا عشق و… برای من دل خوشیه. خیلی از دوست های بلاگرم می دونن که توی چه شرایطی هستم و چه مشکل خانوادگی دارم. روز اول به مهرشاد زنگ زدم و گفتم چون تو هستی هیچ غمی ندارم اما حالا که مهرشاد نیست…  .
بحث نبودن مهرشاد نیست، نبودن احساسی هست که دلم رو بهش خوش کنم. نبودن انتظار برای یک اس.ام.اس یا زنک و یا حتی میس-کال که بوسه ام رو به گوشی رونه کنه. حرف من حرف دل تنگی است اما دل تنگی برای احساس و عشق. من همیشه عاشق بودم و عاشق پیشه. باید یکی رو دوست داشته باشم و حالا دارم بخاطرش به آب و آتیش می زنم. شاید سخت ترین لحظات عمرم رو دارم طی می کنم، چون کسی نیست که براش بمیرم.
ای کاش یکی پیدا بشه که منو داداش خودش ندونه.

شجاعت

زندگی یعنی تصمیم، هم! من تصمیمی می گیرم و اگر ادامه آن چیزی نباشد که باید می بود، نبوده. از کسی، چیزی، حرفی، کاری و… نمی ترسم. پس هروقت دلم بخواهد تصمیم می گیرم… و در بلاگ اعلام می کنم، هم! و اگر سرانجام تصمیم به هر علتی را بد بدانم، از آن منصرف می شوم… و در بلاگم اعلام می کنم، هم!
زندگی من، زندگی من است. به این معنی که اگر کسی در زندگی تصمیمی مشابه بگیرد و موفق باشد هیچ ربطی به من ندارد. اگر من در زندگی تصمیمی موفقیت آمیز بگیرم، هیچ ربطی به او ندارد. اگر هر کسی در هر زندگی تصمیمی بگیرد، هیچ ربطی به دیگری ندارد. پس مانند عقل کل ها به تحلیل در زندگی دیگران ننشینیم و زندگی خودمان را بکنیم. زمانی حق به جانب شویم که در تصمیم طرف مورد قضاوت قرار داده، بهترین را گرفته و انجام داده باشیم. شکست خورده حق اظهار نظر عمومی ندارد.
من منم، به سهم خودم در هر جامعه ای حقی دارم. سهم من از زندگی لبخند زدن، شکم سیر، مفید بودن و آزار ندادن موجودات دیگر است. این نظر من است و نظر من است! پس “من، شایان”هر کاری که بخواهم، کرده ام، می کنم، خواهم کرد.
پی نوشت: شخصیت پردازی را کردم. این هفته که می آید نه اما شاید از هفته آینده اش انتشار رمان “طبقه هفتم” هر شنبه در “هویت درون” آغاز شود. چارت فصل ها و بخش ها که تعین شد، نوشتن را آغاز می کنم.

آسمان، این منم، مردی در مقابل طوفانت، زیر بارانت، کنار همسرم، تکیه به برادرانم، چشمم به تو نیست، پس برای همین من ایستاده ام.

آپ می کنم تا بدانید که آپ کردم. همیشه برای من همه چیز سرجایش است و خوش می گذرد. چرا که با شرایط خودم را تطبیق می دهم. و این یعنی هیچ مشکلی برای من نمی تواند به وجود بیاید و من با همه مشکلات بد دعوا دارم.
آرش برادر خوبی برای من و مهرشاد است. بهترین است و امید وارم بهترین ها را به دست بیاورد. قرمه سبزی او بهتر از هرچیز دیگری است. برادران خوب بسیاری هم دارم و لطف همه در شرایط دشوار بیشتر نمایان می شود.
ظاهرا گفته اند از کجا می دانم که با مهرشاد تا آخرش هستم یا این که چطور ما همسر می مانیم. خوب مگر پسر دگرجنس گرا که با دختر دگرجنسگرا نامزد می کند تا بعد از عقد به خانه بخت بروند، می دانند؟ ما نامزد هستیم و دوست دارم به همسرم بگویم، همسرم و همسرم هم هست که می گویم همسرم، همسرم، همسرم…، همسرم!
دیر آپ می کنم، چون نت نمی آیم. نت که نیست هیچ، وقتش هم نیست. پس آگر کامنت نمی گذارم برای این است که برای کسی کامنت نمی گذارم و اگر روزی برای کسی کامنت گذاشتم برای پست خاص و اطلاعاتی بوده که همسرم از بلاگرها به من داده.
بووووووس برای همه آن هایی که لطف بی منت و احساس پاک برادری به همه هم حسان خود و همه انسان های روی زمین دارند.
من شایان هستم همچنان همسر مهرشاد و شایان بوده و می مانم.